نهمین جلسه از دوره پنجم سری جلسات خصوصی لژیون سردار همسفران آقا، نمایندگی پرستار به استادی پهلوان همسفر حسن، نگهبانی همسفر علیرضا و دبیری همسفر علی با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من» پنجشنبه 31مرداد۱۴۰۵، ساعت 14:30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
«پرسش اصلی این است که آیا عقل اشتباه میکند یا خیر؟ پاسخ این است که عقل هرگز اشتباه نمیکند؛ چرا که هر عملی که از روی عقل محض انجام شود، در مسیر درست قرار دارد و هر چه که منفی باشد، حاصل از فرمان عقل نیست.
فرد باید آنقدر به کنگره امیدوار باشد که هیچچیز نتواند این امید را از او بگیرد. من این نقطه رسیدم که چه عاملی ما را به اینجا کشانده است؟ چه مسیری را طی کردهایم که اکنون دور هم جمع شدهایم و با تکیه بر آموزشها و کتابهای کنگره، تا این حد امیدواریم؟
.jpg)
در ادامه به نکتهای رسیدم که کنگره ۶۰ همواره بر آن تأکید دارد: اگر میخواهیم در مسیر درست حرکت کنیم، باید به «دانایی مؤثر» برسیم. گاهی ممکن است غرور به سراغ ما یا مسافرمان بیاید و پس از عبور از نفس اماره و لوامه، گمان کنیم که به «نفس مطمئنه» رسیدهایم؛ یعنی تصور کنیم کار تمام شده، ما بسیار قدرتمند هستیم و مسافرمان دیگر بازگشت نخواهد داشت. اما آقای مهندس میفرمایند: حتی اگر فرد به مرحلهای برسد که در کارخانهی تولید هروئین بخوابد، باز هم نباید دچار غرور شود؛ این نشانهی دانایی نیست. ما باید برای تبدیل دانایی به دانایی مؤثر تلاش کنیم.
من اینجا نشستهام تا آموزشهای کنگره ۶۰ را برای خودم و برای جایگاه راهنمایی بیاموزم؛ نه اینکه دیگران را قضاوت کنم.
داستان معروفی وجود دارد که همه میدانیم: وقتی ادیسون در ۶ سالگی به مدرسه رفت، معلمش نامهای به مادر او نوشت. مادر نامه را خواند و با هیجان گفت: “نوشتهاند که این بچه نابغه است و در آینده کارهای بزرگی انجام میدهد.” اما سالها بعد، پس از فوت مادر، ادیسون در میان وسایل قدیمی آن نامه را پیدا کرد؛ در نامه نوشته شده بود: “این بچه کودن است و هیچ استعدادی ندارد، بهتر است او را از مدرسه اخراج کنید تا به کارهای ساده بپردازد.”

ما نیز نباید درباره آینده مسافرانمان یا خودمان قضاوت کنیم. وظیفهی ما تنها این است که در مسیر آموزشهای کنگره و با دانایی مؤثر حرکت کنیم.
در پایان، در مورد موضوع «لژیون مالی» که جایگاهی بسیار ارزشمند و قسمتی از تقدیر هر فرد است، باید بگویم: روزگاری که کنگره ۶۰ تازه پا گرفته بود، تنها ۶ یا ۷ نفر بودیم. من آن زمان آقای مهندس را میدیدم که در دفتر خود جلسه میگرفتند. هر چه ما به کنگره ببخشیم، در مقابل آنچه از آن دریافت کردهایم، تنها قطرهای در برابر دریاست. کمک به بنیه مالی کنگره، هم فرصت است و هم وظیفه. ما باید از آنچه داریم، سهمی را برای خدمت به آیندگان و استحکام کنگره اختصاص دهیم.
بهعنوان سخن آخر، سوگند میخورم که آقای مهندس درست میگویند؛ من در تمام این ۱۲ سال که از ابتدای ورودمان به کنگره میگذرد، هر زمان که به هر نحوی در لژیون مالی مشارکت کردم، برکت آن بلافاصله به زندگیام بازگشت. آنجا بود که فهمیدم دارایی من، در واقع امانتی است که خداوند توسط کنگره ۶۰ به من سپرده و من تنها واسطهای هستم که باید این امانت را به جریان بیندازم.»
تایپ، ویراستاری و بارگذاری: خدمتگزاران سایت همسفران آقا، شعبه پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
94