جلسه ششم از دور هفدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ شعبه دنا با استادی راهنما مسافر اسماعیل، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه : «وادی ششم و تأثیر آن روی من» و «اولین سال رهایی مسافر حمید». در روز پنجشنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان اسماعیل هستم مسافر.
خدا را شاکرم که فرصت آموزش و خدمت در کنگره ۶۰ برایم فراهم شد. امروز دو دستور جلسه داریم: دستور جلسه هفتگی وادی ششم و تأثیر آن روی من و اولین سال رهایی مسافر حمید.
وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده اجرا کنیم
ما در چهار وادی اول، تفکر را آموختیم و در وادی پنجم هفت مرحله اجرایی را پشت سر گذاشتیم. در وادی ششم، دیگر جای تفکر نیست، بلکه زمان اجرا است نقطه مقابل عقل، نفس اماره است. انسانی که درگیر اعتیاد یا ضدارزشهاست تحت فرمان نفس اماره است و تنها دستورات آن را اجرا میکند اما عقل فرامینی صادر میکند که فارغ از ملیت مذهب یا رنگ پوست مورد تایید خرد جهانی است مانند بخشش یا دوری از دروغ همانطور که در وادی آمده، روح با لطافت خود توسط عقل راهبری میشود و این جایگاه رفیع عقل را نشان میدهدبرای مسافر سفر اول، فرمان عقل در عمل یعنی اجرای دقیق فرمانهای راهنما از نظم در مصرف دارو گرفته تا سایر آموزشها اگر این فرامین دقیق اجرا شود، رهایی قطعی است در لژیون سردار نیز اولین القای آسمانی دعوت به بخشش است. اینجا نبرد درونی آغاز میشود نفس اماره و نیروهای منفی با وعده فقر مانعتراشی میکنند اما کسی که به فرمان عقل عمل کند به رستگاری میرسد.
و اما بخش دوم تولد یکسالگی مسافر حمید:در مورد سفر حمید بگویم؛ او ابتدا در لژیون آقا حسین بود اما پس از یکبار لغزش، دوباره شروع کرد و وارد لژیون من شد. زمانی که به لژیون من آمد، بسیار بههمریخته بود اما به فرمان عقل عمل کرد او تمام فرامین راهنما را بیچون و چرا اجرا میکرد، سیدیها را مرتب مینوشت در تمام جلسات حضور داشت و دارویش را دقیق و سر وقت مصرف میکرد.حمید بهتنهایی سفر کرد و همسفری نداشت؛ در حالی که همسفر مانند بال پرواز است و در خستگیها به انسان کمک میکند. وقتی از نداشتن همسفر نگران بود به او گفتم: تمام بچههای اینجا همسفر تو هستند او سفر سیگارش را نیز با موفقیت و حتی زودتر از موعد به پایان رساند توصیهام بعد از رهایی به او این بود که بماند و خدمت کند او پذیرفت و از آن زمان روزبهروز در تمام جهات رشد کرد با نمرات بالا در امتحانات شرکت کرد و اکنون با هدف راهنما شدن و کمک به انسانهایی که راهشان را گم کردهاند در آزمون کمکراهنمایی شرکت میکند
کنگره ۶۰ به مصرفکنندگان بها میدهد و فرصتهایی فراهم میکند که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد در جامعه، به محض بروز هر اتفاقی، اولین قضاوت این است که چون مصرفکننده بوده اینطور شده اما در کنگره و در وادی چهاردهم میآموزیم که مصرفکننده، عشق است. کسی که از تاریکی به سمت نور حرکت میکند ولی و سرپرستش خداوند است.
حمید در لژیون سردار عضو شد و تمام تعهدات مالیاش را بهطور کامل انجام داد. این دقیقاً همان شو شود است که برای همه از راهنما و مرزبان گرفته تا رهجو امکانپذیر است وقتی انسان با ایمان حرکت میکند به قدرتهای درونی خودش پی میبرد.
در پایان، هفته دیدهبان را به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک میگویم.

خلاصه سخنان مسافر حمید:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم که مسیر زندگیام را به کنگره ۶۰ رساند. از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر میکنم از راهنمای خوبم آقا اسماعیل، و همچنین آقا سعید راهنمای تازهواردین سپاسگزارم از ایجنت شعبه مرزبانان عزیز همه خدمتگزاران محترم و تمام مسافرینی که به من محبت داشتند نیز تشکر میکنم
حدود یک هفته است که با خودم فکر میکنم در این جایگاه چه بگویم. وقتی آقا اسماعیل به من گفتند پیامت را بخوان احساس کردم پاسخ تمام سوالاتم را پیدا کردهام.
با خودم گفتم با تمام زجرهایی که کشیدهام شاید بزرگترین ارزش حضورم در کنگره این باشد که روزی بتوانم دست یک انسان گرفتار را بگیرم و او را از تاریکی به سمت روشنایی هدایت کنم به نظر من بالاتر از این چیزی وجود ندارد اینکه بتوانم به انسانی که مانند خودم سالها در جهان اعتیاد زجر کشیده کمک کنم و راهی را که خودم پیدا کردهام به او نشان بدهم برای اینکه بگویم از کجا آمدهام و امروز به کجا رسیدهام کمی از گذشتهام میگویم وقتی مصرف مواد را شروع کردم تمام اطلاعاتی که درباره ترک و رهایی به من داده میشد از طرف کسانی بود که خودشان مانند من مصرفکننده بودند اگر میگفتم پاهایم درد میکند بیخوابی دارم یا بدنم درد میکند میگفتند: چند روز بخوابی درست میشود من هم امتحان میکردم اما هر روز حالم بدتر میشد راههای زیادی را امتحان کردم دو بار در بیمارستان امین اصفهان سمزدایی کردم و آن زمان از نالترکسون استفاده میکردند نزد روانپزشک رفتم کمپ را پیشنهاد کردند و سه بار کمپ رفتم حتی به انجمنهای دیگری هم مراجعه کردم، اما اطلاعاتی که دریافت کردم مسیرم را اشتباهتر کرد و سالها از زندگی عقب افتادم
در جایی به من میگفتندباید به ته خط برسی من میپرسیدم ته خط کجاست میگفتندباید بروی و همه چیزت را از دست بدهی و من واقعا تا آنجا پیش رفتم کارتنخواب شدم ماشینم را از دست دادم و با کارتنخوابها همنشین شدم
تا اینکه پیام کنگره به من رسید
وقتی وارد کنگره شدم و آموزشها را دریافت کردم تازه فهمیدم مشکل من فقط مصرف مواد نیست بلکه جسم من نیز در اثر سالها مصرف آسیب دیده است فهمیدم چرا راههایی که تا آن روز امتحان کرده بودم نتیجه ندادهاند و چرا درمان من باید به شکل دیگری انجام شود یک بار به کنگره آمدم به رهایی رسیدم، اما ماندگار نشدم سیگارم را هم درمان نکردم و بعد از برگشتن شرایط زندگیام حتی بدتر شد این بار که دوباره به کنگره آمدم تصمیم گرفتم اشتباهات گذشته را جبران کنم از حسین آقا هم بابت زحماتشان برای شعبه شهرضا تشکر میکنم
این بار هر چیزی که به من گفته شد، گفتم چشم چون فهمیده بودم راه دیگری برای رهایی من وجود ندارد و راه درمانم کنگره ۶۰ است
حتی اگر در لژیون سیگار شرکت نمیکردم و سیگارم را درمان نمیکردم شاید این بار هم به رهایی نمیرسیدم بنابراین تصمیم گرفتم آموزشها را جدی بگیرم و فرمانبردار باشم
امروز بسیار خوشحالم که در کنگره حضور دارم ماندگار شدهام و به حال خوش رسیدهام مسیر سختی را پشت سر گذاشتهام و میدانم تمام آن سختیها برای رسیدن به امروز لازم بوده است امیدوارم بتوانم در ادامه مسیر آنچه از کنگره آموختهام به دیگران منتقل کنم و روزی دست انسانی را بگیرم که خودش در همان تاریکیهایی گرفتار است که من سالها در آن زندگی کردم
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید صمیمانه سپاسگزارم.

تایپ: مسافر محمدرضا (لژیون سوم) و مسافر محمودرضا (لژیون پنجم)
ومسافر مهرداد (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: مسافر حسن (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
119