English Version
This Site Is Available In English

درمان در کنگره 60 شروعی دوباره در سایه نظم، آموزش و جهان‌بینی است.

درمان در کنگره 60 شروعی دوباره در سایه نظم، آموزش و جهان‌بینی است.

گفت‌وگو با مسافر علیرضا: 

از تاریکی اعتیاد تا روشنایی درمان 

«روایتی بی‌پرده از عمق استیصال دوران مصرف، آزمونِ پیدا کردنِ تریاک در کنتور، و معجزه‌ درمان در کنگره 60»

در این گفت‌وگو، یکی از راهنمایان باسابقه کنگره ۶۰ 

از دوران مصرف، نقطه چرخش زندگی،

گذار از آشفتگی، دروغ و ترس به‌سوی تعادل، صداقت و آرامش، سخن می‌گوید

 

1. لطفاً خودتان را معرفی کنید و از نحوه آشنایی با کنگره 60 بگویید.

سلام، علیرضا هستم یک مسافر.

ده ماه با راهنماییِ آقای داوود محمدی سفر کردم؛ مدت رهایی ۱۱ سال و هفت ماه.  

در یکی از تاریک‌ترین دوران زندگی‌ام از طریق برنامه تلویزیونی «شروع دوباره» با کنگره آشنا شدم. صحبتهای صادقانه مهندس دژاکام و آقای حکیمی باعث شد حس کنم بالاخره راه درست را پیدا کرده‌ام.

2. بزرگ‌ترین مانع ذهنی شما برای ورود چه بود؟

ترس از حضور در جمع. سال‌ها فکر می‌کردم باید تنهایی خودم را نجات دهم، اما تمام تلاش‌های انفرادی‌ام به بن‌بست رسیده بود.

3. نقطه عطف تصمیم شما کجا رقم خورد؟

وقتی فشار روانی ناشی از پنهان‌کاریِ مداوم، دروغ و بحران‌های مالی و خانوادگی به سقف رسید. هر راهی می‌رفتم، بیشتر در تاریکی غرق می‌شدم و فهمیدم دیگر این وضعیت قابل ادامه نیست.

4. نظم ظاهری چه پیوندی با تحول درونی دارد؟

اعتیاد با بی‌نظمی در گفتار، پوشش، رفتار و افکار آغاز می‌شود. وقتی فرد وارد کنگره می‌شود، شاید در ابتدا تغییر درونی نداشته باشد، اما قرار گرفتن در قالب آموزش‌ها، مشارکت و حتی خدمت‌هایی مثل نگهبانی نظم، به‌مرور ساختار درونی او را نیز منظم و متعادل می‌کند.

5. مهم‌ترین توصیه شما به یک تازه‌وارد چیست؟  

اینکه عجله نکند و زود قضاوت نکند. روی صندلی بنشیند، آموزش بگیرد و به زمان فرصت دهد تا کارش را بکند.

6. تفاوت بنیادی «ترک» و «درمان» در چیست؟  

ترک صرفاً قطع ماده است، اما درمان یعنی بازسازی هم‌زمانِ جسم، روان و جهان‌بینی. روشن‌ترین نشانه درمان برای من، روزی بود که دارویم قطع شد و شب بدون هیچ مشکلی خوابیدم و صبح در آرامش بیدار شدم؛ معجزه‌ای که در هیچ ترکی تجربه نکرده بودم. درمان یعنی راه‌اندازی سیستم شبه‌افیونیِ بدن.

7. بزرگ‌ترین دستاورد شما از رهایی چه بود؟  

اینکه فهمیدم می‌شود بدون مواد هم زندگی کرد.  

بعد از رهایی، یک‌بار در محل کار خواستم سیم سیار را به داخل کنتور برق وصل کنم. درِ کنتور را که باز کردم، دیدم پلاستیکی پر از سوخته و مقداری شیره داخل آن است. آن را باز کردم، نگاه کردم و با آرامش گفتم: «حتماً متعلق به کسی است که بعداً می‌آید و برمی‌دارد.» بستم و گذاشتم سر جایش. هیچ وسوسه و کششی در من رخ نداد. آنجا از ته دل فهمیدم درمان شده‌ام.

8. آیا پیامدهای مصرف، شما را مجبور به فروشِ چیزهای باارزش کرد؟

مستقیماً برای خود مواد چیزی نفروختم، اما برای پوشش خرابکاری‌ها و چک‌ها، یک‌بار مجبور شدم طلای همسرم را بفروشم که بسیار برایم تلخ و دردناک بود. بار دیگر هم موتورم را به زیر قیمت فروختم.

9. تکراری‌ترین دروغ دوران مصرفتان چه بود؟

بهانه‌های همیشگی مثل «کار دارم» یا «با صاحب‌کار قرار دارم». 

10. دردناک‌ترین لحظه در برابر خانواده کی بود؟

من با پنهان‌کاری وارد زندگی زناشویی شدم و حفظ این نقاب انرژی‌ زیادی از من می‌گرفت. همسرم چند بار تریاک یا سوخته پیدا کرد و من انکار کردم. یک‌بار مقداری تریاک پیدا کرد و جلوی من گذاشت؛ من به‌جای پذیرش گفتم: «نمی‌دانم کار کیست، شاید کسی با ما دشمنی دارد که این‌ها را در خانه ما می‌گذارد!» آن لحظه شکسته شدن همسرم را دیدم؛ می‌خواست باور کند، اما شواهد راهی برای باور نگذاشته بود. این یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی من است.

11. آیا می‌شد که از خودتان بیزار شوید؟ نگاهتان به خودتان در آن روزها چطور بود؟  

بارها از خودم بیزار شدم. بزرگ‌ترین شکنجه برای انسان این است که به کاری اجبار داشته باشد که قلباً از آن متنفر است و راه فراری هم نمی‌بیند.

12. اولین حس شما در بدو ورود به کنگره چه بود؟ 

پوشش سفید، محبت اعضا و به‌ویژه کتاب‌ها و نشریات برایم جذاب بود. گرچه جلسه اول به‌خاطر خماری و سردرد، صدای دست‌زدن‌ها کلافه‌ام می‌کرد، اما روز بعد جرقه‌ای در درونم روشن شد که باید دوباره برگردم.

13. خاطره‌ای از تحول واقعی یک مسافر در ذهنتان هست؟  

نمونه بارز آن خود شما هستید. اوایل سفر واقعاً آشفته، مضطرب و بی‌قرار بودید؛ شب‌ها خواب نداشتید و ظهرها بیدار می‌شدید. یک‌بار در مسیر برگشت همراه شما شدم؛ مسیری که ۳۰ دقیقه طول می‌کشید، یک ساعت و نیم طول کشید! مدام می‌گفتم: «فرامرز جان، کمی با سرعت نرمال‌تر برو تا از پشت به ما نزنند!» حتی تردد از تنکابن تا چالوس برایتان ناممکن به نظر می‌رسید. اما ایستادید، ادامه دادید، سفر اول و سفر سیگار را تمام کردید.

من این تغییر را به خود شما و راهنمای گرامی‌تان آقا حامد تبریک می‌گویم و خوشحالم که امروز شما را در این جایگاه می‌بینم.  

14. تلخ‌ترین صحنه‌ای که از تخریب اعتیاد دیده‌اید چیست؟  

رهجویی داشتم که شیشه مصرف می‌کرد. فرزندش بیمار بود و همسرش به او پول داده بود تا دارو بخرد، اما چون خمار و بی‌پول بود، پول داروی بچه‌اش را صرف خرید مواد کرد. این عمق سقوط و ویرانگری اعتیاد است.

15. تجربه دوران تاریکی چه جایگاهی در راهنمایی دارد؟  

تجربه تاریکی برای راهنما یک سرمایه است. راهنما چون خودش پادرد، بی‌قراری و خماری را چشیده، رهجو را با گوشت و پوست خود می‌فهمد. راهنما از دل تاریکی دانشی استخراج کرده که امروز چراغ راه دیگران است؛ راهنمایی انتقال نظریه نیست، انتقال تجربه زیسته و فهم رنج و رهایی است.

درمان در کنگره 60 فراتر از قطع مواد؛ تولدی دوباره در سایه نظم، آموزش، جهان‌بینی و خدمت است. روایت‌هایی مثل فروش طلای همسر یا پدری که پول داروی فرزند را صرف مواد میکند نشان می‌دهد اعتیاد تا چه اندازه می‌تواند انسان را از تعادل صداقت و آرامش دور کند. با این حال همین روایت‌ها در کنار تجربه درمان پیام روشنی نیز دارند اگر انسان راه درست را پیدا کند آموزش بگیرد و با استمرار حرکت کند ی‌تواند از تاریکی عبور کرده و به روشنایی برسد کنگره برای بسیاری از مسافران فقط یک روش درمان نیس

ت بلکه مسیری برای تولدی دوباره و بازگشت به خویشتن است.

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .