English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بان‌ها، ستون و تنه اصلی درخت نورانی کنگره

دیده‌بان‌ها، ستون و تنه اصلی درخت نورانی کنگره

دیروز سر لژیون نشسته بودم برق نبود و هر کدام با نور گوشی می‌توانستیم راهنمای خود را ببینیم و به صحبت‌هایش گوش دهیم داشتم با خود فکر می‌کردم چقدر تاریکی بد است، چقدر در تاریکی و ظلمت بودن سخت و زجرآور است ناخودآگاه به قبل از کنگره نگاهی انداختم کسی که در تاریکی باشد جلویش را نمی‌بیند ممکن است به چاله برود به چاه پرت شود از بلندی سقوط کند با وسایل برخورد کند آرام‌آرام می‌رود که به چیزی نخورد دستش را جلویش می‌گیرد که به چیزی برخورد نکند هر جا نوری ببیند به همان سمت با همان قدم‌های آرام‌آرام می‌رود و من روزنه را دیدم کسی دستم را گرفت وارد روشنایی شدم شاید ابتدا گیج و منگ بودم از این همه نور و دستم را جلوی چشمانم می‌گذاشتم؛ اما آرام‌آرام قدم برداشتم در این سرزمین نور و روشنایی انسان‌هایی هستند با شال سفید که نگاه کردن به آن‌ها به من آرامش می‌دهد لبخندشان، کلامشان مرا حیرت زده می‌کند.

از راهنما می‌پرسم آن‌ها چه کسانی هستند؟ ایشان می‌گویند: آن‌ها دیده‌بان هستند من می‌پرسم دیده‌بان یعنی چه؟ راهنما لبخند می‌زند و ادامه می‌دهد: دیده‌بان، یعنی ستون و مانند تنه همان درخت نورانی هستند شگفت‌زده شدم و پرسیدم: کارشان چیست؟ ایشان با همان لبخند پاسخ دادند که تدوین همه قوانین این سرزمین روشنایی بر عهده آن‌هاست. بالاترین مرجع تصمیم‌گیری در اینجا همان کنگره ۱۴ نفره دیده‌بانان است، فهمیدم اگر من اینجا هستم و با آرامش می‌توانم آموزش ببینم برای این است که آن ۱۴ دیده‌بان مانند عقاب‌ها، حواسشان به همه امور است. راهنما ادامه داد که هر قسمت، دیده‌بان مخصوص خودش را دارد و با شناخت آن‌ها وادی چهاردهم را بهتر متوجه شدم.

انسان‌هایی از جنس عشق و نور که بخشش، محبت، فرمانبرداری، اخلاص و خدمت‌کردن را به من آموختند، همان‌هایی که اگر نبودند من هم نبودم. این هفته، هفته سپاس از انسان‌هایی است که فاصله مکانی را نمی‌شناسند و برای خدمت به دردمندان از عمرشان می‌گذرند تا فرزندی به پدرش افتخار کند، تا همسری بخندد و مادری قامت رستای جوانش را ببیند و لذت ببرد. در مقابل این بزرگ مردان، به احترام می‌ایستم و به پهنای تمام جهان‌ها برایشان دست می‌زنم، همان دستی که روزی اشک‌هایشان را پاک می‌کرد و در تاریکی، جلو‌ی راهشان را می‌گرفت تا به چیزی برخورد نکنند. آن‌قدر دست می‌زنم که صدای آن به گوش همه انسان‌های دربند در تاریکی برسد و با این سرزمین نور آشنا شوند.

نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سردار)
رابطه خبری و ویراستاری:همسفر مریم.(ع) رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سردار)
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون سردار) دبیر دوم سایت
نمایندگی همسفران کریمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .