گاهی در زندگی، آنقدر صدای هیاهوی درونم زیاد میشود که صدای آرام عقل را نمیشنوم. در میان ترسها، ناامیدیها، خواستههای لحظهای و تصمیمهای اشتباه، گاهی فراموش میکنم که در درون من فرمانروایی عادل زندگی میکند فرمانروایی بهنام «عقل». آشنایی با کنگره۶۰ برای من فقط آشنایی با یک مسیر نبود انگار پنجرهای بود که از آن نگاه تازهای به خودم، زندگیام و تواناییهای درونیام پیدا کردم در این مسیر یاد گرفتم که برای تغییر کردن، قبل از هر چیز باید خودم را بشناسم و مسئولیت انتخابهایم را بپذیرم.
وادی ششم برای من معنا عمیقتری پیدا کرد، اینکه در وجود هر انسان، نبردی میان عقل و نفس وجود دارد و هر انتخاب، میتواند سرنوشت این نبرد را تغییر دهد. سالها شاید به صدای نفس، بیشتر از عقل گوش داده باشم صدایی که گاهی میگفت: «نمیشود، فایدهای ندارد، دیر شده، تسلیم شو» اما در مسیر کنگره۶۰ کمکم آموختم که صدای دیگری هم وجود دارد صدایی آرام که میگوید: «صبر کن، حرکت کن، آموزش بگیر و دوباره تلاش کن» برای من، کنگره۶۰ یادآور این حقیقت است که تغییر واقعی، یک اتفاق ناگهانی نیست. تغییر، از قدمهای کوچک و تصمیمهای درست آغاز میشود از اینکه امروز کاری را انجام بدهم که شاید دیروز توان انجامش را نداشتم.
وادی ششم به من یاد داد که فرمانعقل فقط در لحظههای بزرگ زندگی معنا پیدا نمیکند. گاهی فرمانعقل در سادهترین انتخابها است، در یک «نه» گفتن به خواستهای نادرست، در صبر کردن، در درست انجام دادن یک مسئولیت و در انتخاب راهی که شاید سختتر باشد اما درستتر است. در کنگره آموختم که هیچکس یکشبه به مقصد نمیرسد. باید قدم برداشت، آموزش گرفت، تجربه کرد، اشتباه کرد، از اشتباه درس گرفت و دوباره ادامه داد. گاهی هنوز هم میان صدای نفس و صدای عقل سرگردان میشوم، اما تفاوت امروز من با گذشته این است که دیگر نمیخواهم هر صدایی را حقیقت بدانم. یاد گرفتهام مکث کنم، فکر کنم و ببینم کدام انتخاب من را به روشنایی نزدیکتر میکند.
کنگره۶۰ برای من تنها جایی برای شنیدن حرفهای خوب نیست، مسیری است برای اینکه آموختهها را در زندگی به عمل تبدیل کنم زیرا دانستن، زمانی ارزشمند میشود که در رفتار و انتخابهای ما خودش را نشان دهد. امروز میدانم که اگر میخواهم فرمانده خوبی برای زندگی خود باشم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی برای عقل باشم باید از کوچکترین فرمانهای درست شروع کنم تا روزی بتوانم در برابر تصمیمهای بزرگ زندگی نیز استوار بمانم شاید هنوز راه زیادی تا آن آرامش عمیق و فرمانروایی کامل عقل باقی مانده باشد اما دیگر از طولانی بودن راه نمیترسم چون فهمیدهام رسیدن، نتیجه همین قدمهای کوچک اما مداوم است.
امروز وقتی به مسیر طیشده نگاه میکنم، میبینم که هر آموزش، هر تجربه و هر قدم، بخشی از تاریکیهای درونم را کنار زده است و چه زیباست که انسان روزی متوجه شود بزرگترین تغییر نه در جهان بیرون، بلکه در سرزمین وجود خودش اتفاق افتاده است. من در این مسیر میآموزم، گاهی زمین میخورم و هنوز باید مراقب صدای نفس باشم اما امید دارم که با آموزش، حرکت و عمل، روزبهروز به فرمانعقل نزدیکتر شوم شاید معنای واقعی وادی ششم برای من همین باشد: اینکه بهجای جنگیدن با دنیا، ابتدا سرزمین درون خودم را آرام کنم فرمانروایی را به عقل بسپارم و اجازه بدهم نور، آرامآرام تمام وجودم را روشن کند.
از کنگره۶۰ آموختهام که هیچ تغییری بدون حرکت اتفاق نمیافتد و هیچ حرکتی بدون خواست و عمل به نتیجه نمیرسد پس امروز با خودم عهد میکنم که بیشتر بشنوم، بیشتر بیاموزم، کمتر عجول باشم و در لحظههای سخت، به جای تسلیم شدن، به ندای عقل اعتماد کنم شاید هنوز تا مقصد فاصله داشته باشم اما همین که راه را پیدا کردهام، همین که امید در دلم زنده است و همین که میدانم باید قدم بردارم، برای ادامه دادن کافی است و حالا با تمام وجود میگویم من در مسیر آموزش، در مسیر تغییر، در مسیر روشنایی... تلاش میکنم هر روز کمی بیشتر، آن کنم که فرمان است.
نویسنده: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
99