دیدهبانان در کنگره۶۰ از جایگاههای ارزشمند و تأثیرگذاری برخوردار هستند که با نگاهی عمیق و مسئولانه در مسیر حفظ اصول و استحکام ساختار کنگره۶۰ خدمت میکنند. هفته دیدهبان، فرصتی است برای قدردانی از این عزیزان و بزرگداشت جایگاهی که بر پایه عشق، تعهد و خدمت بنا شده است. دکتر امین دژاکام، دیدهبان و استاد جهانبینی کنگره۶۰ و جانشین بنیان کنگره۶۰ همواره با دانش، اندیشه و نگاه عمیق خود، نقش ارزشمندی در آموزش و رشد اعضای کنگره داشتهاند. به مناسبت هفته دیدهبان، افتخار میزبانی از ایشان را در نمایندگی چالوس داشتیم و این فرصت ارزشمند نصیب ما شد که در کنار ایشان گفتوگویی صمیمانه و آموزنده داشته باشیم. آنچه در ادامه میخوانید، حاصل این گفتوگو با استاد دکتر امین است؛ گفتوگویی درباره جایگاه دیدهبان و نگاه ایشان به این جایگاه ارزشمند.
استاد در مسیر جایگاه دیدهبانی چه چیزی بیشترین نقش را در رشد شخصی خود دیدهبان دارد
اول سلام میکنم و تشکر میکنم خدا قوت به شما. به اعتقاد من، اگر دیدهبان بتواند منفعت شخصی خودش را در تصمیماتی که میگیرد و کارهایی که انجام میدهند در جهت منافع کنگره، شعبه و نمایندگی، بچهها، رشد آنها و حل مسائل آنان قرار دهد و این موضوع برایش نسبت به مسائل خودش اولویت و تقدم داشته باشد؛ یعنی جایگاه، راحتی و منفعت شخصی خودش را در انتخابهایش مقدم نداند، این همان از خود گذشتن است. در این صورت، دید او خالص میشود و همین موضوع باعث پیشرفت او خواهد شد.
در مرحله دوم، تلاش و کوشش قرار دارد؛ اینکه خیر جمعی و منفعت جمعی را بخواهد و خیرخواه باشد. در واقع، خیرخواهی و خواستن منفعت جمع، مسئله اول است و تلاش و کوشش در مرحله دوم قرار میگیرد. اگر فردی بسیار پرتلاش باشد؛ اما تمام تلاشش فقط برای منفعت خودش باشد در حقیقت آن فرد باخته است. بنابراین، تلاش و کوشش در مرحله دوم قرار میگیرد و خواستن منفعت و خیر جمع و خیرخواه بودن، در مرحله اول است.
در واقع، اول جهت است و دوم حرکت. اگر جهت درست باشد، تلاش و حرکت ارزش پیدا میکند.
به نظر شما برای اینکه یک فرد در مسیر خدمت قرار بگیرد؛ اما از خانواده و نقشهای خانوادگی خودش غافل نشود، چگونه باید عمل کند
سؤالها که میپرسید، سؤالهای خوبی هستند. در خدمت کردن، اولاً انسان باید آموزشهای لازم را داشته باشد و از فیلترهایی گذشته باشد که این در کنگره اتفاق میافتد. شما تا امتحان ندهید، راهنما نمیشوید. باید حتماً مراحل را طی کنید، آزمونهای مختلف را بدهید و کارآموزی انجام دهید. همینطور مرزبانها هم باید چنین شرایطی را پشت سر بگذارند. ولی خدمت کردن برای انسان یک جذابیت و شیرینی هم دارد؛ مثلاً این شیرینی که اینجا هست خیلی خوشمزه است و من دوست دارم تعداد بیشتری از آن را بخورم، ولی اگر این کار را کنم، اولاً یک عده نمیتوانند از این شیرینی استفاده کنند و دوم اینکه خیلی سنگین میشوم و ممکن است مریض شوم.
خدمت هم همینطور است؛ باید آن شهد خدمت و شیرینی که خدمت دارد باعث نشود که آدم در این قضیه غرق شود و آنقدر در خدمت کردن انرژی بگذارد که وقتی به خانه میآید، تخلیه انرژی شده باشد. مثل کسی که بیرون رفته و همه پولهایش را خرج کرده، لباسهای قشنگ خریده و خریدهایی انجام داده که دیگر پولی در حسابش نمانده است. حالا میخواهد برای خانه گوشت یا میوه بخرد و میبیند که پولی ندارد.
در خدمت کردن هم همینطور است. اگر انسان انرژی و وقتش را بیش از اندازه صرف کند و بگوید چون من خدمت کردن را دوست دارم و از آن لذت میبرم، پس صبح تا شب باید در کنگره باشم، این درست نیست. ممکن است به شما لذت بدهد؛ ولی باید آن را به اندازه انجام دهید. ممکن است خوردن پیتزا خیلی لذتبخش باشد؛ ولی باید سه برش از پیتزا بخورم نه اینکه هر ده قسمتش را بخورم. بنابراین باید وقت و انرژی را به اندازهای برای خدمت بگذاریم که برای خانواده هم انرژی و وقت داشته باشیم.
انسانها دوست دارند از فعالیتهایی که لذتبخش هستند پیروی کنند. تحقیقات جدید هم این را نشان میدهد. البته نه اینکه ما جدیداً به این نتیجه رسیده باشیم، قبلاً هم همین نظر را داشتیم؛ مثلاً شما سازی را میزنید و از یک آهنگ خیلی خوشتان میآید و دوست دارید آن آهنگ را مرتب تکرار کنید و بنوازید چون برای شما لذتبخش است؛ ولی اینکه بخواهید یک آهنگ جدید و ساز جدیدی را یاد بگیرید، چون برای شما آموزش است، ممکن است سخت باشد.
زندگی هم همین است، خدمت ممکن است لذتبخش باشد؛ ولی وقت گذاشتن برای خانواده ممکن است مثل آموزش باشد و برایتان سخت باشد. البته نکته اینجا است که آموزش هم در ادامه به لذت میرسد؛ ولی انسانهایی که در ناآگاهی هستند به صورت ناخودآگاه فعالیتهایی را انجام میدهند که به آنها لذت میدهد و در واقع سراغ فعالیتی که جنبه آموزشی داشته باشد نمیروند؛ فعالیتی که مجبور باشند تمرکز کنند، مشق بنویسند و روی صندلی بنشینند. اینها را انتخاب نمیکنند و اینگونه است که بیتعادلی به وجود میآید. آموزش کمکم به حاشیه میرود و فقط انجام کارهای خوشایند باقی میماند و این حقهای است که در خدمت بر سر انسانها میآید.

گاهی همسفر با نجواهای درونی مثل نگرانی، ترس، شک و افکار منفی روبهرو میشود. از دیدگاه جهانبینی، یک همسفر چگونه میتواند این نجواها را در درون خودش مدیریت کند
شما باید بدانید که در این مورد، انسان باید یک مقدار دانش بیشتری داشته باشد. اصلاً یک سری از مسائل واقعاً دست ما نیست. یکی افتاده بود داخل چاه. یک نفر رفت بالای سرش و گفت: «چی شده؟»
شخص گفت: «من ته چاه گیر کردم.»
گفت: «هیچ جا نرو تا من بروم طناب بیاورم.»
فردی که داخل چاه بود گفت: «خوب، من جایی نمیتوانم بروم که تا تو بروی طناب بیاوری!»
حالا این داستان خود ما است. فردی که بالای چاه است، حواسش نیست که شخصی که ته چاه است نمیتواند جایی برود. یک سری کارها هست که به دست ما نیست؛ ولی ما میخواهیم آنها را کنترل کنیم. ما که از فردای خودمان خبر نداریم. میتوانیم بگوییم که من فردا هستم؟ چه کسی میتواند بگوید که من فردا سالم هستم؟ آدم از یک دقیقه بعد خودش خبر ندارد. ما اینجا نشستیم، ممکن است یک موشک بیاید و به اینجا بخورد. این است که انسان یک وقتهایی میخواهد یک چیزهایی را کنترل کند و نگران آنهاست و درگیر موضوعاتی میشود که خارج از حیطه خودش است. این جنگی است که نیروهای منفی، انسان را با آن سر کار میگذارند.
ما باید این را یاد بگیریم که خیلی چیزها دست ما نیست؛ حتی سلامتی. بنابراین ما نمیتوانیم اینها را کنترل کنیم. مثلاً نمیشود گفت که مسافر من امروز سه ماه است که دارد خوب سفر میکند، آیا فردا هم خوب سفر میکند؟ تنها میتوانیم بگوییم: انشاءالله که خوب سفر میکند، امیدوارم که خوب سفر کند؛ اما وظیفه ما به عنوان همسفر در جایگاه همسر، مادر و خواهر این است که همیشه باید بهترینها را طلب کنیم یا در واقع از هر چیزی بهترین تفسیر را داشته باشیم. وقتی کسی میآید، سلام میکنید و جواب شما را نمیدهد، بدترین تفسیر این است که بگوییم: «این من را قبول ندارد، آدم حساب نمیکند یا اینکه جایگاهش رفته بالا و خودخواه شده است.» ولی یک تفسیر هم این است که بگوییم: «حتماً متوجه نشد جواب سلام من را بدهد.»
برای اینکه از این نجواها عبور کنیم: باید بدانیم یک سری نجواها دست ما نیست؛ ولی میتوانیم برایش دعای خیر داشته باشیم و این را بدانیم که نیروهای مافوق هستند، کائناتی هست و اینکه ناامیدی از بیایمانی میآید. جهان حساب و کتاب دارد. یک سری نیروهایی هستند که از انسان محافظت میکنند، مدبرالأمر هستند و امورات را کنترل میکنند و اینطور نیست که بیخود برای خودمان بچرخیم پس اینها از بیایمانی میآید.
یک بخشش با ایمان درست میشود و یک بخش دیگر اینکه ما یاد نگرفتیم که از مسائل بهترین تفسیر را بخواهیم. باید بهترین تفسیر را از مسائل داشته باشیم. این مثل تمرین کردن و مثل مشق میماند. اگر از مسائل بهترین تفسیر را داشته باشیم، میگوییم: «حتماً حواسش نبود جواب سلام مرا بدهد، حتماً برایش مشکلی پیش آمده که جواب سربالا به من داده است.» و از مسائل حس خوب و بهتری میگیریم.
اگر بخواهید از بین تمام درسهایی که از پدرتان مهندس دژاکام، آموختهاید فقط یک مورد را انتخاب کنید، آن یک درس چیست
آقای مهندس همیشه میگویند: زمانیکه من از خانه پا به بیرون میگذارم، فکر میکنم که همه کارشان را به نحو احسن انجام میدهند و همه چیز مرتب است. رفتگر کارش را درست انجام میدهد، راننده کارش را خوب انجام میدهد و همه چیز در بهترین حالت خودش انجام میشود. یکی از درسهای بزرگ برای من این است و اینکه بگویند «گرانی شده» یا «جنگ شده»، به این چیزها فکر نمیکنند. فقط این برداشت را دارند که همه کارشان را درست انجام میدهند و با این تفکر، حس آرامش و امنیت به ایشان دست میدهد. پس به این نتیجه میرسند که من هم باید کارم را درست و به نحو احسن انجام دهم و این یعنی حس مثبتی دارند. نمیگویند که این رفتگری که دارد کار میکند، الان آشغالها را میبرد و داخل رودخانه میریزد. اینگونه فکر نمیکنند و راجع به همه چیز تفکر مثبت دارند.
دیگر اینکه آقای مهندس همیشه به ما میگویند: شما تلاش کن، زحمت بکش و خیرخواه باش؛ ولی نتیجه به شما ربطی ندارد. مثبت تفسیر کردن مسائل به جهانبینی درون ما کمک میکند و دیگری به جهانبینی بیرون ما کمک میکند.
در پایان صمیمانه از استاد دکتر امین عزیز سپاسگزاریم که با وجود مشغلههای فراوان، زمانی را به این گفتوگو اختصاص دادند و با صبر، محبت و نگاه عمیق و ارزشمندشان، این فرصت را در اختیار ما قرار دادند تا از محضر ایشان بهرهمند شویم. بدون تردید، صحبتهای ایشان برای ما سرشار از نکات آموزنده و ارزشمند بود و این گفتوگو خاطرهای ماندگار از هفته دیدهبان برای ما به یادگار گذاشت. از ایشان بابت حضور ارزشمندشان و اعتمادی که برای انجام این مصاحبه به ما داشتند، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنیم و برای ایشان سلامتی، سربلندی و توفیق روزافزون در مسیر خدمت و آموزش در کنگره۶۰ را آرزومندیم.
طراح سوال و مصاحبهگر: راهنما همسفر پرستو (لژیون پنجم)
عکاس: راهنما همسفر غزل (لژیون سوم)
ارسال: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی چالوس
- تعداد بازدید از این مطلب :
0