سلام دوستان مرضیه هستم یک مسافر
کنگره ۶۰ شجرهای طیبه است؛ شجرهای که ریشههای آن، همانطور که از نامش پیداست، بنیان کنگره است؛ تنهٔ آن حلقهٔ چهاردهنفرهٔ دیدهبانان، شاخههای اصلی آن ایجنتها و مرزبانان، و شاخوبرگهایش راهنمایان عزیز هستند و میوههایش، مسافران، رهایافتگان از تاریکیها و همچنین همسفران.
اما امروز، به مناسبت هفتهٔ دیدهبان، قصد دارم بیشتر از این بزرگواران سخن بگویم و در حد توان و با همین بضاعت اندک خود، مقام والایشان را توصیف کنم.
دیدهبانان، ستونهای محکم کنگره هستند؛ بلندبالا، استوار و با غرور در کنار استادشان ایستادهاند. الحق که چه قاب زیبا و چه تصویر شگرفی خلق کردهاند.
تصویری با لباسهای سفید و شال سفید بر گردن؛ شالی که گویای عبور از گذرگاههای سخت است. عبوری که با تفکر آغاز شده، پالایش میخواهد، توکل و تسلیم و رضا میخواهد، عبوری که تنها با فرمانبرداری مطلق میسر میشود؛ شاکر بودن میطلبد، گذشت و ایثار میخواهد و صدالبته چاشنی عشق و محبت را.
دیدهبانان مصداق آیهٔ شریفهٔ «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا» هستند.
خداوند میفرماید: آیا زمین را بستری برای آرامش قرار ندادیم و کوهها را میخهایی برای استواری آن؟
حقاً که دیدهبانان همان اوتاد و ستونهای استوار در زمین کنگره هستند. همانطور که میدانید، چیزی را با میخ محکم میکنند که در اثر حرکت، بیم متلاشیشدنش وجود داشته باشد. خداوند کوهها را همچون میخهایی برای زمین قرارداد تا اجزای آن در اثر حرکت از یکدیگر متلاشی نشوند.
دیدهبانان نیز با حضور و جایگاه خود، موجب استواری کنگره میشوند و مانع ترسها، لغزشها و لرزشهای منِ مسافر میگردند. وجودشان و جایگاهشان با من سخن میگوید و نویدبخش رهایی است.
وقتی به قامت ایستاده و پرغرورشان نگاه میکنم، ندای درونشان را میشنوم که فریاد میزند: ای تو که در تاریکیها، غمگین و تنها و ناامید نشستهای، مرا بنگر. مرا بنگر تا بدانی صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است.
مرا ببین تا بدانی که چشمههای جوشان و رودهای خروشان، همگی به بحر و اقیانوس میرسند. من توانستم، پس تو هم میتوانی. س لنگر کشتی را بکش و حرکتت را آغاز کن.
هرگاه در این سفر و در طول مسیر، با طوفانهای شدید و موانع سخت روبهرو شدی و بیم لرزش، متلاشیشدن یا غرقشدن داشتی، مرا بنگر و بدان: من هستم تا تو بمانی. من هستم، چون کوهی استوار، تا تو تنها نباشی، نترسی، نلرزی و نشکنی.
آری، آنها بهراستی مستندهای بدون نقصی هستند که سفر خود را از سرزمین تاریکیها، ترسها، حقارت و نفرت، بهسوی سرزمین نور آغاز کردهاند و به گوهر سلامتی و دانایی، عشق و محبت و مهربانی دست یافتهاند.
دیدهبانان معنای واقعی عشقاند؛ عشقی که با هر خدمت، جان تازهای را در وجودشان شعلهور میسازد. عشقی که توصیفش معرفت میخواهد؛ معرفتی که من از آن بینصیبم، اما مولانا چه زیبا تصویرش کرده است، آنجا که میفرماید:
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
در میان اینهمه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل بهجای خار باش
پل بهجای اینهمه دیوار باش
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنهتر
عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویری چشمهای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
در پایان، سخنی کوتاه خطاب به دیدهبانان ارجمند:
امروز که در عرصهٔ گیتی با این شکوه شگفتانگیز ایستادهاید، به یاد داشته باشید: گاهی خداوند میخواهد با دست تو، دست دیگری از بندگانش را بگیرد. وقتی دستی را به یاری میفشاری، بدان که دست دیگرت در دست خداست. آرزو میکنم دستانتان هر روز محکمتر و پرتوانتر از روز قبل، در دست خدا باشد.
نگارنده: مسافر مرضیه لژیون یکم نمایندگی میخک مشهد
ویرایش: راهنما مسافر زهرا نمایندگی میخک مشهد
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
- تعداد بازدید از این مطلب :
390