English Version
This Site Is Available In English

سختی و لذت دو روی یک سکه هستند

سختی و لذت دو روی یک سکه هستند

انسان‌های مورد لطف خداوند، توفیق خدمت به مخلوق را فراهم می‌کنند. آن‌ها مانند قطعه‌های پازلی هستند که هر کدام می‌توانند سهم خود را در کامل شدن به انجام برسانند و هر کس به هر اندازه که می‌تواند سهم خود را انجام خواهد داد و مقدار آن مهم نیست؛ بلکه انجام دادن آن مهم‌تر است.

پیدایش شعبه غزالی، نه یک آغاز ساده که تجلی جان فشانی های بی وقفه است. روایت فداکاری خدمتگزارانی که از پاره پاره جان خود گذشتند، تا این نهال کوچک امروز، به درختی تنومند بدل شود. درختی که سایه اش مایه آرامش و ثمره اش امید است.

امروز مصاحبه ای داریم با مرزبان خبری همسفر هانیه، مسافر ایشان با بیست سال تخریب وارد کنگره شدند، یازده ماه و بیست و سه روز سفر کردند به روش DST، داروی درمان شربت oT، راهنمای مسافرشان مسافر مجید شورابی و راهنمای خودشان همسفر مریم، اکنون به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس سه سال و شش ماه است که آزاد و رها هستند.

همسفر هانیه مهربان، لطفاً در دو جمله کوتاه دلنوشته‌ای به راهنما همسفر مریم  بنویسید.

راهنمای خوبم، همسفر مریم؛ شما تجلی همان بهترین‌هایی هستید که در دعاهایم از خداوند طلب می‌کردم. حضورتان در کنار من، پاداش صبوری‌ام در روزهای تاریک زندگی بود. شاکرم که خدای مهربان مرا لایق شاگردی کسی دانست که الفبا عشق و تکامل را با زبان جان به من آموخت. چقدر این نعمت بزرگی بود که در مسیر پر پیچ‌ و خم سفر، کسی چون شما بود که حس و حالم را می‌فهمید، درکم می‌‌کرد و با جان و دل پذیرای من بود؛ پناهگاه امنی که می‌توانستم از او راهنمایی بخواهم و بال پروازی باشم برای سفر در کنار مسافرم. امیدوارم که بتوانم قدردان این موهبت خداوند باشم.

آیا تا به حال در طول دوره مرزبانیتان اتفاقی افتاده که شما بخواهید از محبت مادرانه یا اقتدار پدرانه خود استفاده کنید؟

این سوال تمام دوران خدمتم در نمایندگی غزالی را برایم زنده می‌کند. خدمت در یک شعبه تازه‌ تاسیس، پر از چالش و رشد بود؛ به‌ویژه در بخش سایت که با تلاش تیم خدمتگزار سایت، راهنمایی‌های همسفر اکرم ایجنت دوره اول و نگهبان دوره اول سایت همسفر زهرا، توانستیم بعد از چندین ماه تلاش و پيگيری از سایت مسافران مستقل شویم.
در این خدمت مرز بین محبت مادرانه و اقتدار پدرانه، شاید همان چیزی بود که کیفیت مطالبی که بر روی سایت بارگزاری می‌شد را تضمین می‌کرد. اول از همه برای خدمتگزاران سایت از این فرصتی که خداوند روزی همه ما کرده بود تاجدا از فضا نمایندگی، در صور پنهان نیز میز خدمتی داشته باشیم با شوق و اشتیاق برایشان می‌گفتم. با نگاه مادرانه به آن‌ها یادآوری می‌کردم که این خدمت، چراغ‌خاموش است؛ اما هرکس نداند خداوند می‌داند و رنج دست و تمامی تلاش‌هایشان حتی ذره‌ای ناچیز در هستی ثبت می‌شود، و همین نور اشتیاق به خدمت در سایت را در دل‌هایشان روشن می‌کرد.
اما در کنار این حمایت، هرجا لازم بود پروتکل‌ها رعایت شود و کار با استانداردها و قوانین سایت کنگره۶۰ جلو برود، ناچار بودم از اقتدار پدرانه استفاده کنم. این سخت‌گیری برای این بود مطلبی که بر‌ روی سایت نمایندگی قرار می‌گیرد، طبق قوانین، پروتکل‌ها و مواردی باشد که همسفر مریم دستیار اسیستانت سایت و همسفر لیلا اسیستانت سایت فرموده‌اند پیش برویم و‌ در نهایت مطلبی غنی باشد که بتواند بر روی کسی که به سایت کنگره۶۰ سر می‌زند و از مطالب نمایندگی غزالی نیز استفاده می‌کند تأثیر گذار باشد.
یک تشکر ویژه هم از همسفر اعظم دارم که در صور پنهان با حمایت‌ها قلبی و انرژی‌ خوبشان در تمام لحظات کنار من بودند.
در پایان، این جایگاه را به مرزبان خبری جدید، همسفر حمیده، نگهبان و سایر خدمتگزاران سایت تبریک می‌گویم و برایشان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. مطمئنم با وجود چنین خدمتگزاران عاشقی، سایت همسفران نمایندگی غزالی همچنان مثل چراغی روشن، مسیر را برای همسفران جویای نور نمایان خواهد کرد.

از پیمان قلبی با شال نارنجی که مشتاق قرارگرفتن بر دوش شما هست، بگویید؟

چقدر سوال را به زیبایی بیان نمودید
آری، شال نارنجی برای من، فراتر از یک خدمت است، بله این یک پیمان قلبی است؛ عهدی است که با آگاهی از این پیام مقدس کتاب۶۰ درجه که دائما در درونم نجوا می‌شود؛ در وجودم حک شد: فر انسان‌های بر باد رفته، و‌ در خاکسترها مدفون شده مانند؛ گنجی به صاحبان اصلی آن‌ها باز پس داده خواهد شد مشروط بر اینکه خود آنرا طلب کنند.
عهدی که در جانم حک شده و مرا بر آن می‌دارد که با گذاشتن این شال، فراموشم نشود آموزش خودم را سرلوحه‌ خدمتم قرار دهم. بدانم که هر همسفری که با من هم‌ مسیر می‌شود، گوشه‌ای از درون خود مرا به تصویر می‌کشد. همه‌ی ما در مسیر تکاملی خود مسافر هستیم و من همچنان در حال ساختن خویشتن هستم؛ آنچه رفته‌ام، تنها چند قدمی است که پیش از این همسفران تازه‌‌وارد برداشته‌ام.
حالا که شال بر دوش می‌گذارم، می‌دانم این شال، نه مدال افتخار، بلکه نشانه‌ای است که شاید کمی بیدارتر شده‌ام.
پیمان قلبی من این است:
که راهنما شده‌ام تا خودم را گم نکنم. راهنما شده‌ام تا یادگیرنده باقی بمانم و با
حضوری خالصانه و عاشقانه در هدایت و راهنمایی این عزیزان، و در احیای خانواده‌هایی که همچون گذشته‌ من در جستجو نور هستند، سهمی کوچک داشته باشم.

سی‌دی همیشه محبوب و جمله‌ای که محرم همیشه و آرامش بخش تان هست، را عنوان کنید؟

آپ دژاکام به زعم من بزرگترین و غنی‌ترین کتابخانه انسان‌ سازی است.
هر سی‌دی از جناب مهندس و دکتر امین یک‌ کتاب، یک‌ گنجینه از علم، آگاهی و دانایی است.
شاید بگویم سفر سازندگی من با سی‌دی ناامیدی شروع شد و حکم نوش ‌دارو را برایم داشت. با ساختار درون یاد گرفتم زندگی کردم و‌ با آن پایان بی‌نظیرش راه رهایی از خواسته‌هایم را آموختم.
سی‌دی شرک، مثلث تاریکی، فهم، محرم آینه‌ای شدند تا نقاط قابل بهبود وجودم را بهتر ببینم و تلاش کنم برای تبدیل آن ها به نور تلاشی مضاعف داشته باشم.
اما نقطه عطف من سی‌دی عبور بود.
آگاهی عمیقی که می‌گوید برای رسیدن به بهشت طبقه چهارم، ناگزیر باید از جهنم طبقه سوم عبور کرد، نوشتن این سی‌دی و بارها شنیدنش باعث پذیرش بسیاری از مسائلی شد که در زندگی‌ام با آن مواجه می‌شدم.
سی‌دی روح مشترک باعث شد که بسیار قدردان انسان ها عزیزی باشم که در زندگی‌ام حضور دارند که هیچ نسبت خونی با آن‌ها ندارم اما قلبم برای وجود با برکتشان می‌تپد.
با شنیدن کلام مهندس در سی‌دی های مربوط به کتاب۶۰ درجه و کتاب چهارده وادی عشق؛ غوغایی در وجودم به پا می‌شد، و تمام تلاشم همواره بر این بوده که صرفا شنونده نباشم؛ چرا که در کنگره آموختم سی‌دی‌ها کتاب‌های زندگی سازی هستند که ارزش واقعی آن‌ها، نه در شنیدن، بلکه در جامه‌ی عمل پوشاندن به حتی یک جمله‌ کوچک آن‌ها نهفته است.
و‌ در پایان جمله همیشه محبوب من، درد شکافنده فهم است و‌ ایمان قلبی به این آیه زیبا (الا بذکر الله تطمئن القلوب )

از خانم هانیه تا مرزبان همسفر هانیه و راهنما هانیه، آنچه مایلید، با ما به اشتراک بگذارید.

جناب مهندس می‌فرمایند درد شکافنده فهم است، خیلی این پیام را دوست دارم و زیاد به کار می‌برم، آری ما در کنگره با گوشت و‌ پوست استخوان هایمان درد تاریکی اعتیاد را کشیده‌ایم، من به عنوان یک همسفر کاملا درک می‌کنم وقتی همسفر دیگری از شب بیداری‌ها و گریه‌های شبانه اش می‌گوید یعنی چه؟
آری من نیز طعم روزهای
تلخ و تاریک اعتیاد را چشیده‌ام، به واسطه این سیاهی، ضدارزش‌ها در صور پنهان وجودم رخنه کردند و خشم، قیاس و قضاوت ثمره آن شد. نیروها درونی‌ام از من باز پس گرفته شده بود؛‌ اما چیزی در وجودم نجوا می‌کرد، راهی هست، جایی هست، تا اینکه درهای رحمت خداوند به روی‌مان گشوده شد. در کنگره۶۰، اعتیاد از زندگی مان رخت بربست. آرام‌آرام با وجود اساتید، راهنمایان و هدایتگران با عشق آموزش گرفتم و مسیر زندگی‌ام روشن شد. با تمام بالا و پایین‌ها در مسیر ایستادگی کردم، با عشق و خالصانه خدمت کردم. برای یافتن گنج درونم تمام تلاش را به کار بستم؛ باور کردم که ( لیس للانسان الا ما سعی) انسان چیزی نیست جز آنچه تلاش می‌کند، خود خواستم و طلبیدم، و فرمان نیز برایم صادر شد تا روزی دستگیر انسانی دیگر باشم، دائما به دنبال خدمت بودم، تمام وجودم این بود: من که می‌دانم و به این درک رسیده‌ام که این‌جا چه مکانی است پس تمام سعیم بر این باشد که به همسفران عزیزی که تازه به این جمع می‌پیوندند امید بدهم که خوش‌ آمدید، من شما را می‌فهمم، من درکتان می‌کنم، می‌دانم چه می‌خواهید پس بمانید و استوار سفر کنید و بدانید که این سفر سفری است از ظلمت به سمت نور؛ سفری است از نادانی به دانایی از قهر به مهر و از ترس به شجاعت.
نکند در مسیر ناامید شوید، ما و دیگر همسفران به یاری‌تان خواهیم شتافت تا به رهایی برسید، بدان تو نیز در نهایت طعم زیبای عشق را خواهی چشید.

خانم آنی بزرگ به شما چه آموخت؟ لطفاً تجربه خود را بیان کنید.

عشق و عشق و عشق
که همان از خود گذشتن است؛ در سی‌دی مسئولیت استاد امین دوباره به نقش پر رنگ خانم‌ آنی در ثبات زندگی اشاره می‌کنند، گذشتن از خواسته‌های خود، که یکی از آن‌ها اشتیاق به ادامه تحصیل در مدارج بالا بوده اما در جهت احیای خانواده از این خواسته والا گذشته‌اند، ضلع خانواده را حمایت کردند، در برهه‌هایی از زندگی، کار کرده‌اند تا بنیان خانواده مستحکم بماند.
در کنگره سال‌های مدیدی خدمت کردند و‌ در کنار جناب مهندس و فرزندانشان علاوه بر احیای خانواده خودشان هزاران خانواده را نیز احیا کردند.
ایشان مصداق این شعر زیبای حضرت مولانا هستند ای که می پرسی نشان عشق چیست / عشق چیزی جز ظهور مهر نیست / عشق یعنی مشکلی آسان کنی / دردی از درمانده ای درمان کنی / در میان این همه غوغا و شر/ عشق یعنی کاهش رنج بشر / عشق یعنی گل به جای خار باش / پل به جای این همه دیوار باش / عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر/  واگذاری آب را، بر تشنه تر
من نیز چنین تجربه‌ای داشتم، هرچند که ادامه تحصیل در کنگره جزو نکات مثبت تغییر و رشد ما محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه دیر نیست، بنده نیز با توجه به شرایط مالی خانواده نتوانستم دو ترم آخر دانشگاه را تمام کنم باردار شده بودم،حتی خرج بیمارستان را نیز نداشتیم؛ چه برسد به شهریه دانشگاه.
در نتیجه مرخصی گرفتم و بعد از آن ناچار شدم با وجود داشتن دو‌ فرزند و بیماری اعتیاد مسافرم، کاری با مسافرم دست و‌ پا کنیم تا از پس مخارج زندگی بر بیاییم، این‌گونه شد که سال ‌ها درسم عقب افتاد و ناچار شدم مدرک لیسانسم را با مدرک کاردانی به پایان برسانم.
واقف بودم که پول هزینه دانشگاه باید صرف کارهای مهم‌تری برای خانواده‌ام می‌شد. دکتر امین نیز در سی‌دی مسئولیت به این مورد اشاره می‌کنند که نقش همسفر در واقع احیای خانواده است و اولویت و ارجحیت برای همسفر باید این باشد. ادامه تحصیل خوب است و زمان هم هست، می‌شود آن را بعدا هم پیگیری کرد.
من هم با تمام ایمان و امیدم بر سر هدف و‌ خواسته‌ام که در ابتدا احیای خانواده‌ام و بهتر کردن شرایط زندگیمان به همراه مسافرم است و بعد از آن ادامه تحصیل در مقاطع علمی بالاتر می‌ایستم تلاشم را بیشتر می‌کنم تا بتوانم این بعد از وجودم را که تشنه علم آموزی است نیز رشد بدهم.

از حس و ارتباط‌ با استاد سردار و تاثیر ایشان در لحظات هستی‌ خود، بفرمایید.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست
رشته بر گردن، نه از بی مهری است
رشته‌ی عشق است و بر گردن نکوست

 

آنچه در تقدیر است، آن به انجام می‌رسد؛ اما اعمال ما در خطوط تقدیر، نقش بسیار مهمی دارند که به آن شکل دیگری می‌دهند.

امروز مصاحبه ای داریم با همسفر معصومه، مسافر ایشان با بیش از هشت سال تخریب وارد کنگره شدند، یازده ماه سفر کردند به روش DST، داروی درمان شربت oT راهنمای مسافرشان مسافر محسن بوستانی و راهنمای خودشان همسفر سودابه، اکنون به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس چهار سال و شش ماه ایت که آزاد و رها هستند.

بهترین مسیر زندگی کدام مسیر است و چگونه می‌توان در آن ثابت قدم ماند؟

به نظر من بهترین مسیر زندگی، مسیری است که انسان به آرامش، تعادل و حال خوب برسد و صراط مستقیم بهترین راه است چون انسان‌ها را از تاریکی به سمت نور و از بی‌نظمی به سمت تعادل حرکت می‌دهد.
من در دوران مرزبانی بیشتر از قبل متوجه شدم که بهترین مسیر، مسیر آموزش گرفتن، خدمت کردن و عمل سالم است چون هرجا انسان از آموزش فاصله بگیرد دچار منیت می‌شود و آرام‌آرام از مسیر اصلی دور می‌شود اما در مسیر یادگیری یا خدمت باشد حتی اگر سختی هم باشد باز حال دلش بهتر است و احساس می‌کند زندگی‌اش معنا دارد.
باید بپذیرم که مسیر همیشه هموار نیست، سختی‌ها برای صیقل دادن روح ما هستند.
ثابت قدم بودن در مسیر یعنی مواجه شدن با مشکلات به جای دور زدن، از آن‌ها عبور کنیم.
اما برای ثابت قدم ماندن در این مسیر اول باید هدف مشخص باشد و فراموش نکنیم اگر انسان بداند برای چه وارد این راه شده راحت تر می‌تواند ادامه دهد، دوم اینکه باید همیشه آموزش پذیر باشد چون در مسیری که آموزش نباشد خیلی سخت است و سوم این‌که باید خدمت را رها نکنیم چون خدمت باعث می‌شود هم یاد بگیریم و هم خودمان را بهتر بشناسیم و از حاشیه ها دور بمانیم.

محبت یعنی بتوانی از عصاره جانت ببخشی یعنی چه؟

محبت در کنگره‌۶۰ معامله نیست وقتی می‌گوییم از عصاره جانت ببخشی یعنی به دنبال بازگشت یا پاداش نباشی یعنی گذشتن از خواسته شخصی برای بخشیدن ازعصاره جان به دیگران.
من در این ۱۴ ماه یاد گرفتم که آن چه برای خودم می‌خواهم باید برای دیگران هم بخواهم و این بخشیدن بی پاداش همان عصاره جان است که روح انسان را صیقل می‌دهد که با رنج دیگران رنج کشیدن و با شادی آن‌ها شاد شدن است.
در دوره مرزبانی، با وجود درگیری های ذهنی و یا خستگی باید با روی گشاده به یک سفر اولی و تازه وارد به حرف آن ها گوش می‌دادم و وقت بگذارم، که چه می‌گویند باید از عصاره جان ببخشی و کسی که از عصاره جانش می‌بخشد دیگران را جدا از خود نمی‌بیند وقتی من در کنگره خدمت می‌کنم در وهله‌ی اول به خودم و بخش های زخمی خودم که در گذشته در ضدارزش‌ها و تاریکی بودم خدمت می‌کنم این همان درک عمیق وحدت است که آقای مهندس دژاکام همیشه بر آن تاکید دارند.

به نظر شما خدمت مرزبانی با کفش آهنین روی گداخته آتش راه رفتن است؟

خدمت مرزبانی هم سخت وهم سهل است
اما سختی آن با آنچه در زندگی تجربه کرده بودم کاملا متفاوت است.
پیش از پذیرش مسئولیت مرزبانی، دیگر اعضا می‌گفتند: این خدمت شبیه راه رفتن پا برهنه روی گداخته آتش است؛ ولی من با تمام وجودم و با عشق پذیرفتم و لحظه لحظه خدمت کردن در این جایگاه برایم لذت بخش و پر از آموزش بود.

به گفته آقای مهندس رنج و سختی همیشه با لذت است مقداری در این باره برایمان توضیح دهید؟

در کنگره۶۰ ما معتقدیم که رنج و سختی بستر، رشد و تکامل است مثل فولادی که باید در کوره داغ شود تا آبدیده و محکم شود. انسان هم برای رسیدن به جایگاه های بالاتر و درک عمیق تری از زندگی نیاز دارد، از سختی‌ها عبور کند وقتی از یک سختی عبور می‌کنی حس قدرت و اعتماد به نفس ایجاد می‌شود که لذت بخش است سختی‌ها باعث می‌شوند که ما ظرفیت وجودی‌مان را بزرگتر کنیم کسی که رنج نکشیده نمی‌تواند، لذت آرامش یا کمک به دیگران را باتمام وجودش حس کند. وقتی سختی را به چشم یک آموزش نگاه کنی دیگر از آن فرار نمی‌کنی آن وقت می‌فهمی که این همان نردبانی است که تو را به حال خوش می رساند.
در نگاه کنگره۶۰ سختی و لذت دو روی یک سکه هستند؛ بدون سختی‌ها لذت‌ها بی‌معنا و سطحی می‌شوند.
من در خدمت مرزبانی وقتی مسئله‌ای برایم پیش می‌آمد در همان لحظه به خودم می‌گفتم داری پخته تر می‌شوی و رشد می‌کنی و این همان، لذت پنهانی است که آقای مهندس می‌فرمایند: سختی، هزینه رسیدن به آن حال خوش پایدار است.

در کنگره بیانی هست که می‌گویند همسفر بال پرواز مسافر است شما چگونه به درک این جمله رسیده‌اید؟

چقدر زیبا آقای مهندس دژاکام کلمات همسفر و مسافر را در کنار هم قرار دادند که هر کدام دنیایی از معنا را در بردارند.
وقتی وارد کنگره شدم و لقب همسفر را به من دادند خیلی برایم جالب بود. این لقب و وقتی در موردش خواندم فهمیدم وقتی مسافر در راه درمان، همسفر داشته باشد این سفر بهتر و راحت تر هست و می‌تواند به درمان برسد زیرا هر دو جهان‌بینی؛ آموزش می‌گیرند و هم چنین همسفر از روش درمان مسافر خود اطلاع پیدا می‌کند از فراز و نشیب مسافرش در طول سفر با خبر می‌شود و در کنار مسافر قرار می‌گیرد نه در مقابلش.
نقش همسفر فقط در همراهی فرد نیست، بلکه در ترمیم روابط خانوادگی و ایجاد آرامش است.

آموزش های کنگره۶۰ چه خروجی در صور آشکار و صور پنهان برای شما داشته است؟

در صور آشکار انظباط، وقت شناسی، رعایت قوانین و حرمت‌ها؛ در صور پنهان مدیریت خشم  و اضطراب، ظرفیت پذیرش، تغییر نگاه، خدمت بی‌دریغ. وقتی روی درونم کار کنم دنیای بیرونی‌ام خود به خود در صلح و آرامش قرار می‌گیرد.

پیمان مرزبانی، دریافت شال خدمت و اکنون حس شما نسبت به عملکرد خودتان را بیان کنید؟

دریافت شال خدمت بیش از هرچیزی حس مسئولیت سنگینی را در من ایجاد کرد و همیشه سعی می‌کردم؛ نواقص خودم را ببینم و برای رفع آن تلاش کنم.
و عملکردم در این جایگا خداراشکر، همیشه به پایان خدمتم فکر می‌کردم با خودم می‌گفتم نباید برای این خدمت کم بزارم و همیشه صد، خودم را می‌گذاشتم گوش به فرمان بودم برای رشد و پیشرفت شعبه تازه تاسیس، خداراشکر به نظر خودم عملکرد خوبی داشتم.
و سپاس از خداوند بزرگ که من را لایق این جایگاه خدمتی، نصیب و روزی من کردند.

آن کس که باید بداند می‌داند و آن می‌کند که حق می‌کند. برداشت خود را از این کلمات بفرمایید.

ما‌ در کنگره۶۰ یاد می‌گیریم که هدف‌مان از خدمت، کسب رضایت دیگران و یا تقدیر و تشکر نیست‌. وقتی به عنوان یک خدمتگزار یا مرزبان خدمت می‌کنیم ممکن است خیلی‌ها متوجه حجم تلاش و یا از خود گذشتگی نشده باشند، ولی این جمله به ما یادآوری می‌کند که نیازی نیست برای هر قدم مثبتی که بر می‌داریم جار بزنیم و یا منتظر تشویق باشیم.
آن کس؛ خداوند یا در نگاهی و سیع تر سیستم کائنات که ناظر اعمال ما است همه چیز را می‌بیند.
وقتی می‌گوییم آن می‌کند که حق می‌کند یعنی؛ ما ایمان داریم که آن چه درحال رخ دادن است حتی اگر به ظاهر، تلخ و سخت باشد در نهایت به نفع و رشد مااست و حقیقتی در آن نهفته است.
و گاهی در زندگی یا مسیر درمان و خدمت گره هایی پیش می‌آید که هرچه تلاش می‌کنیم باز نمی‌شود. این جمله به معنای واقعی کلمه، تسلیم محض در برابر اراده الهی است. یعنی ما به عنوان انسان فقط وظیفه داریم تلاش خودمان را انجام بدهیم نتیجه در حیطه‌ی قدرت ما نیست.

آیا در دوران خدمت خود با همسفری یا اتفاقی مواجه شده‌اید که شما را تحت تاثیر قرار دهد؟

در اوایل خدمت مرزبانی یک اتفاقی که برایم افتاد؛ یک همسفری از من ناراحت شده بود. وقتی ایجنت به من گفتند؛ من همان لحظه نتوانستم درگیر توضیح و توجیه شوم، سریع پیشش رفتم و به او گفتم واقعا معذرت می‌خواهم نمی‌دانستم از دستم ناراحت شده‌ای من در آن شلوغی یادم نمی‌آید. دقیقا چه گفتم اما می‌دانم شما حق دارید، دلخور شده باشید بعد از آن فهمیدم خدمت مرزبانی فقط انجام کارها نیست.
مرزبانی یعنی مسئولیت رفتار خودت را گردن بگیری. وقتی خطایی و یا اشتباهی می‌کنی سریع و با احترام جبران کنی آن لحظه؛ خیلی روی من اثر گذاشت که آگاهی داشتن می تواند انسان را از ادامه تنش‌ها نجات بدهد.

اکنون که به پایان این جایگاه خدمتی رسیده‌اید این جمله که پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است یعنی چه؟

پایان هر خدمت، آغاز یک مرحله جدید است. من آموختم؛ اگر امروز شال را تحویل می‌دهم به این معنا نیست که از مسیر جدا شده‌ام بلکه؛ مسیر خدمت در جایگا‌های دیگر، با درسی که از این دوران گرفتم برایم روشن تر خواهد شد.
زیرا در این ۱۴ ماه برای من مثل یک نقطه بود. نقطه‌ای که در آن تمام مهارت‌ها، صبوری‌ها و درس فروتنی را یاد گرفتم.
حالا که این نقطه تمام شده من آماده هستم، تا با آن آموخته‌ها خط جدیدی در مسیر زندگی و خدمتم ترسیم کنم و آغاز بی‌شماری در انتظار ماست و همیشه در حال رشد هستیم.
وقتی می‌گوییم پایان هر نقطه؛ یعنی شروع یک خط دیگر و وارد خدمت و رشد می‌شویم، جایگاه‌های خدمتی دیگر را تجربه می‌کنیم.

افرادی که مسیرهای طولانی برای خدمت انتخاب می‌کنند انسان هایی قوی می‌شوند، در این مورد لطفاً حس خودتان را بفرمایید؟

به نظر من یک تفاوتی بین مسیر کوتاه و مسیر طولانی هست. مسیر کوتاه زمان سریع تمام می‌شود زمینه برای عمیق شدن کم است بیشتر فرصت نگاه کردن هست. اما در مسیر طولانی زمان برای خود شناسی و تحمل فراهم می‌شود و بیشتر فرصت ماندن هست و پالایش عمیق تری دارند که این پالایش وجود انسان را خالص تر می‌کند.
وقتی سختی می‌رسد می‌مانی و در بن بست ها تصمیم می‌گیری و انتخاب می‌کنی و به نظر من کسی که مسیر طولانی برای خدمت انتخاب می‌کند چون می‌فهمد خدمت برای او یک انتخاب آگاهانه است و نه یک وظیفه یا اجبار در این مسیر انسان با خودش روبه‌رو می‌شود صبور می‌شوند و با محبت و عشق می‌شوند آموزش می‌گیرند و عمل می‌کنند و از دل سختی‌ها ریشه می‌دوانند.

پیامتان به مرزبانان دوره جدید و همسفران نمایندگی غزالی چیست؟

به مرزبانان دوره جدید تبریک میگم این جایگاه بیش از آن که سخت باشد، آموزنده است نگران نباشید اگر جایی اشتباه کردید یا خسته شدید؛ من هم در این جایگاه بارها، بارها درس گرفتم و جایگاه مرزبانی چیزی جز آموزش گرفتن نیست و انشاالله در این جایگاه بهترین‌ها برایتان اتفاق بی‌افتد موفق و سلامت باشید.
از همه همسفران نمایندگی غزالی سپاسگزارم که با نگاه مهربان و حمایت هایشان اجازه خدمت، در این جایگاه را به من دادند؛ تا خدمت کنم و رشد کنم و آموزش بگیرم، از تک‌تک شما همسفران ممنونم.
در آخر تشکر ویژه دارم از گروه سایت که خالصانه خدمت می‌کنند و ممنونم بابت وقتی که در اختیار من گذاشتید.

طراحان سؤال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)، همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)
مصاحبه‌کننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)

عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی غزالی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .