
جلسه دوم از دوره چهل و یکم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان، با استادی راهنمای محترم مسافر هادی، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر علیرضا، با دستور جلسه «هفته دیدهبان و اولین سال رهایی مسافر مسعود»، در روز پنجشنبه ۵ شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، هادی هستم یک مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر به من اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه اول امروز، «هفته دیدهبان» است. طبق تاکید آقای مهندس حسین دژاکام، با توجه به شرایط کشور، از به کار بردن واژه جشن برای این مناسبت خودداری میکنیم و پذیرایی خاصی هم نخواهیم داشت؛ اگرچه در درون خودمان میدانیم که این هفته بسیار مهم است و قطعاً با اهدای هدیه از این عزیزان قدردانی خواهیم کرد.
وقتی به دستور جلسات جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ نگاه میکنم، میبینم بسیاری از آنها پس از چند سال جای خود را به دستور جلسات جدید میدهند؛ اما هفته دیدهبان از آن دسته دستور جلساتی است که هر سال تکرار میشود و فکر نمیکنم تا زمانی که کنگره۶۰ پابرجا است، حذف شود.
در واقع، میتوان گفت ساختار دیدهبانی نخستین ساختاری بود که در کنگره۶۰ شکل گرفت؛ حتی پیش از آنکه لژیونها به وجود بیایند. آقای مهندس به عنوان اولین دیدهبان، این ساختار را بنیان نهادند و به مرور دیدهبانان دیگر را اضافه کردند؛ به طوری که دو نفر با مشورت هم، نفر سوم را انتخاب میکردند و این ساختار به همین شکل توسعه یافت.
وقتی به ۱۰ یا ۱۲ سال گذشته نگاه میکنم، میبینم تغییرات بسیار زیادی در کنگره۶۰ رخ داده است. ساختار کنگره۶۰ ثابت است؛ دیدهبانان، ایجنت، مرزبانان، نگهبان و دبیر همیشه هستند؛ اما قوانین کنگره۶۰ هر سال به روز میشوند. این هنر مدیریت است که توانسته ساختار را در عین ثبات، به روز نگه دارد. ببینید، با این جمعیت زیاد، اگر دستوری صادر شود، همه در سراسر کشور آن را اجرا میکنند؛ این موضوع، قدرت قوانین جاری و به روز کنگره۶۰ و اهمیت حضور دیدهبانان را نشان میدهد.
نکتهای در سایت خواندم که پیش از این به آن توجه نکرده بودم؛ اینکه برای هر خدمتی در کنگره۶۰، فرد باید قلباً خواسته داشته باشد و تقاضای خود را با پر کردن فرم اعلام کند. بخواهیم راهنما شویم، باید فرم پر کنیم و سپس امتحان بدهیم. بخواهیم مرزبان شویم، باید ابتدا فرم پر کنیم و سپس در انتخابات شرکت کنیم. اگر بخواهیم در جایگاه نگهبانی، دبیری یا هر جایگاه خدمتی دیگری قرار بگیریم؛ باید حتما روندی این چنین را طی کنیم. تنها خدمتی که نه فرمی دارد و نه هیچ چیز دیگری، جایگاه دیدهبانی است. امیدوارم همگی بتوانیم قدردان این ساختار باشیم.
ما در کنگره۶۰ مثلثی داریم به نام «کار، خانواده و کنگره»؛ اما این موضوع شامل حال دیدهبانها نمیشود. در واقع، برای دیدهبانها کار و زندگی شخصی تا حد زیادی تحت الشعاع خدمت در کنگره۶۰ قرار میگیرد. با گسترش فعالیتهای کنگره۶۰، افزایش شعب و اعضاء، تعداد دیدهبانها از ۱۴ نفر به ۱۸ نفر رسیده است؛ تا جایی که میتوان گفت تمام زندگی این عزیزان در کنگره۶۰ خلاصه شده است. نمونه آن را در همین هفته در سایت کنگره۶۰ میتوانیم مشاهده کنیم؛ یک دیدهبان امروز در اصفهان، فردا در شیراز، پس فردا در کیش و هفته بعد در شعبهای دیگر حضور دارد. اگر برای هر شعبه حداقل دو روز زمان رفت و برگشت در نظر بگیریم، عملا شغل و زندگی شخصی آنها تعطیل میشود.
این هفته در کنگره۶۰، هفته بسیار عزیز و مبارکی است و وظیفه داریم در حد توان و حتی بیشتر از آن، از این عزیزان به شایستگی قدردانی کنیم. نکته جالب و مسرتبخش این است که طبق فهرست اعلام شده، برای نخستین بار دکتر امین دژاکام به شعبه شیخبهایی تشریف میآورند. از زمان تاسیس این شعبه تا به امروز، با وجود اینکه خانم آنی تشریف آورده بودند، دکتر امین هیچگاه در این شعبه حضور نداشتهاند. من از همان روزهای نخست در این شعبه بودهام و این اتفاق را به فال نیک میگیرم؛ زیرا نتیجه حس خوب و تلاش همه شما عزیزان است. امیدوارم در روز جشن بتوانیم آن گونه که شایسته است از ایشان قدردانی کنیم.
دستور جلسه دوم:
اولین سال رهایی مسافر مسعود را به خودش و همسفرانش تبریک میگویم. اگر بخواهم درباره آقا مسعود بگویم، فقط به یک خاطره کوتاه اشاره میکنم. ایشان خدمتگزار بودند و در اواخر سفر اولشان، زمانی که دو پله تا رهایی باقی مانده بود، اصرار داشتند همراه دخترشان سفری یک هفتهای به ترکیه بروند. با وجود اصرار ایشان، سفر یک هفتهای به دو هفته، سه هفته و نهایتا یک ماه طول کشید. بعد از بازگشت و چند ماه پس از رهایی، تعریف کردند که آنجا به خاطر کنسرتهای مختلف، هر بار سفرشان را تمدید کرده بودند.
با این حال، هدف ما این بود که سفرشان خراب نشود و خوشبختانه به هر ترتیبی بود، سفر اول را با موفقیت تمام کردند و به رهایی رسیدند. ایشان در ادامه به خدمتگزاری بسیار خوب تبدیل شدند و امروز خودش و همسفرانش در لژیون سردار، بخش "OT" و اکنون هم در بخش نشریات مشغول خدمت هستند.

آرزوی مسافر:
آرزو میکنم همواره در کنگره۶۰ خدمتگزار بمانم و تا آخرین نفس در مسیرِ خدمت، ایستاده و پابرجا باشم.
خلاصه سخنان مسافر :
سلام دوستان، مسعود هستم یک مسافر
خدا را شاکر و سپاسگزارم که خودم و خانوادهام در این مسیر قرار گرفتیم. در ابتدا گمان میکردم فقط برای رهایی از اعتیاد به کنگره۶۰ آمدهام؛ اما خیلی زود متوجه شدم که مسئله فراتر از ترک اعتیاد است. با قرار گرفتن در مسیر آموزشهای جهانبینی کنگره۶۰، در رابطه با جسم، رفتار و خانوادهام آموزشهای بسیاری دریافت کردم.
در سفر اول هدفم درمان اعتیاد بود؛ اما با راهنماییهای مسافر هادی توانستم این آموزشها را در زندگی خود کاربردی کنم. قرارگیری در چنین بستر آموزشی که آقای مهندس برای ما فراهم کردند، باعث شد تغییرات را در حد قابل قبولی احساس کنم. من در کنگره۶۰ آموزشهایی گرفتم و با مفاهیمی آشنا شدم که در هیچ جای دنیا نمونه آن را نمیتوان یافت؛ دریافتم که پایانی وجود ندارد و همواره آغازهای تازهای هست. در کنگره۶۰ توانستم با مفاهیم خشم، منیت، کینه، تهمت، ترس و راههای مقابله با آنها آشنا شوم؛ در کنگره۶۰ آموختم که تغییرات بهصورت تدریجی است. خدا را شکر که در این مسیر قرار گرفتم.
جناب مهندس میفرمایند: «از مجری، ما باید چیزی را بخواهیم که قابلاجرا برایش باشد». واقعاً ما در کنگره بسیار راحت توانستیم اعتیاد و مصرف سیگار خود را درمان کنیم و اضافه وزن خود را نیز برطرف نماییم. از راهنمای عزیزم سپاسگزارم؛ ایشان با درایت و آموزشهای خود، این مسیر را برایم آسان کردند. تا آخر عمر قدردان ایشان هستم. همچنین از راهنمای همسفرم تشکر میکنم که ایشان را برای این سفر آماده کردند تا مانند بالی مکمل، کمکحال من باشند. امیدوارم تمامی سفر اولیها به سلامت به رهایی برسند و سفر دومیها نیز در کنگره۶۰ بمانند و به خدمتکردن ادامه دهند.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان، پریسا هستم یک همسفر
هفته دیدهبان را به تمامی اعضای کنگره۶۰، بهویژه بنیان کنگره۶۰ بابت تفکر نابشان تبریک میگویم. دکتر امین فرمودند: «برای بیان اهمیت ساختار و عظمت کنگره۶۰، همین کافی است که مصرفکنندگانی که تا دیروز مواد مصرف میکردند، اکنون همکار بزرگترین دانشمند درمان اعتیاد دنیا، البته بعد از جناب مهندس؛ یعنی آقای ویلیام وایت هستند». همچنین درباره اهمیت جشنهایی مانند هفته دیدهبان فرمودند: «وقتی جشن میگیریم، به این معناست که حضور و وجود تکتک انسانها ارزشمند است. هر انسانی که احیا میشود، وجودش بسیار ارزشمند است؛ به شرطی که خود آن انسان، این ارزشمند بودن را در وجودش پیدا کند و حاضر شود از دوراهیها عبور کند و از سختیها ترسی نداشته باشد». انسانی که فلز وجودش تغییر کند، کلام و رفتارش بسیار نافذ خواهد بود.
درباره خانم پروین باید بگویم ایشان بسیار مهربان هستند؛ همیشه لبخندی بر لب دارند. من از ایشان درسهای بسیاری آموختم؛ اینکه تغییرات هیچگاه با سرعت اتفاق نمیافتد؛ بنابراین آموختم که باید صبوری کنم. ایشان بسیار اهل بخشش هستند و همواره در پارک، لژیون سردار و در جایگاه دنوری فعال هستند. هیچگاه حس ناامیدی از ایشان دریافت نکردم که این برای من بسیار پر اهمیت بود. امیدوارم در ادامه به تلاششان ادامه دهند تا انشاءالله در جشن تولد سهسالگی رهاییشان، شال راهنمایی را بر دوش ایشان ببینیم.

آرزوی همسفر:
آرزو میکنم هر کسی که از درب کنگره۶۰ وارد میشود، بهترینها را تجربه کند و به خواستههای معقول خویش دست یابد؛ زیرا هر انسانی که به این مکان قدم میگذارد، شایستگیِ رسیدن به آرامش و خواستههای معقول خود را دارد.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان، پروین هستم یک همسفر
از گذشته زیاد صحبت نمیکنم؛ زیرا از گذشته فقط درس و تجربه ارزشمند است. باید دقت کنیم در گذشته کجا بودیم و اکنون کجا قرار داریم. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این جایگاه را لمس کردم و در این راه قدم گذاشتم. از آقای مهندس و خانوادهشان بسیار سپاسگزارم. از راهنمای مسافرم، آقا هادی خلیلی، تشکر میکنم که با صبوری به مسافرم کمک کردند تا این سفر را به خوبی پشت سر بگذارد.
از راهنمای تازه واردین خودم تشکر میکنم که برداشتن اولین قدمها را برای من آسان کردند. از راهنمای خودم، خانم پریسا، سپاسگزارم و بسیار خوشحالم که امروز در این جشن حضور دارند. از تمامی خدمتگزاران کنگره۶۰ قدردانی میکنم و از هملژیونیهای عزیزم که همیشه همراه من بودند، بسیار سپاسگزارم.

آرزوی همسفر:
آرزو میکنم که کنگره۶۰ در سراسر ایران و جهان گسترش یابد.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان، مهسا هستم یک همسفر
من هم از بنیان کنگره۶۰ و خانواده محترمشان تشکر میکنم. از آقا هادی خلیلی، راهنمای پدرم، بسیار سپاسگزارم که در این سفر همراه ایشان بودند. از راهنمای مادرم، خانم پریسا، تشکر میکنم که با صبوری و همدلی در کنار مادرم بودند. از مادرم نیز تشکر میکنم؛ صبری که ایشان در این مسیر به خرج دادند، قابلاندازهگیری نیست و واقعاً ستودنی است.
در پایان جا دارد از پدرم تشکر کنم که باعث شدند با قرار گرفتن در این مسیر، من دوباره در کنار پدر بودن را تجربه کنم. به ایشان افتخار میکنم که در ۶۰ سالگی خواستند که زندگیشان تغییر کند؛ چرا که هیچوقت برای تغییر دیر نیست. به ایشان بابت شجاعتی که در این مسیر به خرج دادند، تبریک میگویم.
تایپ: مسافر وحید(لژیون۲۱)، مسافر پارسا(لژیون۱۴)، مسافر علی(لژیون۲۱)، مسافر حسن (لژیون۱۹)، مسافر سیامک(لژیون۴)، همسفر کسری
ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)
صوتی و دیتاشو: مسافر وحید(لژیون۶)، مسافر حسن(لژیون۱۹)
تنظیم: مسافر سعید(لژیون ۱۴)دبیر سایت
مرزبان خبری: مسافر حجت
تهیه و ارسال: مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
601