چهاردهمین جلسه از دوره دوازدهم لژیون ویلیام وایت پارک دو کمال تبریز
با استادی مسافر سیگار امیر، نگهبانی مسافر سیگار عزیز و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من»
جمعه ۳۰ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۸:۱۵ برگزار شد.
سخنان استاد:
میخواستم درباره این صحبت کنم که وادی ششم در سفر اول چگونه به من کمک کرد.
در سفر اول، مطالب وادی ششم را بهصورت کم و مختصر مطالعه کرده بودم و مقداری هم به سیدیها گوش داده بودم. از وادی ششم، به زبان خیلی ساده این مطلب را درک کردم که انسان، هر چیزی را که به ذهن و تفکرش میآید، چه خوب و چه بد، تا حدودی میتواند تشخیص دهد و بفهمد که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است.
برای مثال، میداند که نوشتن خوب است، سرِوقت بیدار شدن خوب است، سرِوقت شربت خوردن خوب است و اینها مواردی هستند که در سفر به آنها نیاز دارد. یا مثلاً میداند تمیز بودن لباس، مسواک زدن و رعایت بهداشت کارهای خوبی هستند. انسان این مسائل را کمکم میفهمد و یاد میگیرد.
در درون هر انسان و در ذهن او، خواستههای مختلفی وجود دارد؛ بعضی از این خواستهها خوب و بعضی بد هستند. گاهی ممکن است تعداد خواستههای نادرست بیشتر باشد و تعداد خواستههای درست کمتر. وقتی انسان شروع میکند به انجام دادن خواستههای خوب، در واقع دارد به فرمان عقل عمل میکند.
هرچقدر که کمکم به این خواستههای خوب عمل کنیم، این خواستههای خوب در وجودمان بیشتر میشوند و در نتیجه انرژی و حال انسان هم بهتر میشود.
برای مثال، ممکن است انسان در ابتدای کار تصمیم بگیرد که سرِوقت از خواب بیدار شود و ورزش کند. در مورد خود من، وقتی صبحها چشمهایم را باز میکردم، شروع به ورزش کردن میکردم. اوایل این کار برایم خیلی سخت بود. ابتدا به شاهگلی میرفتم و فقط نیمدور یا یک دور پیادهروی میکردم و بیشتر از آن نمیتوانستم ادامه بدهم.
اما آنقدر این کار را تکرار کردم که کمکم برایم لذتبخش شد. هر روز صبح بیدار میشدم، شربتم را میخوردم، بعد یک چای میخوردم و به شاهگلی میرفتم و شروع به پیادهروی میکردم.
به مرور زمان، کار به جایی رسید که میتوانستم حدود ۱۷ تا ۱۸ دور شاهگلی را پیادهروی کنم. چندین بار هم پیش آمد که بچههای کنگره را آنجا دیدم و با آنها چند دور دیگر هم پیادهروی کردم. حتی به من میگفتند: «دیگه چه خبرته؟ بسه دیگه، بیا بریم خونه!»
آن موقع بود که به خودم نگاه کردم و دیدم چقدر تغییر کردهام. روزهای اول حتی نمیتوانستم یک دور کامل شاهگلی را پیادهروی کنم، اما حالا ببینید به کجا رسیده بودم و چقدر میتوانستم پیادهروی کنم.
من احساس کردم وقتی انسان شروع میکند به اجرای فرمان عقل و کمکم به آن عمل میکند، تواناییهای عقل نیز بیشتر خودش را نشان میدهد و عقل، فرمانهای بیشتری برای انجام کارهای درست و عاقلانه به انسان میدهد.
من این موضوع را در کار خودم هم تجربه کردم. گاهی در کارهایی که بلد نبودم و آموزش خاصی هم دربارهٔ آنها ندیده بودم، وقتی سؤالی برایم پیش میآمد، خیلی زود به جواب آن میرسیدم. من این را نتیجهٔ قدرت عقل میدانستم.
برداشت من این بود که عقل توانایی تشخیص درست و غلط را دارد و هرچقدر بیشتر به فرمانهای درست آن عمل کنیم، این توانایی در ما بهتر خودش را نشان میدهد.
به نظر من، فرمان عقل در سفر اول به این شکل به انسان کمک میکند که هر کار خوبی که به ذهنش میرسد، همان لحظه یا در اولین فرصت ممکن انجام دهد. اگر همان لحظه فرصت انجام آن کار را ندارد، میتواند آن را روی یک کاغذ بنویسد تا بعداً فراموش نکند و حتماً آن را انجام دهد.
من احساس کردم همین کارهای ساده، علاوه بر اینکه باعث میشود انسان به فرمان عقل عمل کند، به او اعتمادبهنفس بیشتری میدهد و حالش را بهتر میکند.
در مجموع، وادی ششم برای من در سفر اول اینگونه به کار آمد و این تجربهای بود که خودم از آن به دست آوردم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.