English Version
This Site Is Available In English

کنگره مثل یک کشتی است

کنگره مثل یک کشتی است

جلسه ششم از دوره ششم لژیون سردار نمایندگی نیمایوشیج بهشهر با نگهبانی همسفر زینب، دبیری همسفر اکرم و استادی راهنما دنور همسفر زینب با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» در روز دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خوشحال هستم که در جمع شما حضور دارم و در جمع حضور داشتن خیلی ارزش دارد، از همسفر زینب ممنونم که به من اعتماد کردند و این جایگاه را به من دادند که امروز در نمایندگی بهشهر باشم و آموزش بگیرم و به خزانه‌دار و دبیر خسته نباشید می‌گویم. هفته دیده‌بان را به آقای مهندس و خانواده محترم‌شان تبریک می‌گویم، به تمام دیده‌بان‌ها که تمام وقتشان را می‌گذارند برای این‌که کنگره پابرجا بماند، تمام دیده‌بان‌ها با عشق خدمت می‌کنند برای این‌که این ساختار از بین نرود تمام تلاش خودشان را می‌کنند. کنگره؛ مثل یک کشتی است، تمام افرادی که دردمند هستند و در ترس و ناامیدی هستند و خیلی مشکلات دارند با این کشتی می‌روند و‌ به سر مقصد مقصود می‌رسند، آن‌جا کجا هست؟ آن‌جا که تمام ترس‌ها را کنار می‌گذارند و‌ به درمان و رهایی می‌رسند و این‌جا نیاز به فانوس دریایی دارد که راه را نشان بدهد که مبادا کشتی به بی‌راهه برود یا به صخره بخورد. کار دیده‌بان‌ها واقعاً سخت است و به همه شعبات رسیدگی می‌کنند و می‌خواهند بگویند این مکان، مکان امن است و می‌توانند افراد به درمان و رهایی برسند.

این دستور جلسه می‌گوید: هر فرد مصرف‌کننده چه مسافر و همسفر وقتی می‌آیند خیلی طلبکار هستند برای این‌که به رهایی واقعی برسند؛ باید سپاسگزار باشند، در هفته دیده‌بان جهان‌بینی فرد نشان می‌دهد و این‌که چقدر آموزش گرفته‌اند در آن روز وقتی حضور داریم، اولین حرف حضور ماست شما وقتی مراسم هستید صاحب مجلس می‌بیند که شما حضور دارید خیلی قدرت می‌گیرد و خوشحال می شود وقتی آن روز من‌ بروم سایت‌های مختلف بگردم و دستور جلسات را ببینم حرف‌های بزرگان را بخوانم وقتی می‌آیم سر جلسه حرفی برای گفتن دارم وقتی بلدی اعتماد به نفست بالا می‌رود و دستت راحت بالا می‌رود وقتی بلد نیستی اعتماد به نفست میاد پایین می‌خواهد دست برود بالا به زور بالا می‌رود من اعتماد به نفس را چطوری به دست می‌آورم با آموزش‌ها با مطالعه مکرر چه راهنما چه رهجو که در جایگاه‌های مختلف باشم اعتماد به نفس را می‌گیرم بعد میرم سراغ پاکت ما قبل این‌که عروسی دعوت هستیم پاکت خوشگل تهیه می‌کنیم از بانک پول لوکس می‌گیریم مبادا آبروی من برود یا شخصیت من خرد بشود، وقتی به کنگره می‌آیم آیا به موقع حضور دارم یک‌جا مهمونی بروید صاحب‌خانه بعد شما بیاید شما راضی هستید.

اگر به لژیون سردار ربط بدهم ما دوست داریم فردی کنار ما باشد نامرئی هم باشد همه آموزش‌ها را به ما بدهد، وقتی حرفی می‌زنم به من بگوید نزن می‌خوایم یه کار را انجام بدهم بگوید اگر این کار را انجام بدهی خیلی بهتر است یک راهنما که مراقب افکار ما باشد و نامرئی باشد، ما داریم؛ ولی قدر آن را نمی‌دانیم حالا چه زمانی اجازه استفاده از این راهنما را دارم چجوری می‌توانم اجازه بگیرم، زمانی‌که حس خودم را درست کنم حس وقتی عالی می‌شود که رشد کنم و به تکامل برسم، صدا می‌آید ولوم آن پایین است ولوم چجوری بالا می‌رود با آموزش‌ها که می‌گیرم یک زمانی ولوم خیلی سریع بالا می‌رود؛ یعنی صدای روح درون من را بلندتر می‌شنوم زمانی‌که من پرداختی را انجام می‌دهم، انفاق می‌کنم من صدای این راهنما روا آن‌قدر قشنگ می‌شنوم، مثلاً دارم مسواک می‌زنم می‌گوید شیر آب را ببند خیلی خوب است ما صداها را می‌شنویم؛ ولی چه زمانی اجازه انجام آن را دارم، زمانی است که ترکیه و پالایش می‌کنم و پرداختی‌ها خیلی به ترکیه و‌ پالایش کمک می‌کند.

من در نمایندگی بهشهر زمانی‌که در ساختمان قدیم بودیم مسافرم حالشان خوب نبود برگشت گفت: بچه‌ها گوشی ندارند‌ شما می‌خواهی پرداختی انجام بدهی حرفش را گوش کردم پرداختی خودم انجام ندادم می‌خواستم از پول خیاطی خودم بدهم؛ بعد ما کرونا گرفتیم به مسافرم گفتم چقدر هزینه شد گفت شش میلیون تومان. خداوند در سوره بقره و‌ اسرا می‌گوید: به تک تک سوره‌های قرآن قسم می‌گوید انفاق کن پشت آن من ایستاده‌ام، یک‌جا تعهد می‌کنیم؛ ولی زیر آن امضای خداوند است زیر تک تک نقشه‌های ما امضا خداوند است پول را خود خداوند می‌ریزد من فقط باید دستم را دراز کنم و بگیرم وقتی نخوام به همه چیز فکر می کنم؛ ولی وقت‌هایی پرداختی انجام می‌دهم زندگی من طوفانی می‌شود و زندگی به هم ریخته می‌شود آن نیروهای شیطان است، یک مثال بزنم گوشه دست شما زخمی شده وقتی می‌خواهد جوش بخورد خارش می‌دهد وقتی  خون‌ می‌آید آن زخم خوب نمی‌شود و آن زخم درست نمی‌شود وقتی می فهمی اگر نکنی زخم خوب می‌شود دیگر به زخم دست نمی‌زنی زندگی همین است خارش می‌افتد تحمل کن درمان و‌ رهایی انجام می‌شود.

زمانی‌که در چادر بودیم و در آن شرایط سخت بودیم آن‌قدر گرم بود تمام بدن ما پر عرق بود همدیگر را با عشق بغل می‌کردیم؛ چون انرژی می‌گرفتیم. همه ما که اینجا نشسته‌ایم تعهد داده‌ایم می‌توانیم با پرداخت تعهدی به بیداری برسیم بیدار که بشویم زیر سنگ هم باشد تعهدی را پرداخت می‌کنیم، ان‌شاءالله این نمایندگی و‌ تمام نمایندگی‌ها و من زینب به  بیداری و تشخیص برسیم که ولوم روح من بالا برود بالا و صدا را بشنویم و بتوانیم به بهترین شکل عمل کنیم ان‌شاءالله شال پهلوانی را بگیرم‌ و ببینم در نمایندگی بهشهر تک‌‌ تک‌ شال پهلوانی روی گردن آن‌ها است، نوری که به صورت استاد انعکاس می‌کند از آن نور حس خوب نصیب استاد بشود.

تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیما‌یوشیج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .