English Version
This Site Is Available In English

ایثار دیده‌بانان؛ از بی‌خوابی تا فداکاری برای رهایی مسافران

ایثار دیده‌بانان؛ از بی‌خوابی تا فداکاری برای رهایی مسافران

گزارش جلسه اول از دوره چهل و چهارم (عمومی)

اولین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی اسیستانت مسافر محمود، نگهبانی مسافر عزیز و دبیری همسفر حسین با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من»
پنج‌شنبه ۲۹ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.

تصویر جلسه - ۱

سخنان استاد:
خیلی ممنون از تمامی عزیزانی که سالن را آماده کردند و از عزیزانی که در این نمایندگی خدمت می‌کنند سپاسگزاریم.

دستور جلسه در مورد هفتهٔ دیده‌بان است و باید در مورد دیده‌بان‌ها صحبت کنیم تا عزیزانی که تازه وارد کنگره شده‌اند و اطلاعی از این جایگاه ندارند، با این جایگاه آشنایی پیدا کنند.

در چارت سازمانی کنگره ۶۰، یک‌سری جایگاه‌هایی تعبیه شده است و در دیسیپلین کنگره ۶۰ چیدمان شده و خیلی منظم کار خودش را انجام می‌دهد. اولین جایگاهی که تعبیه شده است، راهنمایی بود که اولین راهنمای همهٔ ما آقای مهندس هستند و بعد شورایی تشکیل شد جهت تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری که همان دیده‌بانان هستند و جایگاه مرزبانی به وجود آمد به این شکل که الان وجود دارد و مسئول انضباط شعبه، مرزبانان بودند که همهٔ اعضا مکلف به فرمان‌برداری از این جایگاه‌ها هستند.

بنده با اکثر دیده‌بانانی که الان در حال خدمت هستند و در محضر آقای مهندس و آموزش‌های کنگره ۶۰ هستند، شاهد زحمات و کارهایی که در کنگره انجام می‌دهند هستم و برای منِ مسافر تلاش می‌کنند و شاید برای افراد بیرون از کنگره، عمل این عزیزان قابل باور نباشد که بدون دستمزد چه زحماتی را متحمل می‌شوند.

من نمونه‌ای از ایثار این عزیزان را برایتان بیان می‌کنم:

آقای سلامی از افراد اول کنگره ۶۰ هستند که در حال خدمت هستند، ولی تا به امروز بیمه ندارند؛ یعنی آن‌قدر خودشان را فدای کنگره کرده‌اند که برای خود و خانواده‌شان بیمه‌ای در نظر نگرفته‌اند. نمونهٔ بعدی آقای خدامی، به خاطر منِ مسافر و منِ همسفر و به خاطر پیشرفت کنگره ۶۰ ازدواج نکرده‌اند. شاید من این جمله را از دهان خودشان نشنیده بودم و خیال می‌کردم که دوست ندارند ازدواج کنند. بحث دستور جلسهٔ ازدواج بود و میکروفن را دادند بهشان و مشارکت کردند و گفتند: «من آرزو داشتم اگر ازدواج کردم، با همسفرم بشینم سر سفره و دربارهٔ وادی‌ها و کتاب ۶۰ درجه صحبت کنم.» و من وقتی این صحبت را شنیدم، گریه‌ام گرفت. هر انسانی نیاز دارد تا یک نفر در مسیر زندگی کنارش باشد و بال پروازش باشد، ولی ایشان به تنهایی بار این همه مسئولیت را بر دوش کشیده‌اند. استاد امین و بقیه عزیزانی که در بحث دیده‌بانی در حال خدمت هستند نیز از بسیاری از امیال شخصی خود گذشتند.

به ما فرصت داده شده در این هفته و در طول سال، ما چهار بار فرصت داریم از کسانی که به ما خدمت می‌کنند، از این عزیزان قدردانی کنیم. یکی هفتهٔ همسفر است، همسفری که به مسافرها کمک‌رسانی می‌کنند؛ یکی جشن مرزبان و ایجنت‌هاست؛ یکی هم جشن راهنماست و یک جشن هم جشن دیده‌بان است. ما در این هفته‌ای که می‌آید، به بهترین شکل ممکن از این عزیزان سپاسگزاری کنیم و قدردان زحمات این عزیزان باشیم و هرچقدر هم توان خودمان را بگذاریم، ذره‌ای از زحمات این عزیزان که در سال‌های سال برای ما کشیده‌اند، هیچ‌کدام را نمی‌توانیم جبران کنیم، چون تا حدودی چند مدتی‌ست که این مسیر را تردد می‌کنیم و برای ما منطقه‌ای نهایتاً استان‌های همجوار است، ولی رفت‌وآمد این عزیزان یعنی دیده‌بانان محترم به صورت گسترده در سطح ایران در حال تردد هستند.

تصویر جلسه - ۲

خانم اسیستانت هم حضور دارند، بهشان خداقوت می‌گویم و کاملاً می‌دانند که بنده چه می‌گویم؛ آن بی‌خوابی و اذیت‌هایی که این مسیر دارد، در کنار عشقی که به مسیر وجود دارد و همین عشق باعث می‌شود که انسان خسته نشود، ولی انسان است و به هر شکلی باشد، مشکلات و مسائلی هم وجود دارد.

روز سه‌شنبه آقای مجدیان که همه شما می‌شناسید، این عزیز را که دیده‌بان قسمت مرزبانی کنگره هستند، روز دوشنبه در شعبهٔ ارومیه حضور خواهند داشت و ما خواستیم امروز همه جمع باشیم در شعبهٔ صائب که همهٔ ما، حتی کسانی که نیستند، همسفران و راهنماهای محترم به رهجوها اطلاع‌رسانی کنید و به پیش‌کسوت‌ها و تمامی عزیزانی که از این شعبه به درمان و رهایی رسیده‌اند اطلاع بدهیم که جشن فوق‌العاده‌ای داشته باشیم.

خود من چون آذری‌زبان هستم، یک تعصبی هم به این شعبات دارم، هرچند بارها آقای مهندس فرمودند که تعصب به هر شکلی درست نیست. من هیچ تعصبی برای کنگره ندارم و همیشه برایم خودم و حال خودم و اهداف و تفکرات ارزشمند آقای مهندس خدمت می‌کنم. من هرچقدر به کنگره بیایم و بهترین جایگاه‌ها را به من بدهند و بگویند تو نگهبان یا دیده‌بان باشی، ولی هنوز با حال خراب بروم به خانه، به درد نمی‌خورد. آن جایگاه زمانی به درد من می‌خورد که با حال خوش بروم به خانه و کنار خانواده‌ام، و فرقی هم نمی‌کند در چه جایگاهی باشم، حتی جایگاه آبدارخانه باشد.

ما برای اینکه حال خودمان خوش بماند، نباید در حاشیه باشیم.

تبریز یک کلانشهر است، یک شهر بزرگ. یعنی سیصد نفر مصرف‌کننده ندارد که بیایند برای درمان خودشان در شعبه حضور پیدا کنند؟ هزاران نفر وجود دارد. خیلی از مصرف‌کنندگانی در این شهر الان سرگردان هستند و دنبال راه درمان هستند، ولی من اعتقاد دارم زمانی که سفره مهیا نباشد، هیچ مهمانی سر سفره نمی‌نشیند. سفره‌ای که بهم‌ریخته است، درهم‌وبرهم است، مهمان نمی‌پذیرد، چون مهمان حبیب خداست و خداوند مهمان را دوست دارد، سر این سفره دعوت نمی‌کند. پس بهتر است اول سفره‌مان را مرتب کنیم، با محبت به کنگره و دیگران خدمت کنیم، به حرمت‌ها توجه کنیم، به کار دیگران دخالت نکنیم تا این سفره مهیا و مرتب شود تا مهمانانی که یا خانواده‌هایی که منتظر رهایی عزیزانشان هستند، بیایند و این مکان مقدس به رهایی برسند. ان‌شاءالله.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .