English Version
This Site Is Available In English

چرا باید دیده بانان را بشناسیم؟

چرا باید دیده بانان را بشناسیم؟

جلسه نهم از دور شانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی امام قلی خان با استادی راهنمای محترم مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه"هفته دیده‌بان" در روز سه‌شنبه 3 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت: ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر

ابتدا شاکر خداوندم و از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم. از مرزبانی و ایجنت محترم ممنونم که فرصت حضور در این جایگاه را به من دادند تا آموزش بگیرم. این هفته هفته بسیار بزرگی است. هفته انسان‌هایی برجسته و بزرگ است و سخنان من برای این عزیزان خیلی کار بی‌مقدار و کمی است.
اولین چیزی که در مورد صحبت‌های امروز به ذهنم رسید این است که اگر کنگره ۶۰ نبود من اکنون کجا بودم؟ اگر این ساختار و بستر مهیا شده وجود نداشت من کجا بودم؟ وقتی به گذشته خود فکر می‌کنم و به‌خاطر می‌آورم آن سه روز اولی که از درد و خماری به خود می‌پیچیدم و به‌زور خودم را به شعبه رسانده و روی یکی از این صندلی‌ها نشسته بودم و اشک می‌ریختم؛ چشمم به وادی نهم و نقطه تحمل افتاد و اندکی آرام شدم. گذشته خود را به یاد می‌آورم که دیگر توان کارکردن نداشتم. صبح‌ها وقتی بیدار می‌شدم اولین کاری که می‌کردم آن بود که از زیر تخت آن گازی که با شلنگ گذاشته بودم می‌آوردم بیرون و یک بس می‌کشیدم و بعد حرکت می‌کردم. اینکه از کجا به کجا رسیدم. چه شد که من توانستم درمان شوم؟ درمان دردی که هیچ کجای دنیا برای آن درمان قائل نیستند! دردی که هیچ بشری به آن اهمیت نمی‌دهد. شما نمی‌توانید بروید جایی و بگویید من معتاد شدم و یا برادرم معتاد شده است. پاسخ می‌شنوی: به درک که معتاد شده است و می‌خواست نشود! برای انواع بیماری‌ها ما خیریه داریم؛ ولی هیچ خیریه‌ای نبود که من بروم و درد خودم را بگویم. جایی نبود که بگویم اعتیاد خانه و زندگی مرا خراب کرده و به تباهی کشیده است آن قدر که نمی‌توانم راه بروم و کار کنم. همسفرم نمی‌خواهد در خیابان با من راه برود! فرزندم نمی‌خواهد من پدرش باشم. هیچ گوش شنوایی برای درد من نبود و می‌گفتند: غلط کردی که معتاد شدی و می‌خواستی کور شوی و معتاد نشوی و اگر غیرت داری برو و ترک کن. اما آن چه ساختاری بود، چه علمی بود که نه‌تنها مرا پذیرفت، بلکه به من عشق و محبت داد، درمانم کرد؟ مگر می‌شود بیش از ۳۰۰ نفر از ما که هر کداممان برای به‌هم‌ریختن شهری کافی بودیم و با دوزوکلک زندگی می‌کردیم را به‌دور هم و در کنار هم گرد آورد در آرامش و آسایش؟ من ۱۱ سال است که در کنگره ۶۰ هستم و هنوز دعوا و درگیری ندیده‌ام. آن هم از آنانی که حالشان خراب بود به‌خصوص وقتی تازه‌وارد می‌شدند. چه چیز به دنبال این داستان هست؟ آیا می‌توان گفت این یک معجزه است؟ خیر ما در کنگره ۶۰ ید بیضا نداریم که معجزه کنیم و آقای مهندس معجزه‌گر نیست. یک ساختار منظم، مرتب همراه با قوانین مشخص چیده شده تا تعدادی انسان حال خرابِ بیمارِ رانده شده از همه‌جا در کنار همچون برادر و حتی نزدیک‌تر از دو برادر به همدیگر زندگی کنند. من هفته‌ای یک‌بار حداقل گل روی شما را در شعبه می‌بینم؛ ولی برادرم را شاید ماهی یک‌دفعه ببینم. این ساختار چطور به وجود آمده است؟ چه اتفاقی رخ‌داده است که چنین ساختاری پدیدآمده است؟ چنین ساختاری به وجود نمی‌آید مگر آن که یک سری انسان ازخودگذشته، ایثارگر و مجاهد دنبال این ساختار باشند که اگر غیر این باشد اتفاق نخواهد افتاد. روش DST توسط آقای مهندس در کنگره ۶۰ اختراع شد. زمانی تنها چند نفر بیشتر در تهران نبودند که این کار را انجام دهند آن هم با آن وضع مالی که بارها آقای مهندس از وخامت آن برایمان گفته‌اند. اکنون اما به جایی رسید است که از خود ساختمان دارد. شعبات متعدد با ظرفیت بالا که افراد مختلف بسیاری در آن به درمان خود و دیگران مشغول هستند. اکثر شعبات با حداقل امکانات و نفرات شروع به کار کردند. این اتفاق نمی‌افتاد مگر با حضور اشخاصی چون دیده‌بانان. حال دیده‌بان یعنی چه؟ و به چه کسی دیده‌بان می‌گویند؟
در زمان جنگ شخصی در بلندترین ارتفاع می‌ایستد و با یک دوربین دشمن را رصد می‌کند و گرا به خودی می‌دهد. در کنگره ۶۰ دیده‌بان دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد. در یک جایگاه بسیار بالایی به لحاظ معنوی قرار گرفته است و رصد می‌کند شعبات کنگره ۶۰ و قوانین آن را و گرا می‌دهد به بنیان کنگره ۶۰ و بعد در کنار هم قرار می‌گیرند و قوانین را طرح می‌کنند. چرا این قوانین موضوعه در کنگره ۶۰ مثل برخی قوانین آزاردهنده نیست؟ چون که این قوانین با عشق و محبت وضع شده است. باگذشت است. باورتان نمی‌شود چقدر این عزیزان وقت می‌گذارند. چند سالی من دستیار انضباطی آقای صداقت بودم و زمانی به من گفتند برو کرمان و سیرجان. حدود یک ماه من در این فکر بودم که چطور بروم که در یک روز هم بتوانم سیرجان بروم و هم دو شعبه کرمان را سر بزنم به این امید که تنها یک روز این کار را انجام دهم. با آقای صداقت تماس گرفتم و پرسیدم چه باید بکنم؟ ایشان به‌وضوح گفتند که این هفته برو سیرجان و هفته آینده برو کرمان و من در این فکر بودم که هر دو شهر را در یک روز سر بزنم. این تفکری که در من کوچک بود در دیده‌بان‌ها وجود ندارد و اصلاً برایشان معنا ندارد. بعد مسافت برای ایشان اصلاً معنا ندارد. امروز اصفهان هستند و فردا اراک و روز بعد کرمان هستند. به من گفته بودن که برو کرمان و ماهی یک‌بار سرکشی کن اما من آن‌قدر عقب انداخته بودم که شده بود دو ماهی یک‌دفعه. روزی با ماشین به همراه همسفرم رفتم کرمان و دیده آقای منصوری در خیابان در حال پیاده رفتن هستند. ایشان گفتند من دارم می‌روم که با اتوبوس به تهران بروم. من رفته بودم کرمان و آن جا دنبال جای خواب می‌گشتم که روزی هم کرمان را سیر کنم. آقای منصوری با اتوبوس صبح رسیده بود کرمان و بازدید کرده بود و شب در حال برگشت به تهران بود که مجدداً صبح آن جا باشد. به ایشان حتی گوشزد کردم که من خانه‌ای گرفته‌ام و شما هم بیایید و شب بمانید و فردا بروید. ایشان تأکید کردند که من فردا صبح باید تهران باشم. کار دیده‌بانان تلاش شبانه‌روزی و گذشت است. قابل‌قیاس نیست. ایشان هم عین ما زندگی، خانواده و کار دارند و اوضاع نا به سامان اقتصادی برای ایشان هم هست؛ ولی چه شده که از زندگی خود گذشته و تمام عمر خویش را وقف این کار کرده‌اند؟ چه در این مسیر دیده‌اند؟ چقدر لذت داشته است نجات یک انسان که ما هنوز هیچ از آن متوجه نشده‌ایم؟
حال چرا این جشن هفته دیده‌بان در تقویم کنگره قرار گرفته است؟ بی شک یکی از کارهایی که ما باید در قبال فداکاری دیده‌بانان انجام دهیم سپاسگزاری است؛ اما یکی از اهداف اصلی این جشن‌ها آن است که ما در شهرستان‌ها به‌ویژه دیده‌بانان را بشناسیم. کسانی که برای ما زحمت می‌کشند را بشناسیم. شناختن ایشان شاید به من کمک کند که در هر جایگاهی که هستم، تمام توان خود را بگذارم. راهنما، نگهبان نظم و حتی مهماندار. در هر جایگاهی که هستیم بایستی ۱۰۰ درصد توان خود را معطوف این کار کنیم. زمانی که یک دیده‌بان در این هفته راجع به وظایف و زحمات دیده‌بانی صحبت می‌کند، ما یاد می‌گیرم که هر کاری به ما سپردند به نحو احسن انجام دهیم درحالی‌که ما تلاش می‌کنیم دو یا سه رهجو را با هم به تهران برای رهایی ببریم. این یعنی ما هنوز به آن جایگاه نرسیده‌ایم. واقعاً دیدگاه این عزیزان، دیدگاه دیده‌بانی است. زمانی که شعبه سهروردی ساخته و آماده افتتاح شد دیده‌بان، به‌محض رسیدن به در ورودی گفت: این در باید عوض شود. مدعی شدیم که این در مهندسی شده و روی حساب‌وکتاب کار شده است. ایشان گفتند این‌طور نیست و سفت این در مقداری بالاست و کسانی که برای درمان می‌آیند حالشان خوب نیست و متوجه آن نمی‌شوند و گیر می‌کنند به آن و زمین می‌خورند. این مطلبی بود که هیچ‌کس به آن توجه نکرده بود. بسیار انسان‌های باگذشت و منضبطی هستند. خود آقای مهندس در جلسه دیده‌بانی، دخترشان که سه دقیقه دیر رسیده بود و البته باردار بود، اجازه ندادند که وارد شود! این‌طور است که ساختار قوی مانده است و محکم است. مسیر مسیری درست است.
مطلب دیگر این که ان‌شاءالله در هفته آتی میزبان دیده‌بان محترم استاد امین خواهیم بود. می‌دانیم که چرا باید قدردانی کنیم؛ اما در مورد این که چگونه قدردانی کنیم باید گفت که حتماً با پاکت باید قدردانی کنیم. به میزان آن چه از ایشان آموختید و سخنان ایشان شما را یاری کرد از ایشان سپاسگزاری کنید. از دیگر راه‌های قدردانی از ایشان حضور حداکثری در روز میزبانی از ایشان در شعبه امام قلی خان است. پوشش مناسب، حضور به‌موقع، بی‌نظمی‌نکردن مثل سیگارنکشیدن و... حتماً رعایت شود. دیده‌بان همه چیز را می‌بیند. دقیق و ریزبین هستند. تردد نداشته باشید. در جلسات عادی هم زمانی تردد امکان‌پذیر است که جمعیت در حال دست‌زدن است. اگر کسی در حال مشارکت‌کردن و صحبت‌کردن است شما حق ندارید تردد کنید. زمان صحبت استاد جلسه اجازه ندارید بر خواسته و بروید. تنها حین دست‌زدن و یا آماده‌شدن برای پیام می‌توانید از جای خود برخیزید. در روز حضور دیده‌بان محترم زحمت بکشید تاحدامکان بچه‌های خیلی کوچک را جایی بگذارید و با خود همراه نکنید. به امید آن که جلسه‌ای شایسته و درخور استاد امین داشته باشیم.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به‌گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
برای رسیدن به‌جای بزرگانی چون دیده‌بانان بایستی؛ چون آنان گذشت کنید. دیده‌بانان گذشت می‌کنند و هیچ‌گاه آن را بیان نمی‌کنند. از زمان خانواده می‌زنند؛ ولی هیچ‌گاه خانواده در مورد غیبت ایشان گلایه نمی‌کنند. مثل زمانی که ماشین به دوستی قرض می‌دهیم و بعد ایراد می‌گیریم، نباشیم. وقتی ماشین قرض می‌دهید، پای کثیف‌شدن و خراب‌شدن آن بمانید. ایشان پای چنین چیزهایی ماندند که دیده‌بان و بزرگ شدند. امید است که جشن خوبی داشته باشیم. خودتان، آقای مهندس و دیده‌بانان محترم را تشویق نمایید.

تایپ، ویراست، تنظیم و ارسال: مسافر علیرضا لژیون 18

عکاس: مسافر علیرضا لژیون 15

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .