هفدهمین جلسه از دوره اول لژیون سردار، نمایندگی امیرکبیر تهران، با استادی راهنمای محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر وحید، دبیری مسافر حسین و خزانه داری مسافر رضا با دستور جلسه «وادی ششم: حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملاً اجرا نمائیم» دوشنبه 26 مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حامد هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که در این جایگاه قرار گرفتهام و از نگهبان محترم لژیون سردار تشکر میکنم که این فرصت را در اختیارم گذاشتند تا خدمت کنم.
اگر کنگره ۶۰ امروز به جایگاههای بالایی رسیده است، بیدلیل نبوده.
زمانی که کنگره 60 پلمپ شد، تنها دو شعبه داشت، هیچ پشتوانه مالی نداشت و با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکرد. در این سیدی بارها به این موضوع اشاره میشود که انسان باید خودش به خودش انرژی بدهد.
در همین سیدی گفته میشود مسائل روزمره ما به خواست و تقدیرمان مرتبط هستند و تقدیر، همان میوهی درخت اختیار است. در ادامه نیز اشاره میشود که اگر با وجود مشکلات، جلودار شویم و حرکت کنیم، خداوند خطوط تقدیر ما را به شکل زیباتری رقم خواهد زد.
برای مثال، ممکن است خودم مشکل مالی داشته باشم، اما اگر بتوانم به انسانی که گرسنه است کمک کنم تا گرسنگیاش برطرف شود، یا با وجود مشکلات خانوادگی خودم، برای رفع نیاز شخص دیگری قدمی بردارم، در حقیقت در مسیر درست حرکت کردهام.

من اعتقاد دارم که یکی از مشکلات بزرگ انسان، فراموشی است. جایگاه پدر و مادر را فراموش میکند، از خودگذشتگی همسرش را از یاد میبرد، نعمت نفس کشیدن و قدم زدن روی زمین را فراموش میکند، محبتهای فرزندش را از یاد میبرد، روز اولی را که وارد کنگره شد فراموش میکند و حتی آن روزهایی را که با بهدست آوردن صد هزار تومان، ذوق میکرد و خوشحال میشد، از یاد میبرد.
اگر کنگره امروز به این جایگاه رسیده و آقای مهندس در اوج این جایگاه قرار دارند، به این دلیل است که ایشان هیچگاه فراموش نمیکنند. نهتنها چیزی را از یاد نمیبرند، بلکه در بهیاد آوردن و بیدار کردن انسانها استاد هستند.
کسی میتواند انسانها را بیدار کند که خودش بیدار باشد و کسی میتواند چیزی را به یاد انسانها بیاورد که خودش آن را به یاد داشته باشد.
نقشی که لژیون سردار و خدمت کردن در کنگره ۶۰ باید در زندگی من داشته باشد، این است که به یاد بیاورم و یادم بماند.
آرزو دارم روزی راهنما شوم؛ اما زمانی که به این جایگاه میرسم، ممکن است فراموش کنم که روزی آرزوی رسیدن به آن را داشتهام. آرزو دارم مرزبان شوم، اما وقتی به این جایگاه میرسم، ممکن است درگیر مسائل حاشیهای شوم.
من باید حاشیهها را فراموش کنم، اما خدمت کردن به انسانها را همواره در ذهن و قلب خود نگه دارم.
انسان در هر جایگاهی که قرار دارد و با هر مشکل و مسئلهای که روبهروست، باید تلاش کند که یادش بماند. برای انجام این کار نیز باید در جهت رفع مشکلات دیگران قدم بردارد؛ یعنی خدمت کند.
من هر زمان که میبینم شرایط زندگیام بههم ریخته است، دقیقاً به نقطهای میرسم که متوجه میشوم چیزی را فراموش کردهام.
در همین دو ماه که شرایط کسبوکارم بهتر از گذشته شده بود، حدود سه، چهار روزی بود که احساس میکردم اوضاع و شرایط من دوباره در حال برگشتن به گذشته است. کمی با خودم فکر کردم و متوجه شدم که انگار یادم رفته است؛ یکسری کارها را دیگر انجام نمیدهم.

با خودم گفتم مگر ارث پدرم است که برای من میآید؟ مگر من آنقدر زرنگ هستم که همهچیز را خودم به دست آوردهام؟
هر وقت یادم میرود، ضربه میخورم و خداوند در این زمینه با هیچکس شوخی ندارد.
وقتی فرمان را اجرا کنم، خداوند روزی مرا میرساند و زمانی که فرمان را اجرا نکنم، آن را از من میگیرد. آن زمان است که ممکن است مشکلاتم را به شرایط جنگی، اوضاع سیاسی یا مسائل بیرونی نسبت بدهم؛ در حالی که اگر فرمان اجرا شود، حتی اگر در وسط بیابان باشم، آن چیزی که قرار است به من برسد، به من خواهد رسید.
امیدوارم خدمتی که انجام میدهیم، خدمتی صادقانه باشد و خیر و برکت آن هم به انسانهای دیگر و هم به خودمان برسد.
- تعداد بازدید از این مطلب :
172