دومین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر حامد، نگهبانی مسافر علی، و دبیری مسافر داور با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من»
سهشنبه ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
امروز به «وادی ششم» رسیدهایم. این وادیها را نباید ساده و سرسری گرفت؛ چراکه نتیجهی مطلوب، فقط با درک عمیق آنها به دست میآید.
وادی ششم به ما میگوید که باید حکم عقل را -در نقش فرمانده- بهطور کامل اجرا کنیم؛ یعنی بیچونوچرا و تماموکمال.
آرامش در زندگی، ربطی به پولدار بودن یا بیپولی ندارد. شاید کسی هیچ ثروتی نداشته باشد، اما آرامشاش از بسیاری از ثروتمندان بیشتر باشد.
در وادی ششم، وجود انسان به یک کشور تشبیه شده است؛ کشوری که هم انسانهای خوب در آن هستند و هم انسانهای بد. در کنگرهی ۶۰ میآموزیم که جسم ما نیز چنین کشوری است. امروز در شهر تبریز هم انسانهای خوب زندگی میکنند و هم انسانهای بد. عقل همهی انسانها -که فرمان خوب یا بد صادر میکند- در وجود همه یکی است؛ عقل، حاکم و فرماندهی جسم ماست، دستور میدهد و مغز آن را اجرا میکند.
مغز چطور اجرا میکند؟ مثلاً وقتی دستتان را جلوی آب گرم میگیرید و میسوزد، فوراً دست را پس میکشید. این همان اجرای فرمان عقل است که مغز بلافاصله انجام میدهد.
ما در طول سالها -مثلاً سی یا چهل سال- بر اساس رفتارها و تجربههای روزانهمان، در درون خود نیروهایی پرورش دادهایم: تعدادی نیروی منفی (انسانهای شرور) و تعدادی نیروی مثبت (انسانهای خیر). این که کدام یک را بیشتر پرورش دهیم، کاملاً به اختیار خودمان است. من میتوانم نیروهای منفی را تقویت کنم یا نیروهای مثبت را. هر کدام پیشرفت کنند، من نیز به همان سمت حرکت میکنم.
اگر نیروهای منفی رشد کنند، وقتی کار ضدّارزشی انجام میدهم، در ابتدا پشیمان میشوم و صدای درونیام مرا سرزنش میکند که این کار خوب نبود. اما اگر آن کار را تکرار کنم، کمکم آن صدای پشیمانی را کمتر میشنوم؛ تا جایی که بعد از مدتی دیگر آن را نمیشنوم و حتی کار زشت را برای خودم افتخار و زرنگی حساب میکنم.
تصور کنید در دیوار یا سقف، روزنهای هست که نور از آن وارد میشود. من میتوانم آن روزنه را ببندم و نور را خاموش کنم، یا میتوانم نور را افزایش دهم. اگر نور را زیاد کنم، صدای نیروهای مثبت را بهتر خواهم شنید.
در کنگرهی ۶۰ میآموزیم که باید تدریجی پیش برویم. ممکن نیست که به یکباره از چهل سال عادت منفی برگردیم. نمیتوانم از فردا صبح تصمیم بگیرم که کاملاً مثبت شوم؛ این شدنی نیست، مگر به مرور زمان. همانطور که جسم را بهتدریج درمان میکنیم و مواد را کنار میگذاریم، تغییر رفتار هم تدریجی ممکن است.
تدریجی یعنی چه؟ در روش DST، پلههای مصرف را بهمرور کم میکنیم تا به صفر برسیم و رهایی پیدا کنیم. اجرای فرمان عقل هم پلهپله است. مثلاً با کارهای کوچک شروع میشود: فرض کنید در خانه آشغال ریخته و فضای خانه بوی بدی گرفته است. عقل دستور میدهد که آشغال را بیرون ببری، اما نیروهای منفی میگویند «هنوز وقت هست، بعداً میبرم». اگر از همین تصمیمهای کوچک شروع کنیم، بهمرور صدای عقل را شفافتر میشنویم.
همین عقل، همان «نفس مطمئنه» است. وادی ششم میگوید کمکم باید به جایگاه «شُو شَوْد» برسیم؛ یعنی وقتی انسان میتواند به آن مرحله برسد که از ضدّارزشها فاصله بگیرد و رها شود.
کنگرهی ۶۰ هم راحت است و هم سخت. بعضی مسائل آن بسیار سادهاند و بعضی مسائل، بهخاطر همان سادگی و راحتی، دشوار میشوند. کنگره، مسئلهی اعتیاد را آنقدر ساده کرده که پیشپاافتاده به نظر میرسد و درمان، آسان صورت میگیرد، اما همین آسانی، شرایط خاص خودش را دارد که گاهی سخت میشود.
من معتقدم پنج اصل در کنگرهی ۶۰ وجود دارد که اگر کسی آنها را رعایت کند، محال است به درمان نرسد. شما دوستان، تکتک از من بهتر میدانید که این پنج اصل کدامند:
۱. مصرف نکردن مواد مخدر
۲. مشارکت در جلسات (که باعث میشود درونم را خالی کنم، حرفهای کهنه را بیرون بریزم و جایشان را با گفتههای ارزشی پر کنم)
۳. یادداشت بهموقع سیدیها
۴. مصرف سرِوقت شربت
۵. حضور قبل از جلسه در جلسات
اگر کسی این پنج اصل را کامل رعایت کند، بهراحتی به درمان میرسد، ولی اگر یکی از آنها انجام نشود، کار کمی دشوار میشود.
خودم وقتی به کنگرهی ۶۰ آمدم، هیچ امیدی به درمان نداشتم. شاید بسیاری از شما مرا بشناسید. با خودم گفتم بروم ببینم اینجا چه خبر است، چون پنجاهبار به کمپ رفته بودم و خودم هم کمپ داشتم. گفتم اگر اینجا هم درمان نشدم، دیگر راحت مصرف میکنم و اصلاً با قصد درمان نیامده بودم. ولی وقتی آمدم، دیدم اینجا جای بسیار خوبی است؛ دقیقاً همان جایی که دنبالش بودم. به لطف خداوند، در سایهی آقای مهندس و با کمک دوستان، توانستم به درمان برسم. انشاءالله که تکتک شما هم رهاییتان را اینجا جشن بگیرید.
امیدوارم بتوانیم وادی ششم را بهصورت تدریجی بهکار ببندیم، نفس امّاره، لوّامه و مطمئنه را بشناسیم و در نهایت به آرامش واقعی دست پیدا کنیم.
از شما که به سخنانم گوش دادید، سپاسگزارم.