English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته: مسافر محمد از لژیون دوازدهم نمایندگی ارتش

دلنوشته: مسافر محمد از لژیون دوازدهم نمایندگی ارتش

در مورد وادی ششم و تاثیر آن روی من و برداشتی که از این وادی داشتم این بود که

برای من این سوال طرح شد: حکم عقل چیه و لازمه دانستن اینها برای من چی هست؟

چرا ما در کنگره راجع به این مسائل بررسی و تحقیق می‌کنیم؟

این وادی میخواد چه چیزی را به من آموزش بده؟

ما در کنگره آموزش گرفتیم که انسان دارای دو بخش صور آشکار و پنهانه و صور آشکار و اون چیزی که روی جسم و اخلاق و رفتارمون تاثیر میگذاره، منشأ در درون و صور پنهان ما داره.

عقل و نفس و روح و دانایی، مولفه‌هایی هستن که در درون ما هستن که همیشه باهاشون درگیری داریم.

توی کنگره از ابتدای ورود برای ما مدلی ترسیم کردن بنام مدل قلعه عقل که به این شرح بود:

عقل در بالاترین و امن‌ترین و خوش‌آب و هواترین نقطه این قلعه قرار داره که به واسطه سربازانی حراست میشه که دانایی نام‌دارن.

بیرون از قلعه ساکنینی زندگی میکنن که جمع این ساکنین چه خوب و چه بد ذرات نفس نامیده میشن که هر روز و هر ساعت و هر لحظه این ساکنین با حاکم این قلعه که عقل هستش سروکار دارن و مدام و پیوسته از این حاکم خواسته دارن.

عقل هیچ وقت اشتباه نمیکنه به صورتی که برای صادر کردن هر فرمانی مدام با سربازانش که دانایی نام دارن در حال مشورت و بررسی هستن تا عقل بهترین و جامع‌ترین فرمان را بتونه صادر بکنه تا شهر وجودی در امنیت و آرامش باشن.

گفتیم ساکنین این شهر مدام خواسته دارن و همیشه برای عقل مزاحمت ایجاد میکنن و تا جایی که بتونن زور خودشونو میزنن تا روی فرمان عقل تاثیر بذارن و مدام دنبال این هستن فرمان را به نفع خواسته‌های خودشون سوق بدن.

پس در این وادی میتونیم این برداشت را داشته باشیم که حکم عقل از خواسته‌های نفس بسیار تاثیر پذیره.

برای اینکه حکم عقل نافذتر بشه بایستی این حاکم سربازان قویتری داشته باشه؛ پس تعداد سربازان دانایی میتونه توی پیش بردن فرمان عقل یاری رسان باشه.

ما نتیجه گرفتیم که فرمان عقل اگر اجرا بشه میتونه شهر وجودی را به سمت امنیت و آرامش هدایت بکنه؛ برای اجرا شدن حکم و فرمان عقل نیازمند سرابازن نیرومند و تاثیر گذار هست، پس سربازان دانایی باید تبدیل به سربازان دانایی موثر بشن تا بتونن فرمان عقل را پیش ببرند.

از طرفی هم نمیشه خواسته‌های ساکنین را نادیده گرفت و اون‌هارو سرکوب کرد.

در اینجا عقل فرمان میده که ساکنین وحشی باید آموزش بگیرن تا تبدیل به ساکنینی متمدن و با سواد بشن و آموزش در این مقطع مهم وظیفه سرابازان داناییه تا با تربیت نفس یا همان ساکنین، خواسته‌های نامعقول و خوی وحشی‌گری اونهارو تغییر داده تا خواسته‌ها تبدیل به خواسته‌های معقول بشن.

حاکم دستور میده بی‌بند و باری در این شهر کفایت میکنه و این شهر مستلزم تغییر اساسیه؛ از همین لحظه قوانینی وضع میکنم که برای همه ساکنین واجب الاجراست، برای جلوگیری از فروپاشی شهر از این لحظه حکم می‌کنم همه چیز روی نظم اجرا بشه و خوردن خمر از این لحظه ممنوع میشه....

سربازان دانایی که به احوال و اوضاع شهر اشراف کامل دارن میگن اعلاحضرت 

توی شهری که سالها افیون و خمر وارداتی ساکنین را مست و سرخوش کرده، باید اینو در نظر بگیرید که تمامی کارخانه‌های تولیدی تعطیل و دستگاه‌ها خراب هستند و اگر مواد را یکدفعه قطع بکنید سبب مرگ و بیماری ساکنین میشه.

حاکم با مشورت سربازانش تصمیم به واردات معقول و وارد کردن خمری از بهترین نوع و داشتن بالاترین آلکالوئید‌های مورد نیاز شهر و سهمیه بندی و مشخص کردن جیره در هر وعده میشن که بعدها این کار یا روش DST نامیده شد.

فرمان عقل به متد DST سبب شد تا هم ساکنین به خواسته خودشان که مستی و سرخوشی بود برسند ولی این حال خوش کجا و آن مستی و ویرانی کجا....

 حاکم با کمک سربازان دانایی موثر تونست بعد از یازده ماه اجرای این متد شهری که تبدیل به خرابه و ویرانه شده بود را تبدیل به بهشتی کند که آرامش در آن جاودان و امنیت در اون ارمغان بود و ساکنین هم از داشتن این‌ چنین حاکم فرزانه‌ای به خودشون می‌بالیدن و برای اجرای فرامین عقل از همدیگه سبقت می‌گرفتن و با خودشان می‌گفتن:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد و آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد

گوهری کز صدف کون‌و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد.

 

گروه محترم مرزبانی

سایت نمایندگی ارتش

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .