English Version
This Site Is Available In English

ستون‌های کنگره

ستون‌های کنگره

کلامم را با این جمله شروع می‌کنم: «دیده‌بانان، ستون‌های کنگره هستند که بنای کنگره بر شانه‌های آن‌ها استوار است.» آنچه از شنیدن این جمله به ذهن متبادر می‌شود، اهمیت حضور و وجود عزیزانی است که با تمام وجود، تفکر را آموخته‌اند؛ کسانی که از ناامیدی به سمت امید حرکت کرده، خودباوری را آموخته، مسئولیت‌پذیر شده و در راستای انجام مسئولیت‌هایشان حرکت نموده‌اند و تفکرات را به فعل درآورده‌اند. کسانی که با استفاده از فرمان عقل، حقیقت را کشف کرده و با یافتن راه و برداشت از آنچه آموخته‌اند، به رمز و راز آن دست یافته‌اند.

آنان فرا گرفتند که فقط و فقط با حرکت است که راه نمایان می‌شود و باور کردند که برای رسیدن به خواسته‌های خود باید نقطه تحمل را در خود تقویت نمود تا بتوان صفت‌های گذشته را تغییر داد و همانند چشمه و رود خروشان، در نهایت به بحر و اقیانوس رسید. همین‌طور این مطلب را فهم کردند که پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است. لذا در جایگاهی که خدمت می‌کنند، خود را خدمتگزار همه انسان‌های خواستار صلح می‌دانند و با تمام وجود به این موضوع رسیده‌اند که برای خدمت کردن به دیگران، پایانی متصور نیست. در نهایت با گذشتن از خود، عشق و محبت وجودیشان را به دیگرانی که تشنه مهر هستند هدیه می‌دهند و آن‌ها را از این موهبت الهی که در وجود پرمهرشان به ودیعه گذاشته شده، سیراب می‌کنند.

دیده‌بانان عزیز! شما انسان‌های بزرگواری هستید که آنچه آموخته‌اید را به کار بسته‌اید و در حال انتقال درست و اصولی آن، در چهارچوب قوانین تصویب‌شده به سایر اعضای شعب کنگره۶۰ هستید. صمیمانه به شما خدا قوت و تبریک عرض می‌کنم. اما در ادامه و با تمام وجودم از کسی سپاسگزارم که با وجود اینکه مرد نبود، اما مردانه و با شجاعت تمام، در تمام سال‌های حضور مرد خانه در وادی تاریکی، در شرایطی که باید بنای خانواده بر شانه ایشان استوار می‌بود، این مسئولیت خطیر را بر دوش کشید و جانانه از زندگی همسر و فرزندان خود حمایت کرد؛ اجازه نداد گزندی به عزیزانش برسد و از قلمرو خود و اهل خانه، با جان نازنینش پاسداری کرد.

معمولاً خداوند در آفرینش زن، لطافت ویژه‌ای به کار گرفته تا او مانند دُری در صدف، از سختی‌ها و ناملایمات در امان باشد؛ اما گاهی همین آفریده‌ای که لطافت و ظرافت در تمام ذرات وجودش موج می‌زند، آن‌چنان سرسخت می‌شود که شاید هزاران مرد هم نتوانند باری را که او به دوش می‌کشد، بر دوش کشند یا تحمل کنند. یک خانم، یک زن، یک همسر در عصر امروز با وجود اینکه نه معصوم است و نه امامزاده، آن‌قدر خوب رسالتش را فرا گرفته که می‌داند اگر قوی باشد، می‌تواند از فروپاشی خانواده جلوگیری کند و این اجازه را به اهریمن نمی‌دهد که بنیان خانواده را برکند.

او حامی است، حمایتگر است؛ او نه تنها ناامید نمی‌شود، بلکه با قدرتی که خداوند در درون او به ودیعه گذاشته، ناامیدی را به زانو در می‌آورد و در نهایت فقط به زندگی خودش اکتفا نمی‌کند؛ او دوست دارد راهی را که رفته و عشقی که در سینه‌اش غلیان می‌کند، به دیگران هدیه دهد و به آن‌ها بیاموزد که «عزیزانم، درد و رنجی که در دل دارید، ناامیدی که تجربه کردید، اگر سرخورده شده‌اید، اگر توکل ندارید، اگر با خدا قهر کرده‌اید. همه این‌ها را من هم تجربه کرده‌ام؛ اما نگران نباشید، من به شما می‌آموزم که چگونه آنچه را از دست داده‌اید، بازپس بگیرید. من به شما کمک می‌کنم تا جسم و روح خسته و زخم‌خورده خود را از اهریمن بازپس گیرید.»

ایشان همان‌طور که برای فرزندان خود مادری کردند، برای ما نیز مادری کردند، مادرانه به ما همسفر بودن را آموختند. شدند عیار، عیارِ همسفر و امروز من همسفر، با عیار ایشان سنجیده می‌شوم و خودم می‌دانم عیارم چقدر است، هرچند دیگران ندانند. ایشان به من آموختند که باید وقت‌شناس بود و گاهی باید مصالح خانواده را بر مصالح خود ترجیح داد. آیا من می‌توانم؟! برای تشکر روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها وقت لازم است تا شاید بتوان ذره‌ای از این همه خوبی را وصف کرد و آموخت که چگونه می‌توان بر همین مدار حرکت کرد. خانم آنی بزرگ! با تمام وجودم دوستتان دارم و به شما تبریک ویژه عرض می‌کنم. از خداوند برای شما سلامتی و برای خودم توفیقِ عمل به راه و مسیری که شما رفته‌اید، خواستارم. دیده‌بانان عزیز، این هفته بر شما پرشگون باد.

نویسنده: راهنما همسفر معصومه (لژیون سردار)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون سردار)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سردار) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رضوی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .