هفتمین جلسه از دوره پنجاهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، با استادی دیدهبان محترم آقای محمدصادق صداقت، نگهبانی ایجنت محترم، مسافر حبیب، و دبیری مسافر حبیب با دستور جلسه «جشن هفته دیدهبان» روز یکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدصادق هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحال هستم که امروز در خدمت شما عزیزان هستم و در خدمت چند تن از یاران قدیمی کنگره ۶۰؛ محسن عزیز و آقا عزتالله عزیز، که خاطرات فراوانی با هم در نمایندگی داریم.
بعد از صحبتهای آقا امین، صحبت کردن سخت است. پارسال دکتر امین اینجا بودند و صحبت کردند و بعد از ایشان صحبت کردن واقعاً کار دشواری است.
فکر میکنم لازم است دو مورد را یادآوری کنیم. یکی از این موارد، فضای مجازی است. تأکید بسیار زیادی وجود دارد که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی، هیچ عکس، فیلم یا مطلبی از کنگره ۶۰ در فضای مجازی منتشر نشود.
خواهش میکنم از شما؛ اگر واقعاً کنگره را دوست دارید و اگر قصدتان تبلیغ و تمجید از کنگره است، در فضای مجازی هیچ فعالیتی در راستای کنگره انجام ندهید.
در رابطه با فعالیتهای شخصی، هر فعالیتی که دوست دارید انجام بدهید؛ این موضوع به ما ارتباطی ندارد و نمیتوانیم در آن دخالت کنیم. واتساپ، اینستاگرام، توییتر، فیسبوک و هر فضای دیگری، در زمینه شخصی خودتان آزاد هستید؛ ولی در راستای کنگره هیچ فعالیتی نداشته باشید.
هیچ عکسی از این روزها، با شال یا هر چیز دیگری که مربوط به کنگره است، منتشر نشود. خواهش میکنم در شرایط خاصی که امیدوارم کاملاً متوجه منظور من باشید.
دقیقاً این موضوع تأکید شده است که از همه شما خواهش کنیم در فضای مجازی هیچ فعالیتی در مسیر و راستای کنگره نداشته باشید. فعلاً این کار برای کنگره بسیار بهتر است.

ما دوست داریم عزیزان در امنیت کامل به درمان برسند. ما کاری به فضای سیاسی جامعه نداریم، کاری به فضای فرهنگی جامعه نداریم و کاری به فضای مالی جامعه هم نداریم. تنها کاری که انجام میدهیم، درمان اعتیاد است.
در دوران کرونا همهجا بسته بود و ما باز بودیم. چرا؟ چون کار ما درمانی بود. فعالیتهای درمانی مجوز فعالیت داشتند و ما نیز مجوز داشتیم و به کار خود ادامه میدادیم.
پس خواهش میکنم، باز هم تأکید میکنم: به هیچ عنوان عکسهایتان را نگیرید. البته عکس میگیریم؛ تا ساعت ده شب هم من اینجا در خدمت شما هستم و عکس میگیریم. اصلاً امروز روز عکس گرفتن است.
یک زمانی به ساختمان سیمرغ میآیید و ما آنجا مشغول کار هستیم. اگر وقت نداریم یا میگویید عکس بگیریم و ما درگیر کار هستیم، آنجا جای عکس گرفتن نیست؛ چون کار ما در آنجا چیز دیگری است. اما امروز کار ما همین است.
یا زمانی که برای رهایی نزد آقای مهندس میروید، یک عکس بگیرید. این موارد را هم برای یادآوری عرض میکنم. خواهش میکنم یک عکس بگیرید؛ نه اینکه یک عکس تکی، یک عکس با عینک و یک عکس بدون عینک و... بگیریم.
همانطور که خودتان دیدید، گاهی صد یا صد و پنجاه نفر در آن راهرو ایستادهاند. شبیه جادههای هندوستان شده است! عدهای میایستند، عدهای میآیند و میروند، دوباره عدهای بالا میروند و عدهای پایین میآیند. واقعاً شرایط اینگونه شده است.
خواهش میکنم این موارد را رعایت کنیم تا مسیر کنگره روانتر از آنچه امروز در حال طی شدن است، ادامه پیدا کند.
مورد دیگری هم هست که دیروز با آقای خدامی در مورد آن صحبت کردیم و قرار شد در همهجا اعلام کنیم. این موضوع، یادآوری بعضی از قوانین است که به مرور زمان ممکن است به فراموشی سپرده شوند.
هر رهجو، فرقی نمیکند سفر دوم باشد، سفر اول یا آزادمرد، فقط یک سفر را میتواند اعلام سفر کند؛ یا سفر DST را اعلام سفر میکند، یا سفر ویلیام وایت و یا سفر جونز را. تفاوتی ندارد.

چه در گروه خانواده و چه در گروه مسافران، خواهش میکنم دو یا سه سفر را همزمان اعلام سفر نکنید.
این هم جزو قوانینی بود که حدود هفت، هشت ماه پیش اعلام شد، اما به مرور فراموش شده بود. ما گفتیم دوباره آن را یادآوری کنیم. اتفاقاً در آکادمی نیز این موضوع را یادآوری کردند و من هم دیروز در نمایندگی میلاجرد بودم و آنجا اعلام کردیم که عزیزان حتماً این مورد را رعایت کنند.
این دو مورد را لازم بود یادآوری کنم.
در مورد هفته دیدهبان، این هفته را به جناب آقای مهندس دژاکام، بنیان کنگره ۶۰، خانواده محترمشان، سرکار خانم آنی، سرکار خانم کماندار، آقای دکتر امین و سرکار خانم شانی تبریک میگویم.
به این عزیزان تبریک میگویم. واقعاً این خانواده صبوری کردند. همیشه این را گفتهام و باز هم خواهم گفت؛ چه در این جایگاه باشم و چه نباشم، تفاوتی ندارد.
چیزی که طی سالیان سال شاهد آن بودهام، این است که این خانواده از بسیاری از خواستههای خود گذشتند تا آقای مهندس بتواند بیشتر در اختیار کنگره ۶۰ باشد، زمان بیشتری را برای کارهای درمانی و تحقیقاتی کنگره اختصاص دهد و به پویایی و پیشرفت آن بیشتر رسیدگی کند.
از این عزیزان سپاسگزاری میکنیم و میخواهم خانواده آقای مهندس بدانند که ما همیشه قدردان آنها هستیم. تا زمانی که هستی برقرار است، قدردان این خانواده خواهیم بود؛ خانوادهای که مسیری را، در رأس آن با حضور آقای مهندس، برای همه انسانهایی که درگیر اعتیاد بودند باز کردند.
این انسانها امروز توانستهاند خودشان را ببینند. امروز خودمان را میبینیم. من شما را میبینم و شما من را میبینید. همه ما میبینیم در چه جایگاهی قرار داریم.

اگر این روش وجود نداشت، نمیخواهم سایه اعتیاد و آن ابر تیره را دوباره بالای سر شما بیاورم، اما گاهی باید به گذشته فکر کنیم و به یاد بیاوریم که واقعاً کجا بودیم و چه اتفاقی برایمان افتاده بود.
با آن تاریخچهای که داشتیم و با آن میزان مصرفی که داشتیم، فرقی نمیکند در گروه خانواده بودیم یا گروه مسافران؛ واقعاً تفاوتی ندارد. باید از خودمان بپرسیم کجا بودیم و امروز چه سرنوشتی داشتیم؟ اصلاً امروز وجود داشتیم؟ زنده بودیم؟
داشتم برای بچهها تعریف میکردم که خیلیها هنوز در عمق تاریکیها هستند.
از اوایل شکلگیری نمایندگی اراک به اینجا میآمدیم. اولین جلسه را خیلی خوب به یاد دارم. همین امروز برای محسن تعریف میکردم. در شهرک مسکن، اولین جایی که رفتیم، خانهای بود که برای ما بسیار جالب بود.
خودمان وارد شدیم. وقتی میخواستیم وارد خانه شویم، یک درخت رز جلوی در ورودی بود و اصلاً نمیتوانستیم وارد شویم. شروع کردیم به کندن و بچهها با انبردست آن را کنار زدند و وارد شدیم.
دیدیم خانه فقط در قسمت جلو ساختمان دارد و پشت آن دیوار ندارد؛ پشت خانه بیابان بود.
ما چهار نفر بودیم: من، عزتالله، علی صداقت و یادش گرامی، آقای غلامی. جلسه را شروع کردیم.
مجید هم بود؛ از یکی از ادارات میآمد و در جلسه تخمه میشکست. یک ضبط داشتیم که کش آن شل شده بود. آن زمان ضبط کاست داشتیم. اگر یادتان باشد، کش آن را با سکه یا پول تنظیم میکردیم. قدیمیها حتماً به یاد دارند.
کاستهای کنگره را میگذاشتیم و وسط آن گاهی صدا کشدار و نامنظم میشد. جلسه را شروع میکردیم. در آن خانه، مجموعاً چهار یا پنج نفر بودیم و جلسات نمایندگی اراک از همانجا آغاز شد.

امروز که نگاه میکنیم، با این همه مشغله و گستردگی، واقعاً باورکردنی نیست. آن زمان با ماشین پیکان رفتوآمد میکردیم.
آن زمان، خودروی نسبتاً خوب و باکلاس ما پراید بود و با همان رفتوآمد میکردیم. هفتهای دو یا سه روز میآمدیم.
گاهی من نمیتوانستم بیایم و عزتالله با علی صداقت میآمدند. البته عزتالله همیشه، خدا خیرش بدهد، پای ثابت بود.
کمکم یک سال گذشت و محمود هنربخش نیز به جمع ما اضافه شد. سیروس، که یادش گرامی باد، نیز به ما پیوست. کمکم بچهها، حمید و دیگران، به نمایندگی اضافه شدند و کمک کردند و بهتدریج این نمایندگی شکل گرفت.
در آن دوران سختی وجود نداشت. همیشه گفتهام که سختی وجود ندارد. همانطور که امروز با لذت از آن روزها صحبت میکنیم، آن دوران نیز برای ما واقعاً لذتبخش بود.
امروز در این سالن نشستهایم. نگاه کنید؛ همهچیز شیک و تمیز است. وادیها را نوشتهاند، نقاشیها، سقف و... همه اینها با هزینههایی ساخته شده که شما پرداخت کردهاید.
تکتک شما کمک کردهاید. ما هزینهها را از جای دیگری دریافت نکردهایم.
سرامیک کف و دیوارها را نگاه کنید؛ چقدر زیباست! مهدی، یادم هست زمانی که اینجا تازه تمام شده بود و هنوز جلسات شروع نشده بود، یکبار آمدند و میخواستند نمایندگی را راهاندازی کنند.
واقعاً امروز که نگاه میکنیم، اینجا شبیه یک تالار عروسی است؛ تمیز، منظم و مرتب. همهچیز سر جای خودش است. لیاقت بچههای کنگره همین است و باید همینگونه باشد.
البته جاهایی هم هست که هنوز تازهکار هستند و امکانات کامل ندارند. آنجا هم ایرادی ندارد. ممکن است ساختمان قدیمی باشد، اما وقتی وارد میشوید، تمیز و مرتب است.
من دیروز در میلاجرد بودم. اولین سال فعالیت آن شعبه و اولین سال جشن دیدهبان آنجا بود. همهچیز مرتب بود.
آقای خدامی گفتند از هر شعبهای که میروید، اگر ایرادی وجود داشت، گزارش آن را بنویسید. من هیچ ایرادی ندیدم.

فقط یک تابلو بود که به مهدی گفتم: «مهدی، این تابلو خیلی بزرگ است و ممکن است دردسرساز شود. بهتر است آن را به تابلوی کوچکتر تبدیل کنید.»
شعبهای که هنوز یک سال از راهاندازی آن نگذشته بود، هیچ ایرادی نداشت. شاید در آنجا هفت، هشت، ده یا شصت نفر باشند، اما چرا چنین نظم و هماهنگیای وجود دارد؟
به خاطر اینکه بچهها دستبهدست هم میدهند. اگر جایی مشکلی ایجاد شود، سریع آن را برطرف میکنند.
امروز برق رفت. تماس گرفتند و گفتند: «آقا، بچههای کنگره با اداره هماهنگ کرده بودند. قرار بود برق دو ساعت قطع شود، اما گفتند به جای دو ساعت، یک ساعت برق را قطع میکنیم.»
از شما هم عذرخواهی میکنم که معطل شدید و یک ساعت اینجا ماندید. بچهها گفتند صبر کنیم برق بیاید و بعد جلسه را شروع کنیم. ما هم گفتیم بسیار خوب.
این ساختار کنگره ۶۰ است؛ این جهشی که ایجاد کرده است.
من در جلسه نیز گفتم که ناگهان متوجه شدم چه جهش بزرگی در کنگره ایجاد شده است. کنگره در گذشته به این شکل نبود.
ببخشید که درباره آقای مهندس صحبت میکنم؛ البته ایشان اینجا نیستند، اما میدانم اگر حضور داشتند، میگفتند این موضوع را مطرح کن.
آن زمان ممکن بود بعضیها با اسم کوچک، آقای مهندس دژاکام را صدا کنند.
در گذشته، فرم کنگره به این شکل بود که راهنمای کنگره ۶۰ گاهی یک بسته سیگار وینستون از رهجو میگرفت تا به او برنامه بدهد. عزتالله آنجا نشسته و شاهد این موضوع است.
عزتالله، یکی از بچههای قدیمی و بهاصطلاح مارکوپولوی کنگره، سالهای زیادی سفر کرده است. در آن زمان راهنما ممکن بود یک بسته سیگار وینستون از رهجو بگیرد و بعد به او برنامه بدهد. برنامه نمیداد؛ اما آن زمان واقعیت کنگره اینگونه بود.

پارسال هم این موضوع را تعریف کردم.
میخواهم به شما نشان بدهم که ساختار کنگره از کجا به کجا رسیده است.
همین امروز با رسول میآمدیم. واقعاً از رسول تشکر میکنم؛ در این چند روز همراه ما بود و زحمت کشید و در کنار ما آمد. میگفت: «آقا، یکباره سیگار از کنگره جمع شد.»
درست میگوید. به این موضوع دقت کنید.
ما در پارک تا مدتی راگبی بازی میکردیم؛ من هم در زمین آزادی راگبی بازی میکردم. بین دو نیمه به ما استراحت میدادند.
تیم مقابل میرفتند موز و خوراکی میخوردند، اما ما کنار رختکن سیگار روشن میکردیم و سیگار میکشیدیم.
در ورزشگاه آزادی، هنگام بازی راگبی، عدهای سیگار روشن میکردند و مربی نیز برایمان صحبت میکرد. دود سیگار در فضا پخش میشد و ما با لباس ورزشی و کفشهای ورزشی در کنار زمین بودیم.
میخواهم تغییر ساختار را به شما نشان بدهم. اینها را تعریف میکنم تا یادآوری شود. شاید بعضی از بچهها این روزها را به یاد داشته باشند.
در لژیونها گاهی سی نفر با راهنما حضور داشتند و سیگار میکشیدند. آکادمی آنقدر پر از دود بود که از جلوی نشریات، دود مانند دودکش از در بیرون میآمد.
بخشی از دود را، یادش بخیر، مرحوم کوروش، با هواکشی که در سقف نصب کرده بودیم، خارج میکرد. بخشی از دود را هواکش میکشید و بیرون میبرد، اما دیگر توان خارج کردن همه آن دود را نداشت و مقداری از آن از در بیرون میرفت.
شب که به خانه میرفتی، احساس میکردی انگار وارد یک شیرهکشخانه یا فضای پر از دود شدهای؛ آنقدر دود سیگار در لباس و فضای اطراف میماند.
اما امروز را نگاه کنید. اگر کسی همینجا بایستد و کنار در خروجی یک نخ سیگار روشن کند، واقعاً اتفاقی غیرطبیعی به نظر میرسد؛ حتی همین یک سیگار کوچک.
این همه تغییر ایجاد شده است.

به پارک طالقانی که میآیید، اگر به کسی بگویید: «تمام این افرادی که از بالا تا پایین پارک حضور دارند، زمانی مصرفکننده مواد بودهاند»، شاید باور نکند.
در اراک هم همینطور است. در بسیاری از پارکهای دیگر، از مشهد گرفته تا اصفهان و سایر شهرها، همین وضعیت را میبینیم.
طرف میگوید: «اینها مصرفکننده بودهاند؟ پس چرا اینگونه هستند؟ چرا شبیه مصرفکنندهها نیستند؟»
چون کنگره ۶۰ ترک اعتیاد نیست. اعتیاد در کنگره ۶۰ ترک نمیشود؛ بلکه درمان میشود. کنگره ۶۰ یک NGO درمانی است که در زمینه درمان اعتیاد فعالیت میکند.
درمان اعتیاد از بخشهای مختلفی تشکیل شده است. یک بخش آن این است که بچهها مواد مخدر را کنار میگذارند.
بخش دیگری جهانبینی است. بخش دیگری تغذیه سالم و مراقبتهای ذهنی است و بخش دیگری ورزش است که مکمل درمان اعتیاد محسوب میشود.
نگاه کنید؛ جمعهها همه شما به پارک میروید. عدهای از خانمها والیبال و بدمینتون بازی میکنند و آقایان نیز فوتبال و ورزشهای دیگر انجام میدهند.
ساختار کنگره را نگاه کنید. امروز این موضوع برای ما طبیعی شده است، اما من دوستان و اقوامی خارج از کشور دارم.
وقتی برای آنها تعریف میکنم، کاملاً متوجه میشوم که این موضوع برایشان باورکردنی نیست و مرتب سؤال میپرسند.
خالهام در گوتنبرگ سوئد معلم است و مرتب درباره کنگره از من سؤال میکند و در فضای مجازی برایم پیام میفرستد.

او آغازنامه من را خوانده بود و میگفت: «این را خودت نوشتهای؟» محمد آن زمان را دیده بود و در جریان همه اتفاقات بود.
من برای خودم نوشته بودم؛ خیلی ساده، اتفاقاتی را که در کنگره ۶۰ در حال رخ دادن است.
سرعت رشد کنگره بسیار بالاست و این رشد، پارامترهای مهمی دارد.
یکی از آنها این است که یک گرداننده، بهعنوان بنیان کنگره و نگهبان کنگره ۶۰، با تفکر به ما میگوید مسیرها را چگونه و با چه سرعتی طی کنیم و در زمان عبور از پیچها چگونه حرکت کنیم.
در زمان طوفانها باید توقف کنیم و اجازه بدهیم طوفان از بین برود؛ سپس حرکت کنیم.
آیا بهتر است در زمان طوفان حرکت کنیم و مسیر را گم کنیم یا توقف کنیم و پس از آرام شدن شرایط، در مسیر خودمان حرکت کنیم؟
این مسائل به ما آموزش داده میشود.
قوانین کنگره ۶۰؛ آیا شما قوانین را رعایت میکنید؟ این موضوع بسیار مهم است.
اگر حرمتها و قوانین کنگره ۶۰ وجود نداشت، امروز هیچکدام از ما نمیتوانستیم اینجا در کنار یکدیگر باشیم.
همه با هم درگیر میشدیم. هرکدام از ما زمانی میتوانستیم یک محله را به هم بریزیم!
اما امروز با آرامش و خوشی در کنار یکدیگر زندگی میکنیم.
خوراکهایی که در کنگره داریم، منظورم خوراک غذایی نیست؛ خوراک ذهنی است. نشریات کنگره، سیدیهایی که ارائه میشود و مطالبی که مینویسیم، همه خوراک ذهنی ما هستند.

هر هفته سیدی هفته وجود دارد. زمانی که در شعبهای بودم، پنجشنبه در شعبه کرج گفتند سیدی هفته فلان موضوع است.
گفتم: «ناگهان داغ دلم تازه شد!» گفتم ما در هفته دیدهبان هم باید سیدی بنویسیم. این موضوع اصلاً شوخیبردار نیست.
در کنگره با هیچکس شوخی نمیشود؛ حتی با دکتر امین.
دیروز با آقای مجدیان تماس گرفتم و کاری با ایشان داشتم. در حال صحبت کردن بودیم. گفتم: «کجایی؟» گفت: «امروز جایی نرفتم، به سیمرغ آمدم.»
گفتم: «پس چه کار میکنی؟» گفت: «سیدی مینویسم.»
این ساختار بهتدریج شکل گرفته و منظم شده است.
اینکه ما در چه جایگاهی هستیم، دیگر به خودمان بستگی دارد و خودمان تعیین میکنیم که چگونه عمل کنیم.
من امروز نگهبان نظم هستم. وظیفه من این است که نگهبانی نظم را به بهترین شکل ممکن انجام دهم.
اگر امروز مهماندار هستم، باید بهترین مهمانداری عمرم را انجام دهم.
نه فقط امروز؛ حتی در یک جلسه معمولی و بسته، اگر بنده را بهعنوان مهماندار انتخاب کنند، یا میکروفونگردانی کنم، باید با تمام وجود حواسم جمع باشد.
بدانم چه کسی کجا نشسته است و وقتی دستش را بالا میبرد، بلافاصله و با کمترین اتلاف انرژی میکروفون را به دست او برسانم.
مهماندار باید حواسش باشد کدام صندلی خالی است. وقتی تازهواردی میآید، باید او را راهنمایی کند و روی صندلی مناسب بنشاند.
وظیفه مهماندار این نیست که فقط آنجا بایستد.
اگر شخصی وارد شد، چه تازهوارد باشد و چه قدیمی، باید به او اشاره کنیم و بگوییم: «آقا، ردیف سوم، صندلی چهارم از وسط خالی است؛ تشریف ببرید و آنجا بنشینید.»
این یعنی مهمانداری.

من همیشه این نظر را داشتهام و گفتهام: به شکلی در کنگره خدمت کنید که هیچکس نتواند مانند شما خدمت کند. یعنی اگر به شما میگویند این سرویس را بشویید، آن را بهگونهای بشویید که هر زمان بخواهند سرویس را بشویند، بگویند: «آقا، بروید فلانی را صدا کنید؛ او از همه تمیزتر میشوید.» این مدل خدمت کردن است.
من خودم شخصاً در کنگره هستم. در بسیاری از موارد کمبود و کاستی داشتهام و شاید توانم بیشتر از این نبوده است؛ وگرنه هرچه در توانم بوده، در این مسیر خدمت گذاشتهام. چون کنگره شایسته بهترینهاست. چیزی که کنگره به من داده، بهترینها بوده است. من هم باید وظیفه خودم بدانم که بهترینها را برای کنگره انجام دهم؛ هر آنچه از دستم برمیآید و هر آنچه در توانم هست.
از من خواسته شد زیاد صحبت نکنم. ما هم که صحبت کردن را دوست داریم و وقتی شروع میکنیم، همینطور ادامه میدهیم و گاهی آنقدر صحبت میکنیم که انگار بالای منبر نشستهایم! واقعاً خوشحال هستم که امروز در خدمت شما عزیزان هستم. شاید ندانید، اما واقعاً خدمت کردن در کنگره لذتبخش است.
من هنوز هم برای آمدن به کنگره عجله میکنم. صبح که میخواهم حرکت کنم و به سیمرغ بیایم، با عجله میآیم. عجله کردن کار خوبی نیست، اما من عجله میکنم، چون واقعاً دوست دارم در کنگره باشم و از حضور در آن لذت میبرم. هیچوقت آمدن به کنگره برای من عادی نمیشود؛ هیچوقت.
در هر جایگاهی که باشم، دیدهبان باشم یا نباشم، مهماندار باشم، راهنما باشم یا نباشم، تفاوتی نمیکند. در هر جایگاهی که قرار داشته باشم، واقعاً برایم تفاوتی ندارد. دوست دارم در این دایره باشم، چون دایرهای که در آن قرار دارم برایم لذتبخش است.
و با هیچ چیز، با هیچ چیز، این دایره، یعنی دایره کنگره ۶۰ را عوض نمیکنم. کار همیشه وجود دارد. باید حواسمان به کارمان باشد و به خانواده نیز توجه کنیم. همه این موارد را باید در نظر داشته باشیم؛ اما کنگره ۶۰ همیشه برای من در اولویت بوده و خواهد بود.
امیدوارم خداوند این لیاقت را به من بدهد که در ادامه مسیر نیز بتوانم، در هر جایگاهی که باشم ـ همانطور که گفتم، جایگاه برایم مهم نیست ـ خدمت کنم و در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.



تایپ؛ مسافر حامد
عکس؛ مسافر معین
تنظیم؛ مسافر علی
(مسافران و همسفران شعبه پروین اعتصامی)
- تعداد بازدید از این مطلب :
931