English Version
This Site Is Available In English

تغییرات کوچک اما پایدار

تغییرات کوچک اما پایدار

وقتی به روزهای اول ورودم به کنگره۶۰ فکر می‌کنم، یادم می‌آید که چقدر گیج و سردرگم بودم. انگار در میان یک طوفان بزرگ گیر کرده بودم و تمام فکر و ذکر من فقط یک چیز بود: «باید هر طور شده مسافرم خوب شود.» فکر می‌کردم اگر مسافرم درمان شود، تمام مشکلات زندگی من هم خود به‌ خود حل می‌شود و آرامش به زندگی‌ام برمی‌گردد. اما کنگره۶۰ کم‌کم به من یاد داد که مثلث درمان فقط برای مسافر نیست؛ من هم به عنوان همسفر، باید روی جسم، روان و جهان‌بینی‌ خودم کار کنم تا بتوانم در این مسیر بمانم. آن روزها فکر می‌کردم نجات مسافر، نجات من است. اما فهمیدم که من هم بخشی از این معادله‌ی بزرگ هستم، باید یاد می‌گرفتم که چطور خودم را در این مسیر پیدا کنم. یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که در این مسیر یاد گرفتم، مربوط به «وادی ششم» بود: «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.»

اوایل این مفهوم برایم خیلی عجیب بود. با خودم می‌گفتم اصلاً عقل چیست؟ فرمانده‌ی وجود من کیست؟ من همیشه فکر می‌کردم هر چه دلم می‌خواهد، درست است. اگر دلم می‌خواست با عصبانیت واکنش نشان دهم، نشان می‌دادم؛ اگر دلم می‌خواست بقیه را قضاوت کنم، قضاوت می‌کردم. در واقع من همیشه دنبال احساساتِ لحظه‌ای خودم بودم و فکر می‌کردم که این احساسات همیشه درست باشند. من اسیر موج‌های لحظه‌ای احساساتم بودم. فکر می‌کردم هر احساسی که دارم، حتماً حقیقت دارد. اما می‌دیدم که این احساسات، من را به بن‌بست‌های تاریک می‌کشانند. وادی ششم به من یاد داد که در وجود من، فرمانده‌ای به نام عقل وجود دارد. این عقل، همان صدای آرام و منطقی درونی است که وقتی می‌خواهم اشتباه کنم، به من هشدار می‌دهد. من سال‌ها بود که با داد و فریادهای خشم و با رفتارهای احساسی، صدای این فرمانده را خفه کرده بودم. حالا می‌دانم که عقل، آن صدای مهربان و منطقی است.

صدایی که در اوج طوفان، مرا به ساحل آرامش دعوت می‌کند. حالا یاد گرفته‌ام که وقتی در خانه مشکلی پیش می‌آید یا وقتی احساس می‌کنم می‌خواهم واکنش تندی نشان دهم، یک لحظه مکث کنم. همین لحظه‌ی کوتاه سکوت، زمانی است که من به عقل اجازه می‌دهم صحبت کند. یاد گرفته‌ام که به جای اینکه بر اساس احساسات لحظه‌ای تصمیم بگیرم، با تفکر و عقل حرکت کنم. این مکث کردن، برای من مثل یک نفس عمیق است، یک فرصت کوتاه برای انتخاب درست، به جای واکنش اشتباه. اعتراف می‌کنم که این کار برای من همسفر بسیار سخت بود، اما کم‌کم تبدیل به یک تمرین همیشگی شد؛ تمرینِ فرمان‌برداری.

حالا می‌دانم وقتی به حرف عقل گوش می‌دهم، آرامش به خانه‌ام برمی‌گردد. یاد گرفته‌ام که درگیر رفتارهای ضد‌ارزش‌ها نشوم، چون می‌دانم وقتی از مسیر عقل خارج می‌شوم، در واقع دارم به خودم آسیب می‌زنم. فرمان‌برداری از عقل، یعنی احترام گذاشتن به خودم، یعنی انتخاب کردن مسیری که در آن، عزت‌نفس را گم نکنم، امروز مفهوم همسفر بودن برای من تغییر کرده است. همسفر بودن یعنی کنار مسافرم باشم، اما نه با غصه، گریه یا قضاوت؛ بلکه با آگاهی و آرامش. حالا وقتی با چالشی روبرو می‌شوم، به جای اینکه از شرایط شاکی باشم، از خودم می‌پرسم: عقل در این لحظه چه دستوری به من می‌دهد؟ حالا دیگر من، شاهدگر آرام داستان زندگی‌ام هستم، نه بازیگر پرخاشگر نقش‌های خشمگین.

این مسیر، مسیر بسیار لذت‌بخشی است. تغییرات من شاید کوچک باشند، اما بسیار پایدارند. دیگر با هر اتفاقی نمی‌لرزم. یاد گرفته‌ام که برای رسیدن به آرامش، باید ابتدا در درون خودم یک فرمانده‌ی عادل تربیت کنم. وادی ششم به من یاد داد که اگر فرمانده‌ی وجودم عقل باشد، هیچ‌چیز نمی‌تواند آرامش درونی مرا از بین ببرد. آرامش، از درون من آغاز می‌شود و به بیرون سرایت می‌کند. این است برکتِ شنیدنِ صدای عقل در میانه راه. امیدوارم همه‌ی ما همسفرها، روز به روز در این مسیر زیبا، آگاه‌تر و آرام‌تر شویم. از خداوند سپاسگزارم که کنگره۶۰ را در مسیر زندگی‌ام قرار داد.

نویسنده: راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .