روزی که من و پسرم وارد کنگره شدیم، هر دو گیج ومنگ بودیم و هیچ شناختی نداشتیم. در همان ابتدای ورود به کنگره، هر دو با استقبال مسافران و همسفران مواجه شدیم، همان لحظه حس کردم که دیگر تنها نیستم و کنگره جایی است که دستهای من و پسرم را خواهد گرفت و یاد خواهد داد که چگونه زندگیمان را دوباره بسازیم.
بر خلاف جاهایی ک برای درمان رفته بودیم، با احترام و ارزشگذاشتن، رفتار میکردند. سایه اعتیاد سالهاست که با مسافرم است و من فکر میکردم فقط مسافرم دچار تخریب دارد؛ ولی با آموزشهایی که در کنگره میبینم، متوجه شدم که تخریب من بیشتر از مسافرم است. در زندگی، هر کسی خودش راهش را انتخاب میکند، من هم انتخاب کردم در مسیر کنگره و پسرم قرار بگیرم و همسفر مسافرم باشم، او را همراهی کنم، یقین و ایمان دارم پسرم به رهایی میرسد.
همین که مسافرم پذیرفته و ایمان دارد که فقط کنگره میتواند او را نجات دهد، برای تغییراتِ بزرگ کافی است و من به او افتخار میکنم که شجاعت این را دارد که خودش را تغییر دهد، هر تغییری درد دارد؛ ولی نتیجه تحملش خیلی شیرین و لذتبخش است. کنگره یاد میدهد امید تنها راهی است که ما را از اعتیاد و ضد ارزشها دور میکند.
پسرم، اعتیاد تمام وجودِ تو نیست و تنها بخشی است که میتوانی حذف کنی و خودت را از تاریکیها خارج کنی. من همیشه کنار تو هستم. الان که این دلنوشته را مینویسم هنوز رها و آزاد نشدهای؛ اما با آموزشهایی که در کنگره میگیری، یک روز به پیروزی دست خواهی یافت. هر قدمی که در راه کنگره بر میداری نشان از شجاعت و شهامت توست و تو لیاقت این رهایی را داری، خدا را شکر میکنم که در مسیر کنگره هستیم و با آموزشهایی که میگیریم هر روز یکقدم از تاریکیها بهسوی روشناییها برمیداریم.
بیصبرانه منتظرم در دلنوشته بعدی از رهایی تو بنویسم، از یک قهرمان سخن بگویم و بگویم که افتخار و قهرمانِ منی، گاهی خدا مسیر سختی را جلوی پایمان میگذارد تا یاد بگیریم و قویتر قدم برداریم. من در این مسیر فهمیدم که امید، صبر و عشق میتواند معجزه کند. امروز قدردان تمام لحظههایی هستم که مرا به آرامش نزدیکتر کردند.
نویسنده: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفررویا (لژیون هشتم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
93