سلام به جمع دوستان محبت؛ آن عزیزانی که دور هم جمع شدهاند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند، ما برای انسانهایی چون شما احترام انسانی قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچوقت از یاد نبرید. توفیق همه شما را در پایان این راه از الله خواهانیم.
راهنمای تازهواردین همسفر دلآرام در دلنوشته خود بیان کردند:
ورود به کنگره۶۰ برای من، مسیری بود که خودم آن را پیدا کردم. چهار سال پیش، با احساساتی کاملاً یخزده، مات و مبهوت و ناامید به کنگره آمدم. یک روز گرم تابستانی بود، شعبه زالپارس در محدوده فریمان و شهر مشهد واقع شدهاست که مسیری نسبتاً دور را از میان کوهها، بیابانها و مزارع زیادی میگذرانیم، نمای تاریخی «سنگبست» با مقبره سردار غزنوی، «ارسلان جاذب»، مزارع آفتابگردان و صحنه زیبای غروب خورشید در مسیر برگشت که همیشه زیباتر و نزدیکتر به نظر میرسد؛ اما شاید باورتان نشود، من تمام این زیباییها را تازه پس از دو سال دیدم!
پس از مطالعه و طیکردن وادیهای کتاب «عشق»، فهم نسبی جهانبینیها و گوش دادن و نوشتن سیدیهای دکتر امین و آقای مهندس، روبهبهرو شدن با زندگی برایم آسانتر شد. منظم در جلسات حاضر شدم، همیشه قبل از شروع جلسه، در شعبه حضور داشتم و برای مشارکت آماده بودم، هر خدمتی که به من هدیه شد را با عشق انجام دادم و در ادامه با شروع سفر ویلیام، از بند نامبارک نیکوتین و سیگار رها شدم. در آزمونها شرکت کردم و موفق به دریافت شال سبز (راهنمای تازهواردین) و شال سرمهای (راهنمای ویلیام) شدم. تغذیه سالم، ورزش و پیادهروی، روتین روزانه زندگی من شد.
پس از آن همه تلخی و تاریکیِ گذشته، هر یک از این دستاوردها برای من به یک سکوی پرواز تبدیل شد. ورزش کوهنوردی را شروع کردم و حالا موفق به صعود قلههای ۴۰۰۰ متری شدهام، با این که مسافرم به مدت دو سالی است که از مسیر کنگره فاصله گرفته است؛ اما من با سختی زیاد به مسیرم ادامه دادم برای آموختن، برای خودشناسی و برای تبدیل شدن به انشعاب عشق.
کنگره به من آموخت که زندگی را باید زندگی کرد، به من آموخت که دیگر هرگز مثل گذشته آرزوی مرگ نکنم؛ بهتدریج روزنههای نورِ عقل بهسمت من باز شد و دریافتم که باید قدر لحظهلحظه زندگی را بدانم. میدانم که هنوز راه زیادی در پیش دارم؛ هرچه بیشتر پیش میروم، بیشتر متوجه میشوم که هیچ نمیدانم و باید تلاشم را بیشتر کنم.

در سفر اول، ناخواسته همیشه شال سفید دور گردنم میافتاد، تا اینکه مرزبان عزیزی از طرف تهران، تماس گرفتند و گفتند: «این خانم که در عکسهای شعبه شما، شال سفید دارد آیا دیدهبان است؟» و من گفتم: نه، تذکرات لازم را به من دادند و من گفتم «چشم»؛ اما واقعاً آرزو دارم روزی دیدهبان شوم. احترام قلبی بسیار زیادی برای دیدهبانان محترم کنگره قائل هستم.
در مورد سختی کار این عزیزان تحقیق کردم و فهمیدم که نه تنها در امور کاری، بلکه در صورپنهان نیز باید به درجه والایی از انسانیت رسیده باشند تا در جایگاه دیدهبانی قرار بگیرند. برای تکتک دیدهبانان عزیز آرزوی سلامتی و خیر دارم و امیدوارم من هم با تلاش و تزکیه و پالایش، روزی آن جایگاه خدمتی را تجربه کنم.
اکنون شعبه کنگره۶۰ برای من همانند خانه دومم شدهاست. از صمیم قلب از آقای مهندس ممنونم که چراغراه، هزاران انسان غرق در تاریکی و خستهدل شدهاند. از آقای دکتر امین هم سپاسگزارم که نابترین مفاهیم را در سادهترین قالب به ما میآموزند. از راهنما همسفر زهره، ممنونم که با عشق و محبت، علم زندگی را به من آموختند و همچنین راهنما ویلیام، همسفر زهرا بسیار سپاسگزارم که روشنگر مسیر زندگی من شدهاند.
با تمام وجود شاکر خداوند هستم که از غیب برایم روزی فرستاد و اکنون که من در این مسیر سبز هستم. رزقی از جنس نور و آگاهی به من هدیه شد و دائم در تلاشم تا این هدیه را بهوجود دیگرانی برسانم که همانند چهار سال پیش من، در حصار نامرئی کالبد خود زندانی شدهاند.
در پایان، هفته دیدهبان را به همه دیدهبانان عزیز که به تعبیر آقای مهندس «شاخههای اصلی درخت کهن کنگره» هستند، تبریک میگویم، افرادی که خادم خالص و باعشقی هستند که حتی نگاه، سلام و رفتارشان، افراد زیادی را به کنگره متصل میکند.
رابطخبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)
عکس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر دلآرام
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر اکرم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زالپارس مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
59