امروز پنجشنبه ١۴٠۵/٠۶/٠۵ جلسه پنجم از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶٠ زاهدان با دستور جلسه "هفته دیده بان" به استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر محمدرضا ساعت ١٧ آغاز بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
هفته دیدهبان را به تمام دیدهبانهای کنگره ۶۰ و جناب مهندس و خانواده محترمشان و همچنین تمام اعضای نمایندگی زاهدان تبریک میگویم.
وقتی به ساختار کنگره ۶۰ نگاه میکنیم، به نظرم یکی از دلایل این نظم و استحکام، بینش و آیندهنگری آقای مهندس است. ایشان از همان ابتدا به این فکر کرده بودند که اگر ده یا پانزده سال بعد، تعداد اعضای کنگره به شکل چشمگیری افزایش پیدا کند، این ساختار چگونه باید اداره شود. کنگره ۶۰ در ابتدا با یک دیدهبان آغاز شد و امروز ۱۴ دیدهبان و در حال حاضر ۱۹ دیدهبان در شورای دیدهبانان فعالیت میکنند.
مطمئناً آقای مهندس از همان سالهای ابتدایی به این ساختار فکر کرده بودند. اگر قرار بود ایشان شخصاً در تمام حوزهها فعالیت کنند، همه چیز را زیر نظر داشته باشند و تمام امور مستقیماً توسط خودشان انجام شود، بسیاری از کارها و حتی بخش مهمی از آموزشهایی که قرار بود به ما منتقل شود، امکان شکلگیری پیدا نمیکرد. بنابراین این فضا بهتدریج ایجاد شد و در طول سالها، افرادی وارد این ساختار شدند که با خدمت کردن، آموزش گرفتن و عملکرد خود، شایستگی و لیاقتشان را ثابت کردند.
امروز کنگره ۶۰ تحت نظارت این ۱۹ عزیز اداره میشود. وقتی درباره جایگاه دیدهبانی صحبت میکنیم، شاید بد نباشد ابتدا ببینیم این جایگاه چگونه به دست میآید. من در اوایل ورودم به کنگره فکر میکردم همه دیدهبانها یا از رهجوهای آقای مهندس هستند یا از نزدیکان ایشان. اما بعدها متوجه شدم که داستان کاملاً متفاوت است.
دیدهبانها افرادی هستند که مسیر خود را از سفر اول شروع کردهاند و پلههای مختلف را یکییکی طی کردهاند. در جایگاههای خدمتی مختلف خدمت کردهاند، بدون چشمداشت و بدون اینکه انتظار داشته باشند روزی به جایگاه خاصی برسند. فقط برای اینکه یک انسان دیگر از این در وارد شود، آموزش بگیرد، به رهایی برسد و حالش خوب شود. آنها ابتدا خدمت کردهاند و در طول زمان، ظرفیت لازم را در خودشان ایجاد کردهاند.
این افراد خودشان درخواست دیدهبان شدن ندادهاند و کاندیدای این جایگاه نشدهاند. آقای مهندس بر اساس عملکرد، سوابق خدمت و شایستگی آنها، این عزیزان را برای جایگاه دیدهبانی انتخاب کردهاند. یعنی تشخیص دادهاند که این افراد ظرفیت لازم را دارند تا بتوانند بر ساختاری با تعداد بسیار زیادی عضو نظارت کنند، قوانین را وضع کنند و در اجرای صحیح آنها نقش داشته باشند.
یک نفر از نگهبان کارگاه شروع میکند، بعد ممکن است مرزبان شود، راهنما شود و در جایگاههای مختلف خدمت کند. در هر مرحله، بخشی از ظرفیت وجودی خودش را افزایش میدهد تا روزی بتواند مسئولیت سنگینی مثل دیدهبانی را بر عهده بگیرد و آن را به بهترین شکل انجام دهد. این جایگاه نتیجه سالها آموزش، خدمت، صبر و عملکرد است.
حالا طبق رسم کنگره ۶۰ به هفته دیدهبان و جشن هفته دیدهبان رسیدهایم. اینجا برای من یک سؤال مطرح میشود. من در این هفته چه وظیفهای دارم؟ پنجشنبه جشن دیدهبان داریم. من باید با خودم فکر کنم که در این جشن، سهم و وظیفه من چیست؟
من سه سال است که به کنگره میآیم و میروم و حالم بهتر شده است. باید کمی به درون و بیرون خودم نگاه کنم و ببینم آیا کنگره در زندگی من تغییری ایجاد کرده است یا نه. آیا حال من تغییر کرده است؟ آیا نگاه من به زندگی، خانواده، کار، جامعه و خودم تغییر کرده است؟ اگر جواب من مثبت است، پس یکی از مهمترین وظایف من این است که در چنین جشنهایی قدردان باشم.
قدردان عزیزانی که شاید کیلومترها دورتر از من در تهران نشستهاند و مدیریت میکنند تا من اینجا بتوانم با خیال راحت آموزش بگیرم. چراغ اینجا روشن باشد، در تابستان کولر داشته باشیم، در زمستان بخاری روشن باشد، راهنما داشته باشیم، دارو و درمان فراهم باشد و من بتوانم روی این صندلی بنشینم، آموزش بگیرم و به حال خوش برسم. پشت این آرامش و امکانات، زحمات انسانهایی قرار دارد که شاید من هیچوقت آنها را از نزدیک نبینم.
به نظر من جشن دیدهبان فقط یک جشن ساده نیست. فرصتی است برای اینکه من بفهمم آیا واقعاً ارزش قدردانی را درک کردهام یا نه. آیا متوجه زحماتی که برای من کشیده شده هستم یا نه. آیا میتوانم از کسانی که برای ساختن این بستر تلاش کردهاند، قدردانی کنم یا نه.
حتی اگر کسی احساس کند کنگره چیزی به او نداده، هیچکس او را مجبور به انجام کاری نکرده است. موضوع برای من بیشتر شبیه این است که یک مهمان قرار است وارد خانه من شود. فرض کنیم دیدهبان مهمان من است و قرار است به خانه من بیاید. من برای این مهمان چه کاری انجام میدهم؟ چطور از او پذیرایی میکنم؟ چقدر برای یک ناهار یا شام و یک پذیرایی ساده هزینه میکنم؟
حالا تصور کنیم مهمانی قرار است وارد خانه ما شود که یک سال برای من زحمت کشیده است. در سرما و گرما، در شرایط سخت، در دشواریهای مختلف، تلاش کرده تا اینجا برای من باز باشد، امکانات فراهم باشد، راهنما داشته باشم، درمان داشته باشم و من بتوانم بیایم و حال خودم را بهتر کنم. این مهمان فقط سالی یک بار به خانه من میآید.
.jpeg)
نگارش : مسافر مجتبی (لژیون چهارم راهنما آقای سعید)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
260