English Version
This Site Is Available In English

فرمان عقل؛ چراغی که مسیر رهایی را روشن می‌کند

فرمان عقل؛ چراغی که مسیر رهایی را روشن می‌کند

هفتمین جلسه از دوره چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من» با استادی مسافر محمد و با نگهبانی مسافر عبدی و دبیری مسافر مسعود روز سه‌شنبه مورخ ۱۴۰۵/۵/۲۷ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

سپاس خداوند بزرگ را که یک‌بار دیگر توفیق داد تا این جایگاه را تجربه کنم و از شما عزیزان آموزش بگیرم. از بنیان کنگره ۶۰ و خانواده محترم ایشان صمیمانه سپاسگزارم. از آقا علیرضا دژاکام، راهنمای موادم، تشکر می‌کنم که با صبوری و مهربانی خودشان اسباب رهایی مرا فراهم نمودند. همچنین از تلاش‌ها و مدیریت عالی ایجنت محترم، آقا سینا، که باعث به ثمر نشستن زحمات راهنمایان و خدمتگزاران می‌شود، قدردانی می‌کنم. 
از همه راهنماها، خدمتگزاران و همسفران که با انرژی و محبت‌شان مسیر را برای من هموار کردند، ممنونم.

دستور جلسه امروز «فرمان عقل» است. آقای مهندس در کتاب عشق چهارده وادی را مطرح کرده‌اند؛ هر یک از این وادی‌ها می‌تواند مشعلی روشن در دست رهجو باشد و حتی تمام انسان‌ها می‌توانند آن‌ها را سرلوحه زندگی روزمره خود قرار دهند و مسیر زندگی‌شان را سامان ببخشند.

چهار وادی اول به تفکر اختصاص دارد. وادی اول می‌گوید: «با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد» و وادی ششم تأکید می‌کند که «تنها تفکر قدرت حل مشکل نیست»؛ یعنی فقط فکر کافی نیست، عمل نیز باید همراه آن باشد. نوع تفکر بسیار مهم است؛ تفکر می‌تواند عاقلانه و معقول باشد یا غیرمعقول. آنچه در گذشته به سر ما آمده، نتیجه تفکرات غیرمعقول بوده است. در دعایی که هر روز پس از جلسات می‌خوانیم، می‌گوییم: «خداوندا ما را به فرمان عقل نزدیک کن.»

اما عقل چیست؟ فرمان عقل چیست؟

عقل، عاقل و عقال از یک خانواده‌اند. آقای مهندس «عقال» را این‌گونه توضیح می‌دهند: در قدیم ساربان‌ها برای کنترل شتر، بینی آن را سوراخ می‌کردند و حلقه‌ای از آن عبور می‌دادند و با ریسمانی شتر را هدایت می‌کردند؛ به این وسیله «عقال» می‌گفتند. 
عقل نیز از همین مفهوم گرفته شده است؛ خداوند عقل را به ما عطا کرده تا به وسیله آن فرمانبردار باشیم و تصمیم بگیریم که به کدام مسیر برویم. این موضوع کاملاً به تفکر و حرکت ما بستگی دارد.

زندگی ما دو بخش دارد: صور آشکار و صور پنهان. 
صور آشکار همان اعضا و جوارح بدن هستند؛ دست، پا، چشم، گوش و… 
صور پنهان شامل عقل، روح و حس می‌باشند که اساسی‌ترین آن‌ها عقل است؛ زیرا جهت حرکت ما را تعیین می‌کند.

آقای مهندس در کتاب عشق می‌گویند: «عقل پایانی ندارد.» یک سخن معقول و منطقی در گذر زمان نمی‌گنجد و در طول زندگی و حتی پس از آن باقی می‌ماند. متخصصان، مبتکران و مهندسانی که قبل از ما زندگی کرده‌اند، با یک فکر نو و ایده خلاقانه خدمت بزرگی به مردم کرده‌اند. توماس ادیسون برق را اختراع کرد؛ امروز جسم او نیست، اما عقل و فکرش همچنان باقی است و انسان‌ها از آن بهره می‌برند. 
کار خوب و حتی کار بد نیز باقی می‌ماند؛ هیتلر با تفکر غیرمنطقی خود باعث کشتار انسان‌های بی‌گناه شد و امروز از او به عنوان چهره‌ای خشن و غیرمنطقی یاد می‌شود. پس عقل ماندگار است و از بین رفتنی نیست.

ایام ما نیز می‌گذرد و افکار ما چه سازنده و چه غیرمعقول پس از ما باقی می‌مانند.

عقل از چه تشکیل شده؟ آیا مانند دست و پا از گوشت و استخوان است؟ کسی نمی‌داند. آقای مهندس می‌گویند: «عقل فرّ ایزدی دارد» و خداوند آن را به ما عطا کرده و خود ما را بر آن می‌دارد که چگونه از آن استفاده کنیم. البته افکار منفی و نفس اماره نیز در تصمیم‌گیری دخیل هستند و دقیقاً در مقابل عقل قرار دارند.

آقای مهندس همیشه مسائل را با مثال توضیح می‌دهند. ایشان جسم انسان را به یک قلعه تشبیه می‌کنند؛ این قلعه ساکنانی دارد که باید توسط یک حاکم اداره شود. ساکنان قلعه دو گروه‌اند: 
افراد صالح، راستین و باتجربه؛ 
و افراد هوس‌باز، خلافکار و شرور. 
اگر حاکم قلعه با افراد صالح مشورت کند، قلعه به‌خوبی اداره می‌شود؛ اما افراد شرور نیز خواسته‌های غیرمعقول دارند و سعی می‌کنند اطلاعات غلط به حاکم بدهند. حاکم با اطلاعات غلط نمی‌تواند تصمیم درست بگیرد؛ گرچه می‌داند تصمیم درست چیست، اما گاهی مجبور می‌شود نظر جمع را تأمین کند.

در تصمیم درست، افراد صالح خوشحال‌اند؛ و در تصمیم نادرست، نگران. حتی افراد شرور نیز پس از مدتی از تصمیم غلط خسته می‌شوند و سعی می‌کنند اشتباه خود را جبران کنند.

این حال قلعه، حال ما انسان‌هاست.

زمانی کنگره توسط آقای کرمانی به من محمد معرفی شد که همین‌جا از ایشان تشکر می‌کنم سه ماه طول کشید تا وارد کنگره شوم. هر بار تا نزدیکی‌های کنگره می‌آمدم اما به دلیل مصرف برمی‌گشتم. حتی یک‌بار تا وسط پله‌ها آمدم و برگشتم و گفتم فردا می‌آیم. 
بالاخره اسباب سفر مهیا شد و وارد کنگره شدم. با آموزش‌های راهنمای خوبم، با فرمانبرداری، سی‌دی نوشتن، رعایت قوانین و استفاده از انرژی شما عزیزان توانستم به درمان برسم. اکنون خودم را موظف می‌دانم در حد توان دست یکی از رهجوها را بگیرم و اولویت اولم با وجود همه گرفتاری‌ها کنگره ۶۰ است. 
تنها علاج واقعه، اجرای فرمان عقل است.

عقل و هوش و عشق چون با هم شوند 
زخم‌های کهنه را مرهم شوند

خودتان آقای مهندس را تشویق کنید.


تایپ: مسافر محمد لژیون سوم
عکس: مرزبان محترم مسافر احمد
ویرایش و ارسال:مسافر مهدی لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .