English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- دلنوشته‌ای برای مسافرم

گروه خانواده- دلنوشته‌ای برای مسافرم

دلنوشته‌ای برای مسافرم
رهایی و خودشناسی، مسیر زیبایی برای درونی بود که زمانی مانند درختی پوسیده‌ گرفتار افکار منفی شده‌ بود و زندگی را برای من و مسافرم تاریک و ناامید کرده‌‌ بود. اوایل، زندگی آرامی داشتم؛ اما زمانی‌که مسافرم به اعتیاد پناه برد، برایم خیلی سخت و عذاب‌آور بود؛ چون قبلاً خیلی به او اعتماد داشتم و همیشه در زندگی به خداوند توکل می‌کردم.

وقتی فهمیدم که مصرف‌کننده شده‌ است، فشار زیادی را متحمل می‌شدم و مرتب خودم را سرزنش می‌کردم که مقصر هستم. فکرهای منفی در درونم زیاد شده‌ بود. اما با وجود همه تاریکی‌ها در زندگی باز هم محبت می‌کردم انگار این روشنایی و کور‌سوی امید را می‌دیدم و این‌جا بود که در کنار درخت پوسیده جوانه‌هایی شروع به رشد کردند.

بعد از گذشت چند ماه متوجه شدم که رفتار مسافرم تغییر کرده؛ پوشیدن لباس سفید رنگ برایم خیلی دلنشین بود و یک انرژی خاصی داشت که قابل توصیف نبود. حس می‌کردم هدیه‌ای از خداوند بزرگ دریافت کرده‌ام، حسم درست بود و بعد از چند صباحی با مسافرم وارد کنگره شدم.

زمانی‌‌که جشن همسفر برگزار می‌شد، آن‌جا متوجه سفر و رهایی مسافرم شدم‌. دوباره ۲‌‌بال پرواز را بهتر از قبل و با تمام وجود در خودم حس کردم. حس خوبی به این مکان مقدس داشتم و انرژی خاصی با حضور در این‌جا دریافت می‌کردم، به‌گونه‌ای‌که انگار خودم نبودم. فضایی آرام و امن که مرا به روشنایی حقیقی نزدیک می‌کرد.

کنگره برای من شروع زندگی دوباره بود؛ زیرا با شناخت بهتر از درون خود قرار بود تبدیل به درختی سبز شوم و با افکار مثبت زندگی آرام‌تر و قشنگ‌تری داشته باشم؛ البته با حرکت در صراط مستقیم و دوری از ضدارزش‌ها. خدا را شکر بابت تمام فرصتی که به من داد تا بتوانم آموزش‌های خوبی از کنگره دریافت کنم.

نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
ویرایش: رابط خبری لژیون اول راهنما همسفر سمیه
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .