مصاحبهای را با دیدهبان مسافر علی ترتیب دادهایم به امید آنکه این گفتگو چراغ راهی باشد برای کسانی که در طلب روشنایی هستند.
در کنگره۶۰ چگونه شخصی به مرحله دیدهبانی میرسد؟
کسی که دیدهبان میشود خودش نمیداند که دیدهبان میشود، درهرصورت مسائلی وجود دارد که ما خودمان متوجه نمیشویم؛ ولی دیگران متوجه میشوند؛ مطمئن باشید اگر کسی خالصانه خدمت کند چشمهای خدابین میبیند شاید چشمهای بندهبین نبیند؛ اما چشمهای خدابین میبیند و این اتفاق خودبهخود میافتد، این نیست شخصی که وارد کنگره میشود قصدش دیدهبان شدن باشد اگر اینچنین باشد این افراد هیچوقت دیدهبان نمیشوند؛ چون کارهایشان اداواطوار است؛ ولی آنکسی که واقعاً خودش باشد دیدهبان میشود. در کل در کنگره دیدهبانی، مرزبانی، راهنمایی فرق چندانی باهم ندارند، این کارها همه خدمت هستند و مهم این است هرکسی هر کاری از دستش برمیآید انجام دهد.
با توجه به اینکه سختترین مرحله آموزش کاربردی کردن آموزشهاست چه توصیهای در این مورد دارید؟
اول باید بفهمیم چرا باید آموزشها را کاربردی کنیم، اگر این موضوع را بفهمیم کاربردی کردن مسائل مقداری راحتتر میشود که چرا ما باید چیزی را که تئوری یاد میگیریم بهصورت عملی انجام دهیم تا آن را یاد بگیریم؟ اگر عملی انجام ندهیم اصلاً یاد نمیگیریم. جنس انسان از جنس عمل است تئوری نیست؛ یعنی تا انسان کاری را با دستش و با جسمش انجام ندهد نمیفهمد طبیعت انسان اینچنین است؛ باید عمل را با دستش انجام دهد با بدنش آن را حس کند تا بتواند یاد بگیرد؛ یعنی ما اول جسممان یاد میگیرد بعد خودمان، چون مقدم جسم ما است اول جسم یاد میگیرد بعد ما یاد میگیریم. من باید جسمم را مساعد کنم که برفرض یک حرکت ورزشی یاد بگیرم تا جسمم را مساعد نکنم چگونه میخواهم یاد بگیرم؟ مابقی مسائل زندگی هم به همین صورت هست جنس ما از جنس فیزیک هست، جهان ما جهان فیزیک هست، ما باید تابع جهان فیزیک باشیم، جهان فیزیک میگوید باید عمل کنید، اگر تابع قانون من نباشید یاد نمیگیرید، ساختار جهان فیزیک همین است تا انجام ندهید یاد نمیگیرید، هزارتا دستور آشپزی به شما میدهند آیا شما آشپز شدید؟ نه اینقدر بینمک و شور و ترش درست میکنید تا آشپز شوید؛ اما تا درست نکنید آشپز نمیشوید، تمام دستورات آشپزی را بلد باشید آیا آشپز میشوید؛ باید بهصورت تئوری انجام دهید و با هر بار انجام دادن کاملتر میشوید.
با توجه به اینکه سن اعتیاد پایین آمده و مصرف در بین نوجوانان شیوع پیداکرده آیا تابهحال از طرف کنگره۶۰ تلاشی مبنی بر اینکه علم کنگره وارد کتب درسی بچهها شود انجامگرفته است؟
به قول آقای مهندس ما یک علمداریم و یک لباس علمی داریم و خیلی از آنها که علم تلقی میشد لباس علمی بر تن دارند و علم نیست؛ فقط لباس علمی تن آن کردهاند. خودشان آن علم را گفتهاند و آن علم را تأیید کردهاند. اکثراً نظریههای روانشناسی ارزش چندانی ندارند نه کاربردی هستند نه بهدردبخور هستند و نه توانستهاند که فردی را درمان کنند مخصوصاً در زمینه اعتیاد. روانشناسی را داخل اعتیاد قرار میدهند خودشان هم میدانند؛ ولی حرفهایی که میزنند میگویند حرفهای ما علمی است. مرجع روانشناسی DSM-5 هست رسانه هست مرجع همه روانشناسان هست که هر چیزی را بخواهند در مورد آن بدانند به DSM-5 مراجعه میکنند و به آن رجوع میکنند که ببینند آنچه میگوید شک بین یک و دو چه جوری هست و به آن مرجع مراجعه میکنند که شک بین یک و دو چیست؟ تمام این کتابهای اینچنینی را وقتی نگاه میکنی دو ریال نمیارزد. هیچ راهکار درمانی در آن وجود ندارد و خودشان هم این موضوع را میدانند؛ مثلاً میگویند اعتیاد درمان ندارد و راهکار درمان اعتیاد را نمیدانند و این هم از مسائل روانشناسی هست که بیان میکنند؛ پس ما نمیتوانیم بگوییم آنها علمي است و مال کنگره علمي نیست؛ چون آنها میگویند علمي نیست اینجوری میشود. آموزشهای کنگره به درد بچهها نمیخورد برای اعتیاد است، برای درمان اختلالات رفتاری است. من اگر معتاد شدم خروجی خانوادهام بودهام. اگر سن اعتیاد پایین آمده به دلیل جهل و نادانی پدر و مادرها است، هر جا دیدید سنی پایین آمده بدانید که جهل و نادانی ما بالا رفته است. اگر بچهها مصرفکننده میشوند به خاطر جامعه و دوست بد یا زغال خوب یا بد نیست؛ اصلاً به اینها ربطی ندارد؛ باید دلیل را در خانواده پیدا کرد، کدامیک از پدر و مادرها پیشگیری از اعتیاد را خواندهاند یا کدامیک مهار اعتیاد را بلد هستند؟ پدر و مادرها منتظر نشستهاند تا یکی معتاد شود تا او را وارد کنگره کنند مانند اينکه چاهی را کندهاند و منتظرند کسی در آن بیفتد تا او را نجات دهند. ما آموزشهای مقطعی داریم، آموزشهای قبل از ازدواج، آموزشهای دوران نامزدی، آموزشهای قبل از فرزندآوری همه این آموزشها هست. آیا پدر و مادرها تلاش کردهاند این آموزشها را یاد بگیرند؟ بعد هم میگوییم سن اعتیاد پایین آمده و سؤال را بهگونهای مطرح میکنیم که بچهها مقصر هستند. بچه باید اول از خانواده آموزش بگیرد بعد از جامعه. به خاطر جهل و نادانی پدر و مادرها سن اعتیاد پایین آمده است. هرکدام از موارد ضد ارزش که میگويند سن انجام آن پایین آمده است نادرست است سن پایین نیامده است جهل و نادانی پایین آمده است. مولانا شعری دارد که میگوید چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا. همیشه پدرم به من میگفت اول یاد بگیر بعد مصرف کن. معتاد شدم؛ ولی یاد گرفتم چه طوری مصرف کنم. من ۲۰ سال مصرفکننده تریاک بودم و از پدرم اعتیاد را یاد گرفتم، پدرم خشخاش کشت میکرد و همیشه تریاک در انبار خانهمان که به آن تپو میگفتیم در دسترس بود. مقدار مصرفم را مشخص میکردم، درست مصرف میکردم و خودم را خراب نمیکردم. نزدیک به ۲۰ سال تریاک میکشیدم و تا روزی ۳۵ گرم هم تریاک مصرف میکردم و محدودیت هم نبود و سر ساعت همه دور هم مینشستیم و مصرف میکردیم. همیشه پای بساط منقل، چایی نبات و عسل بود و خیلی هم به خودم میرسیدم، سیگاری هم نبودم و هیچکس هم نمیتوانست تشخیص دهد که من تریاکی هستم. اصلاً بساطی نبودم پدرم که فوت شد شدم تنها تریاککش و همیشه تنهایی تریاک میکشیدم و اصلاً با کسی نمینشستم که مصرف کنم برای اینکه پدرم به من یاد داد. دزدی را به من یاد داد به خاطر اینکه گفت هر کار کنم تو تریاک میکشی. برادرانم تریاکی نبودند. من تا وقت مصرف پدرم بود همهچیز را برای ایشان مهیا میکردم و پدرم به من میگفت تو آخرش تریاکی میشوی آخرش هم تریاکی شدم تا مسابقات جودو آسیا هم رفتم و آخرش هم تریاکی شدم. جبهه رفتم موجی شدم، شیمیایی شدم وقتی برگشتم مدام قرص میخوردم و در گوشهای میافتادم و پدرم به دادم رسید گفت همه قرصها را سطل آشغال بریز و بنشین و با من تریاک مصرف کن و از همان روز زندگی من درست شد. ۲۰ سال این راه را رفتم و ۸ سال هم دنبال درمان بودم تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدم. اصلاً هم محدودیت نداشتم و مصرف در حدی بود که کم نمیآوردم نه مشکل جا داشتم نه مشکل خانواده داشتم، طبقه مخصوص برای انجام این کار داشتم و همیشه آنجا مینشستم و تریاک میکشیدم. فقط از اعتیاد بدم میآمد از تریاک بدم نمیآمد. وقتی آقای مهندس از من پرسید چرا میخواهی درمان شوی؟ در جواب گفتم: دوست ندارم معتاد باشم؛ آقای مهندس هم گفتند اصل موضوع همین است. هر کس بهغیر از این دلیل به کنگره آمد وقتی مرتفع شد میرود. شما که میگویید یک سریها چرا در کنگره درمان نمیشوند یا بعد از درمان دوباره مصرفکننده میشود به خاطر این است که به خاطر خودشان نیامدهاند وضعش خراب است و حالا به کنگره آمده است؛ پس اگر وضعش خوب شود میرود و به درک این موضوع نرسیده، اگر کسی به درک این مفهوم برسد مطمئناً به درمان میرسد. میگوید دست از طلب برندارم تا کام دل برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید. آنها برنده میشوند غصه این را نخورید آنها که باید بروند میروند.
با توجه به اینکه شما دیدهبان تازهواردین بودهاید یک راهنمای تازهوارد چگونه میتواند در جذب رهجو به کنگره کمک کند؟
بهترین کاری که راهنمای تازهوارد باید انجام دهد این است، کسی که بهعنوان تازهوارد میآید را درک کند و روز اول ورود خودش را هیچوقت فراموش نکند و با خودش بگوید روز اولی که وارد کنگره شدم چه جوری بودم، اگر اینها را همیشه یادش باشد میداند که چه چیزهایی را برای تازهوارد بیان کند و او را درک کند، بهمحض اینکه حس کند که او را درک میکنید کار تمام است، باید به حرف او گوش کنید و او را درک کنید؛ متأسفانه ما بعضیاوقات وقتی در مورد موضوعی رو به عقب میرویم و برای ما عادت میشود دولا و راست شدن به درد تازهوارد نمیخورد، تازهوارد آمده تا درک شود بهمحض اینکه حس کند درک شده جذب میشود؛ باید تازهوارد را درک کرد و به او اهمیت داد، هر تازهواردی جدید است و راهنمای تازهوارد نیز باید خودش را جدید کند.
مصاحبهکننده: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون دوم)
عکاس: مرزبان همسفر نرجس
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمالالملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
5842