جلسه پنجم از دوره بیست و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پاکدشت با استادی همسفر زینب، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.) و تاثیر آن روی من» در روز سهشنبه ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را برای حضورم در کنگره شکر میکنم. سپاسگزارم از آقای مهندس که بستر به این زیبایی را برای ما فراهم کردند که آموزش ببینم و از راهنمای خودم همسفر سمیرا که در این مسیر هدایت و حمایتم کردند و دستهای گرم ایشان روی شانههای سرد من بود که باعث شد، الان در اینجا باشم ممنونم؛ اما وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.) اصلاً عقل چیست؟ از کجا بدانم ۲۴ ساعت روی عقل کار میکنم یا نه؟ از کجا بدانم که کارهایم درست است یا نه؟ ما در عالم زر بودیم و به ما اجازه دادند، بیاییم به عالم خاکی و زندگی را تجربه کنیم؛ اما بر اساس رسالتی که هستی بر عهده من گذاشته برای رشد روحم و برای اینکه به رهایی و حقیقت وجودی برسم؛ ولی متأسفانه زرق و برق دنیا من را فریب داد و رفتم در عالم نفس. یادم رفت برای چه آمده بودم در جهان خاکی و متأسفانه سالیان سال با نفسم زندگی کردم. من با افکار و اندیشه بسیار بدم، جهانی برای خودم خلق کردم پر از درد و رنج و خیلی تلاش کردم که این مشکل را کسی برای من حل کند؛ ولی هیچ کس نبود. سالها با انواع قرصهای اعصاب در این جهان زندگی کردم.
وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، دیدم وادی دارد، راهنما دارد و بستر برای آموزش مهیا است. کنگره به من یاد داد که باید انسان را بشناسیم تا بتوانیم مشکلش را حل کنیم. انسان تشکیل شده از دو نیمه، تاریکی و روشنایی، عقل و نفس، روح و جن و ینگ و یانگ من در کدام قسمت هستم؟ من در نیمه تاریکی هستم یا در نیمه روشنایی؟ نمیدانم نیاز به آموزش، آگاهی و علم داشتم که بدانم کجا قرار دارم؟در نفس هستم یا در عقل؟ وادیها را کار کردم تا رسیدم به وادی عقل. دیدم چهقدر قشنگ است که این جسم وجودی یک فرمانده دارد؛ آیا امروز این فرمانده برای من کار میکند؟ آیا اجازه کار به این فرمانده دادهام؟ فرمانده، مغز است و مغز، مترجم عقل است. عقل من از کار افتاده و نفس جایگزین شده؛ چون که کارهای ضدارزشی کردم، تهمت زدم، غیبت کردم، قضاوت کردم، حکم صادر کردم، هر کاری که دلم خواسته کردم؛ پس روی عقل نبودم، اینها همه کار ضدارزشی و نفس است.
در وادی ششم ترمز دستی خودم را کشیدم و گفتم نیمی از راه کنگره را آمدی جایز نیست، دوباره زینب قبلی باشی! دیدم عقل در مغز یک قلعه محکم و زیبا خلق کرده و سربازان دانایی دور این قلعه را احاطه کردهاند و کسی اجازه ورود به این قلعه را ندارد؛ مگر خودش بخواهد و من خواستم وارد این قلعه شوم. افکار منفی و نیروهای منفی با شکلی جذاب، سربازان دانایی را دور زدند و وارد عقل شدند و عقل را مختل کردند. فرمانده وجودی جسم شدند و دستور دادند که رفتارهای ضدارزشی کنند. خب خسته شده بودم؛ باید چه کار میکردم؟ یکی از بزرگان این قلعه به نام نفس سرزنش کننده در کنگره برای من بیدار شد، زینب این کار رو نکن! زینب اینجا نرو! زینب این کار ضدارزشیه! کمکم نفس سرزنشکننده من فعال شد، نفساماره پایین آمد و جایگاه خودش را به دست آورد.
در وادی ششم یک لیست تهیه کردم و گفتم که در ۲۴ ساعت چهقدر کار ضدارزشی و ارزشی دارم و خودم را محک زدم. من در روز ۱۰ بار غیبت می کردم، مدام غر می زدم، شکوه میکردم، تنبلی میکردم، نظافت نمیکردم و مدام میگفتم دوباره صبح شد! کارهای ضدارزشیام را دانهدانه تیک زدم که اینها در من باید اصلاح و پاکسازی شود و تا خودم نخواهم نمیشود. اولین چیزی که اصلاح کردم صبحها به جای اینکه بگویم دوباره صبح شد، شکرگزاری کردم، دومین چیز که در من اصلاح شد، ریزهخواری بود که کمکم کارهای ضدارزشی را حذف کردم و نفساماره در من سرکوب شد و نفس سرزنش کننده فعال شد و عقل همچنان کار میکند. مرتب سیدی مینویسم و از چیزهای کوچک شروع کردم تا رسیدم به وادی ششم. امروز به بهترین شکل عقل در من کار میکند و به عالیترین شکل ممکن نفس سرزنش کننده در من فعال است.
دریافت نشان پیمان وادی هشتم مرزبان همسفر فاطمه توسط راهنما همسفر سمیرا (لژیون پنجم)
.jpg)
تقدیر و تجلیل از مسئول آزمون دوره قبل راهنما همسفر زهرا و معارفه مسئول جدید این دوره آزمون راهنما همسفر بهاره
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر راضیه و مسافر روحالله
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ثریا (لژیون اول)
عکاس: همسفر فاطمهزهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر راضیه (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی پاکدشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
133