جلسه سوم از دوره هشتادوهشتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آکادمی به استادی اسیستانت مرزبانی همسفر آذر، نگهبانی همسفر ریحانه و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه «هفته دیدهبان» روز سهشنبه ۳ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز به مناسبت جشن هفته دیدهبان در خدمت شما هستم. از همسفر گلناز ایجنت شعبه بابت دعوتشان تشکر میکنم. این هفته را خدمت همه شما عزیزان، در رأس به آقای مهندس و دیدهبانان بزرگوارمان که واقعاً زحمت میکشند، تبریک میگویم. همچنین تبریک ویژه به خانم آنی بزرگ میگویم. هرچه در بخش همسفران داریم، مدیون خانم آنی بزرگوار هستیم که سلامتیشان را در این راه گذاشتند. هر لحظه آرامشی که داریم، هر لبخندی که روی لبهایمان نقش میبندد و هر آنچه در قسمت همسفران به دست آوردهایم را مدیون ایشان هستیم. برایشان بهترینها را آرزو میکنم و امیدوارم سایهشان مستدام باشد و روزبهروز ایشان را شادابتر ببینیم. همچنین خدمت خانم کماندار عزیز که در بخش همسفران خیلی برای ما زحمت میکشند تبریک میگویم. امیدوارم امروز با هم جلسه خوبی داشته باشیم.
صحبت کوتاهی انجام میدهم و در ادامه شما هم در مشارکتها سعی کنید حتماً از خاطراتتان در کنگره بگویید. تعریف کردن خاطرات قشنگ میتواند حق مطلب را در مورد دیدهبانان عزیز ادا کند؛ همانطور که میدانیم، کنگره دیدهبانان بالاترین مرجع تصمیمگیری و مدیریتی در کنگره۶۰ است. تمام تصمیمات و موضوعاتی که قرار است مطرح شود در این جلسات بررسی شده و به اجرا درمیآید. در این تصمیمگیریها همیشه منافع جمعی و منافع کلی کنگره در نظر گرفته میشود. هر یک از این عزیزان مسئولیت بسیار سنگین و دشواری بر عهده دارند؛ چراکه علاوه بر مسئولیت دیدهبانی، هر کدام مسئولیت خاص خود را نیز در راستای کارشان دارند؛ بنابراین جایگاه دیدهبانی بههیچعنوان یک جایگاه تشریفاتی نیست که فقط با یک عنوان روبهرو باشیم؛ بلکه یک دنیا معنی، تجربه و آموزش پشت این واژه قرار دارد.
افرادی که برای این جایگاه انتخاب میشوند، از فیلترهای بسیار زیادی عبور میکنند. اینطور نیست که یک نفر تصمیم بگیرد و یکشبه، یکهفتهای یا یکساله دیدهبان شود؛ بلکه باید از این گذرگاهها و فیلترها عبور کند. هر یک از این عزیزان با گوشت، پوست و استخوان خود اعتیاد را تجربه کردهاند، از تاریکیها و سیاهیهای اعتیاد گذشتهاند و به این آموزش و دید نافذ رسیدهاند تا امروز در این جایگاه قرار بگیرند، تجربیاتشان را در اختیار ما بگذارند و راهنمای ما باشند. یک دیدهبان هیچگاه نظر شخصی خود را در کاری اعمال نمیکند؛ بلکه همواره منافع جمعی و صلاح کنگره را مد نظر قرار میدهد.
اگر چنین روزها و جشنهایی در کنگره برپا میشود، برای آموزش ما است تا قدردانی را یاد بگیریم. بیاموزیم از هر کسی که به هر نحوی به ما خدمت میکند (از خدمتهای کوچک گرفته تا بزرگ) سپاسگزار باشیم. کنگره امروز به این نقطه رسیده است؛ اما همانطور که آقای مهندس فرمودند: «روزهای اول شرایط بهگونهای بود که حتی یک کاسه آش یا پنیر ساده برای افطاری وجود نداشت و شرایط بسیار سخت بود». امروز با درایت آقای مهندس، کنگره به جایی رسیده که با افتخار میتوانیم بگوییم یکی از بزرگترین سازمانهای مردمنهاد در زمینه درمان اعتیاد است و این را مدیون کنگره و دیدهبانان هستیم. ما با این جشنها و قدردانیها، شکرگزاری از خالق را در سپاس از مخلوق انجام میدهیم و باید قدردان این روزها باشیم؛ چراکه کنگره روزبهروز در حال گسترش و پیشرفت است.
در پایان خاطرهای را تعریف میکنم که همیشه یادآوری میکنم. حدود ۲۳ سال پیش اولین روزی که به کنگره آمدم (شعبه آکادمی) ماه مبارک رمضان و جشن تولد بود آن زمان فقط دو شعبه (آکادمی و کوچه مهدیزاده در انقلاب) وجود داشت و تولدها در آکادمی برگزار میشد. مثل امروز نبود که همهچیز را بتوان در اینترنت سرچ کرد. من حتی فکر میکردم وقتی میگویند «سفر» قرار است چمدان ببندیم و به مسافرت برویم. وقتی آمدم تازه متوجه شدم موضوع چیست. وارد سالن شدم و ردیف اول نشستم. دیدم همه دست میزنند، شعر میخوانند و بسیار شاد هستند. با خودم گفتم: «خدایا اینها چه قدر دلشان خوش است». بعد به خانم کنار دستیام زدم و گفتم: «شما معتادی»؟ گفت: «تو تازهواردی»؟ گفتم: «بله» (چون فکر میکردم تمام خانمهای حاضر در سالن بهجز من معتاد هستند). گفت: «بشین، آخر جلسه میگویم ما معتادیم یا نه». جلسه تمام شد. آن زمان طبقات بالا هنوز دست کنگره بود. بالا رفتیم که افطار (قورمهسبزی) بدهند. حدود ۳۰ نفر با دو راهنما بالا نشسته بودیم که دیدم خانم آنی وارد شدند و همه به احترام ایشان بلند شدند. پیش خودم گفتم: «وای بسمالله، از چه کسی هم سؤال پرسیدم. این خانم چه کسی است که همه جلویش بلند شدند»؟ همان خانمی که از او پرسیده بودم معتادی یا نه، آمد پشت سر من، روی شانهام زد و گفت: «ببین! از من پرسیدی، اما دیگر هیچوقت از کس دیگری این سوال را نپرس. آن کسی که ازش پرسیدی من بودم، ولی اینها هیچکدام معتاد نیستند.» این برخورد و خاطره هیچوقت از یادم نرفت و از همانجا عاشقانه دوستشان داشتم. تمام زندگیام را مدیون خانم آنی بزرگ هستم و امیدوارم همیشه برقرار باشند.
مراسم تجلیل از راهنمای تازهواردین همسفر مژده
اول از همه سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم که این بستر را فراهم کردند تا من بتوانم وارد کنگره۶۰ شوم و آموزش بگیرم. از راهنمای خودم همسفر سمیه تشکر میکنم. آموزشها و محبتهای ایشان بود که مرا به سمت خدمت سوق داد. از خانوادهام سپاسگزارم. از پدر عزیزم که مصرفکننده شدند تا من امروز بتوانم اینجا باشم و مادر عزیزم که رأس خانواده بودند و دوباره خانواده را احیاء کردند. از همه مرزبانان که در طول این ۴ سال دوره خدمتیام حضور داشتند تشکر میکنم. از ایجنتها همسفر شهره، همسفر گلناز و بهویژه همسفر راحله تشکر میکنم. خدمت شال سبز مانند خدمت در سایت شاید دیده نشود، اما همسفر راحله ما را دیدند و برای این جایگاه اهمیت ویژهای قائل شدند، از ایشان ممنونم. از هملژیونیهای که کنارم بودند سپاسگزارم. از راهنما همسفر بهجت تشکر میکنم که مدتی مرا در لژیونشان راه دادند و از ایشان آموزش گرفتم. همچنین به همکارانم، راهنمایان تازهواردین (شال سبزها) که بینهایت زحمت میکشند، خدا قوت میگویم و در آخر از همه شما راهنماها، سفر اولیها و سفر دومیها که مرا در کنار خود تحمل کردید تا بتوانم آموزش بگیرم تشکر میکنم. اگر بخواهم توصیهای داشته باشم این است که خدمت در کنگره هم صور آشکار و هم صور پنهان دارد. خیلی از ما یا آدمهای بیرون فقط صور آشکار را میبینند که فرد میآید، زمان میگذارد و بدون دریافت مالی میرود و میگویند: «خب که چی» اما در صور پنهان، خدمت کردن سراسر آموزش، برکت و نفع برای خود انسان است.
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
مرزبانان کشیک: همسفر آیدا و مسافر حامد
عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
تایپیست: همسفر اشرف رهجوی راهنما همسفر سولماز (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
112