English Version
This Site Is Available In English

از خاموشی تا روشنایی؛قصه بازگشت یک خانواده به زندگی

از خاموشی تا روشنایی؛قصه بازگشت یک خانواده به زندگی

روز اول مسافرم که برادرم است پیش من آمد و گفت: «چند ماهی است که دارم به کنگره ۶۰ می‌روم. من مصرف‌کننده بودم؛ ولی به شما نگفتم. اینجا محیط بسیار عالی و آموزش‌های فوق‌العاده‌ای دارد. اصلاً دارم با یک دیدگاه دیگر دنیا را می‌بینم. دوست دارم تو به‌عنوان همسفر در کنگره کنارم باشی و این حال خوش را تو هم تجربه کنی.» راستش من فقط یک بار برادرم را بعد از مصرف الکل دیده بودم. برایش پیامک نوشتم که خیلی ناراحت شدم که تو را در آن حالت دیدم؛ اما بعد از مدتی حتی پسرم هم گفت: «مامان، دایی خیلی تغییر کرده و به من گفته که به کنگره ۶۰ می‌رود.» من و پسرم نیز دوست داشتیم همراه او به کنگره بیاییم تا بدانیم چه آموزش‌هایی در این مکان ارائه می‌شود.

اکنون خدا را شاکرم که با کنگره آشنا شدیم. وقتی کنار هم می‌نشینیم درباره سی‌دی‌ها با هم صحبت می‌کنیم و ساعت‌ها در مورد وادی‌ها در خانه مشارکت می‌کنیم و اصلاً گذشت زمان را احساس نمی‌کنیم. از آقای مهندس کمال تشکر را دارم که باعث بیداری کل خانواده ما شدند و باعث شدند سبک زندگی ما تغییر کند. اصلاً فکر نمی‌کردم روزی برسد که برادر و پسرم ساعت ۵:۳۰ صبح بیدار شوند و به استخر بروند. چه کسی فکر می‌کرد روزهای جمعه ساعت ۵ صبح بیدار شویم و به پارک بیاییم؟ خدا را شاکرم و از خانواده آقای دژاکام تشکر می‌کنم که باعث تحکیم خانواده ما شدند. خانواده‌ای که از هم پاشیده بود دوباره کنار هم قرار گرفت و منسجم شد. اکنون همیشه دوست داریم کنار هم باشیم یا با هم تلفنی صحبت کنیم و عشق و محبت در بین ما بسیار بیشتر شده است.

اگر مسئله‌ای پیش بیاید با هم صحبت می‌کنیم و با برداشت از سخنان آقای مهندس و استفاده از وادی‌ها نظر خود را بیان می‌کنیم. در گذشته زمانی که کنار هم بودیم حتماً دعوا، بحث و ناراحتی پیش می‌آمد؛ اما امروز به لطف آموزش‌های کنگره ۶۰ نگاه ما به زندگی و به یکدیگر تغییر کرده است. خدا را شاکرم که توانستیم وارد فضای پر از آگاهی و زیبایی کنگره ۶۰ شویم و از آموزش‌های آن در زندگی خود استفاده کنیم.

در زمان تولد برادرم با همکاری پسرم و برادرزاده‌ام قرار شد هزینه سرداری به‌عنوان هدیه تولد به برادرم داده شود. برادرم در لژیون بود که متوجه شد پسرش به همراه مرزبان به سمت لژیون می‌آید. تصور کرد پسرش خطایی انجام داده و بسیار ناراحت شد. وقتی مرزبان آمد و اعلام کرد که هدیه تولدت هزینه سرداری است بسیار خوشحال شد. بلافاصله بعد از کنگره با من تماس گرفت و هر دو از شدت شوق و خوشحالی اشک می‌ریختیم. خدا را شاکرم که توانستم این روزها را ببینم.

برادرم قبل از ورود به کنگره برای من مانند یک مرده متحرک بود؛ اما امروز تغییرات او را می‌بینم و از اینکه دوباره شور زندگی را در او مشاهده می‌کنم بسیار خوشحالم. واقعاً تمامی خانواده من دعاگوی خانواده آقای مهندس دژاکام و ایجنت‌های شعبه و راهنماهای کنگره ۶۰ و مرزبانان هستند. از خداوند سپاسگزارم که مسیر آشنایی ما با کنگره ۶۰ را فراهم کرد و باعث شد دوباره گرمی، محبت و انسجام به خانواده ما بازگردد.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .