English Version
This Site Is Available In English

اگر یک اشتباه دائما تکرار شود دیگر اسمش اشتباه نیست

اگر یک اشتباه دائما تکرار شود دیگر اسمش اشتباه نیست

جلسه نهم از دور نهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی راهنمای محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه وادی ششم و تأثیر آن روی من روز پنجشنبه 29 مرداد ۱۴۰۵  رأس ساعت 16:30 آغاز به کارکرد.


به نام قدرت مطلق الله


خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز این لیاقت و فرصت را پیدا کردم تا در دستور جلسه وادی ششم «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمائیم» و همچنین در جشن تولد حسین عزیز در خدمت شما باشم. ابتدا می‌خواهم به مناسبت شش سال رهایی، از خداوند تشکر کنم. تاریخ رهایی من ۲۹ مرداد ۱۳۹۹ بود و امروز، ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، دقیقاً شش سال از آن روز گذشته است. برای من بسیار ارزشمند است که ششمین سال رهایی‌ام با تولد یکی از عزیزان کنگره هم‌زمان‌شده است. احساس می‌کنم این روز برای من پیام و معنای خاصی دارد و مطمئن هستم اتفاقات زیبایی در ادامه مسیر برای همه ما رقم خواهد خورد. من این جایگاه و این روز را مدیون تک‌تک شما عزیزان، خدمتگزاران نمایندگی، راهنمای عزیزم آقا موسی عزیز و استاد بزرگوارمان، آقای مهندس دژاکام هستم.
اما درباره دستور جلسه، یعنی وادی ششم، ابتدا باید بدانیم عقل چیست. در کتاب عشق، عقل به خورشید تشبیه شده است؛ خورشیدی که به‌صورت یکسان بر همه می‌تابد؛ اما اینکه من چقدر می‌توانم از نور و گرمای این خورشید بهره ببرم، به‌اندازه روزنه، پنجره و دری بستگی دارد که به روی آن بازکرده‌ام. خورشید صبح طلوع می‌کند و نور خود را به همه می‌دهد؛ اما کسی که در خانه خوابیده و پرده‌ها و پنجره‌ها را بسته است، از این نور بهره‌ای نمی‌برد. زمانی که پنجره را باز می‌کند، تازه نور و گرمای خورشید را احساس می‌کند. عقل نیز همین‌گونه است. نور عقل وجود دارد، اما من باید خودم راه ورود آن را بازکنم. اگر بخواهم یک نشانه ساده برای نزدیک شدن به‌فرمان عقل بیان کنم، می‌توانم بگویم: ببینید حالتان چگونه است. اگر کاری انجام می‌دهم و درنتیجه آن، حال من رو به بهترشدن، آرامش و ارزش‌ها حرکت می‌کند، می‌توانم بفهمم که در مسیر درستی قرارگرفته‌ام؛ اما اگر کاری برای مدت کوتاهی حال مرا خوب کند و بعدازآن مدت‌ها دچار آشفتگی و خرابی حال شوم، باید بدانم که آن مسیر، مسیر عقل و ارزش‌ها نیست.

در کنگره آموخته‌ایم که شریعت، طریقت و حقیقت در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند. شریعت یعنی حرکت در مسیر ارزش‌ها و پرهیز از ضد ارزش‌ها. وقتی انسان در این مسیر حرکت می‌کند، به‌تدریج در طریقت قرار می‌گیرد و درنهایت به حقیقت نزدیک می‌شود که همان قدرت مطلق است. من اگر بخواهم به‌فرمان عقل نزدیک شوم، باید بتوانم کارهایم را درست و در زمان مناسب انجام دهم. نمی‌خواهم بگویم به‌فرمان عقل رسیده‌ام؛ شاید بهتر باشد بگویم تلاش می‌کنم قدم‌به‌قدم و لحظه‌به‌لحظه به آن نزدیک شوم. در این مسیر ممکن است اشتباه و خطا داشته باشیم و نباید از اشتباه کردن بترسیم؛ اما اگر یک اشتباه را دائماً تکرار کنیم، دیگر نمی‌توان نام آن را اشتباه گذاشت. مثلاً اگر قرار باشد ساعت هشت صبح برای انجام کاری به بانک مراجعه کنم، اما ساعت هشت و ربع برسم، ممکن است به دلیل شلوغی، نوبت به من نرسد و کارم انجام نشود. درنتیجه ممکن است ناراحت و عصبانی شوم و حتی با دیگران بحث کنم، درحالی‌که ریشه این اتفاق، بی‌توجهی خود من به زمان بوده است.

در مورد داروی OT و شربت نیز همین موضوع صدق می‌کند. وقتی راهنما می‌گوید دارو را ساعت شش مصرف کن، ساعت شش یعنی همان ساعت شش؛ نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر. این نظم و دقت، بخشی از حرکت ما در مسیر فرمان عقل است. فرمان عقل همیشه موضوعی پیچیده و دور از دسترس نیست. گاهی بسیار ساده است: کاری را که باید انجام بدهم، در زمان خودش انجام دهم. ممکن است گاهی در مسیر دچار بالا و پایین شویم، اما همین تجربه‌ها به ما کمک می‌کنند که آموزش بگیریم و قدم‌به‌قدم به‌فرمان عقل نزدیک‌تر شویم. اگر فقط در جلسه بنشینیم، آموزش بگیریم و پس از خروج از جلسه هیچ عملکردی نداشته باشیم، آن آموزش برای ما فایده‌ای نخواهد داشت. ممکن است سال‌ها به کنگره بیاییم، سفر کنیم و خدمت کنیم، اما سؤال اصلی این است که از این آموزش‌ها در زندگی خود چه استفاده‌ای کرده‌ایم؟ وادی ششم زمانی در زندگی من معنا پیدا می‌کند که بتوانم آن را عملی کنم.

اما بخش دوم دستور جلسه، تولد حسین عزیز است. حسین از ره‌جوهای اولیه لژیون هفتم بود و از همان ابتدای سفر، یکی از ویژگی‌های بارزش، گوش‌به‌فرمان بودن بود. هر زمان که در لژیون به خدمتگزاری نیاز بود، اگر به حسین گفته می‌شد کاری را انجام دهد، بدون بهانه و درنگ آن را انجام می‌داد. این ویژگی، از همان روزهای ابتدایی در او دیده می‌شد و به نظرم یکی از دلایل مهم موفقیت او در مسیر درمان و رهایی بوده است. حسین هم به راهنمای خود گوش‌به‌فرمان بود و هم فرمان‌ها و قوانین کنگره را جدی می‌گرفت. نتیجه این حرکت نیز امروز در قالب رهایی و جشن تولدش دیده می‌شود. یک خاطره از روزهای اول حضور حسین در کنگره‌دارم که شاید امروز زمان مناسبی برای گفتنش باشد. روزهای ابتدایی ورود حسین بود و حسن آقای نجفیان، راهنمای تازه‌واردین بودند. من طبق عادت، وقتی از کنار جایگاه سیگار عبور می‌کردم، نگاهی می‌انداختم تا ببینم بچه‌ها در آن قسمت هستند یا نه.

 

آن روز حسین تازه‌وارد بود و سیگارش را روشن کرده بود. به بچه‌ها گفتم که ازآنجا بلند شوند و بروند. حسین هم بلافاصله سیگارش را انداخت و بلند شد. بعد به او گفتم: «آقا، منظور من با شما نبود.» حسین گفت که راهنمای تازه‌واردین به او گفته: اگر می‌خواهی خوب شوی باید به حرف راهنما گوش کنی. این خاطره شاید ساده باشد، اما برای من نشان‌دهنده ویژگی‌ای بود که حسین از همان ابتدا داشت؛ یعنی گوش‌به‌فرمان بودن. امروز که نتیجه این مسیر را می‌بینیم، می‌توانیم بفهمیم گوش‌به‌فرمان بودن، نظم، خدمت و حرکت در مسیر ارزش‌ها چگونه می‌تواند انسان را به رهایی و آرامش برساند. حسین عزیز، تولدت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم. امیدوارم سال‌های آینده زندگی‌ات سرشار از سلامتی، آرامش، خدمت و آموزش باشد و همچنان در مسیر ارزش‌ها و فرمان عقل حرکت کنی. در پایان از همه عزیزانی که به صحبت‌های من گوش دادند، سپاسگزارم و برای همه شما بهترین‌ها را از خداوند خواستارم. سپاسگزارم و خدا قوت.


پیام تولد:
آنچه در تقدیر است آن به انجام می‌رسد

اما اعمال ما در خطوط تقدیر نقش بسیار مهمی دارند که به آن شکل دیگری می‌دهند.

آرزوی مسافر حسین:
امیدوارم که تمام مصرف‌کنندگان مواد مخدر با کنگره آشنا شوند

سخنان مسافر حسین:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر خداوند را هزاران بار شکر می‌کنم که در کنگره هستم از تمام عزیزانی که در جشن من شرکت کردند سپاسگزار و ممنونم از آقا وحید راهنمای عزیز و همسفر محترمشان بی‌نهایت سپاسگزارم که در طول سفر نقش خانواده را برای من ایفا می‌کردند من بارها این موضوع را یادآور شده‌ام که من در خانواده‌ای بزرگ شدم که سه نفر از اعضای خانواده مصرف‌کننده بودند امروز در این جایگاه، حس و انرژی بالایی را تجربه می‌کنم. همیشه به خود می‌گفتم که دیگر جایی برای مصرف مواد مخدر نداری و از عمق وجودم دیگر میلی به مصرف مواد مخدر نداشتم یکی از نکاتی که بسیار به درمان من کمک کرد این بود که به توصیه دوستان به حرف‌های راهنمایم گوش کردم خدمت کردم و روزهایم را به‌سختی گذراندم CD هایم را نوشتم و باایمان به کنگره به‌سوی رهایی پیش رفتم و امروز جشن یک سال رهایی من است و توفیق این را داشتم که در جایگاه‌های مختلفی خدمت کنم (دبیری نگهبانی مرزبانی) من با قرار گرفتن در جایگاه‌های مختلف به درمان رسیدم و از بیماری اعتیاد که به عقیده من از سرطان هم بدتر است رها شوم خداوند را شاکرم که با درمان مواد مخدر بسیاری از بیماری‌های من هم به درمان رسید در پایان از ایجنت و گروه مرزبانی دوره قبل و دوره جدید و همچنین از راهنمای عزیزم آقا وحید که زحمات بی‌شماری را برای من کشیدند بی‌نهایت سپاسگزارم.


مرزبان کشیک: مسافر ابراهیم
مرزبان خبری: مسافر وحید
تایپ، تنظیم و بارگزاری: مسافر پدرام ل 12
عکاس: مسافر علی ل 11

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .