چگونگی ورود من به کنگره برای خودم جالب و جذاب یا بهتر است بگویم یک معجزه بود؛ بنابراین خواستم با شما دوستان عزیز به اشتراک بگذارم. همسر من از دوران نوجوانی سیگار مصرف میکردند، حتی بعد از ازدواج هم این کار ادامه داشت. از ابتدای ازدواج که فهمیدم سیگار مصرف میکند به او میگفتم و خواهش میکردم که دیگر سیگار مصرف نکند، فکر میکردم اگر از او بخواهم، قطعاً به حرف من گوش میدهد و دیگر این کار را انجام نمیدهد؛ ولی متاسفانه اینگونه نبود، بعد از گذشت ۱۲ سال یک شب که در راه برگشت به خانه بودیم با هم صحبت میکردیم گفت یک جایی هست به نام کنگره۶۰ اینجا برای درمان مواد مخدر، سیگار و حل یکسری مشکلات مؤثر است.
چند سالی بود پیگیری میکرد، من نه دیگر چیزی گفتم و نه چیزی پرسیدم و دیگر اصرار بر ترک سیگارش نداشتم تا تقریباً ۲ ماه پیش تصمیم گرفتم خودم سیگار را تجربه کنم و ببینم این چیست که آنقدر بهش وابسته است، درست وقتی که خواستم این تجربه را در خلوت خود داشته باشم، همسرم با من تماس گرفت و گفت میخواهیم به مسافرت برویم شب که به خانه میآیم در موردش صحبت میکنیم. من با خودم گفتم چجوری به سفر برویم، وقتی نه پولی داریم نه وسیلهای برای رفتن تا شب صبر کردم، وقتی آمد گفت یادت هست در مورد کنگره۶۰ تحقیق کرده بودم، من تصمیم گرفتم بروم و درمان را شروع کنم، البته چند روزی بود سفرش را شروع کرده بود و به من گفت تو هم چند روز دیگر میتوانی به کنگره بیایی.
در کنگره به مصرفکننده مسافر و به همراه مسافر مثل مادر، همسر و دختر همسفر میگویند. اینجا بود که منظورش از سفر را فهمیدم. برایم خیلی جالب بود که درست وقتی میخواستم آن اشتباه را تجربه کنم همسرم یا بهتر است بگویم مسافرم باید به من چنین حرفی را بگوید. در این لحظه بود که به طور واضح حضور قدرت مطلق الله یا همان خداوند را در کنار خودم احساس کردم. درست مثل مادری که وقتی فرزندش به لبه پرتگاهی میرود، سریع پشت یقه لباس او را میگیرد و به عقب میکشد تا پرت نشود و به خطر نیفتد.
من فرزندی بودم که به لبه پرتگاه رفتم و خداوند همچون مادری مهربان مرا به عقب کشید. سه روز اول که به عنوان مهمان حضور داشتم دیدم همه همسفران از درمان شیشه، هروئین، تریاک مسافرشان صحبت میکنند، مات و مبهوت بودم. زمانیکه راهنمای تازهواردین مواد مصرفی مسافرم را پرسید گفتم فقط سیگار؛ اما بعد که وارد لژیون شدم و راهنما از من خواست تا مواد مصرفی مسافرم را بگویم باز هم گفتم سیگار تا اینکه از خود مسافر پرسیدم و گفتم راهنما گفته است برای تکمیل پرونده باید بدانم.
اینجا بود که فهمیدم مواد مخدر هم مصرف میکند، خیلی بهم ریختم؛ اما وقتی مسافران و همسفران را در کنگره دیدم که از کجابهکجا رسیدهاند از خداوند خواستم که ما هم از این مبدأ به بهترین مقصد برسیم که انشاءالله خواهیم رسید. ما انسان ها بارها و بارها حضور خداوند را در زندگی خود احساس کردهایم؛ ولی متأسفانه این را باور نداریم و اسم آن را شانس و اقبال میگذاریم.
حضور خداوند کنار من در آن لحظه باعث شد که من هم کنگرهای شوم انشاءالله بتوانم این محبت و مهربانی خداوند را بهگونهای جبران کنم که خداوند مثل همیشه یار و یاور من و مسافرم باشد. در آخر به جرأت میتوانم بگویم که این سفر از سفرهایی که تا به حال رفتهایم برایمان شیرینتر است و به بهترین مقصد خواهیم رسید. درست است که کنگره۶۰ مکانی هست برای درمان اعتیاد؛ اما در کنار آن رفتارها و زندگیهای نادرست هم درمان میشوند تا خانوادهها در کنار هم زندگی سالمتر و بهتری را به سرانجام برسانند.
نویسنده: همسفر الهام رهجو راهنما همسفر فریناز (لژیون بیستم)
رابط خبری: همسفر محبوبه رهجو راهنما همسفر فریناز (لژیون بیستم)
عکاس: همسفر منیره رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون نهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
199