English Version
This Site Is Available In English

آن کنیم که فرمان است

آن کنیم که فرمان است

سلام دوستان فریبا هستم یک همسفر :

خدا را شکر میکنم که در مکانی هستم که آموزش می‌گیرم. دستور جلسه‌ وادی ششم می‌گوید: «حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم.» هرچه عقل بیشتر باشد، در صلح و آرامش هستیم. هرچه کمتر باشد، در بدبختی و بیچارگی گرفتار می‌شویم. تمام موجودات هستی دارای عقل هستند، اما میزان آن در آدم‌ها با هم تفاوت دارد. ما بعضی چیزها را می‌دانیم و از خوب و بدشان خبر داریم، اما اگر بدانیم کاری بد است و انجامش ندهیم، یعنی حکم عقل را اجرا نکرده‌ایم.

هرچه به سمت ارزش‌ها حرکت کنیم، می‌توانیم تصمیم.های خوبی بگیریم. برعکس، اگر به سمت ضد‌ارزش‌ها برویم، در تاریکی فرو می‌رویم. عقل فناناپذیر است و حتی با مرگ هم از بین نمی‌رود. هرگاه می‌خواهیم کاری انجام دهیم یا تصمیمی بگیریم، صدایی از درون میگوید: آفرین، همین کار را انجام بده. صدای دیگری می‌گوید: «به درد نمی‌خورد، موفق نمیشوی و ما را ناامید می‌کند. این نفس اماره است؛ اما آن‌که امیدوارمان می‌کند، صدای عقل است.

در این سی دی یاد گرفتم که باید به سمت ارزشها حرکت کنم؛ دروغ نگویم، غیبت نکنم، حق کسی را نخورم و دیگران را قضاوت و مسخره نکنم. قبل از این‌که به کنگره بیایم، حال خرابی داشتم؛ با خودم می‌گفتم: چرا فلانی زندگی خوبی دارد و من ندارم؟ چرا شوهر فلانی اعتیاد ندارد اما شوهر من دارد؟ همیشه خودخوری می‌کردم و از خدا گله داشتم؛ اما بعد از آمدن به کنگره، با خواندن و نوشتن سی‌دی‌ها فهمیدم که این‌ها فقط از نفس اماره من می‌آیند. آن تصمیم‌های غلط من بود که حالم را خراب می‌کرد. فهمیدم باید فکرم را درست کنم و به سمت ارزش‌ها بروم تا حالم خوب باشد.

سلام دوستان پروین هستم یک همسفر:

عقل در تکامل، مانند ماشینی است که تابع خودش عمل می‌کند. در حالی که روح، با لطافتی منحصر به فرد، اراده‌ عقل را راهبری می‌کند. در این وادی، به یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌های صور پنهان انسان، یعنی عقل می‌رسیم. عقل از مهم‌ترین مسائل است که آغاز و پایان ندارد؛ اما در تمام مسیر تکامل، باید به فرمان عقل برسیم. عقل کل، مانند خورشیدی است که به تمام هستی و نیستی می‌تابد. ما و همه‌ موجودات و انسان‌ها، مانند خانه‌ای هستیم که از روزنه‌اش نور وارد می‌شود. البته نور به صورت خودکار وارد می‌شود. یعنی هرچه به سمت ارزش‌ها و روشنایی حرکت کنیم، روزنه بزرگ‌تر و نور بیشتری وارد خانه ما می‌شود؛ اما هرچه به سمت ضدارزش‌ها و تاریکی برویم، روزنه تنگ‌تر و نور کمتر می‌شود.

عقل از موادی تشکیل شده که ما ذره‌ای از آن را نمی‌بینیم. عقل از گوشت و پوست و استخوان ساخته نشده است و به همین دلیل، فناناپذیر است. برای نمونه، با مرگ از بین نمی‌رود. حال مغز چیست؟ مغز، جایگاه یا به عبارتی مترجم عقل است. همان‌طور که زبان، ابزاری برای چشیدن است. عقل در پروسه‌ مغزی افکار ما، مانند فرمانروای عادل بزرگی است که نشان از قدرت مافوق دارد. در این بین، نیروی تقابلی درون ما همان جایی است که نمی‌گذارد به فرمان‌های فرمانروای عادل، یعنی عقل، توجه کنیم؛ همان که نفس اماره نام دارد.

حال جسم خود را با شهر وجودی درون و بیرون خود، به یک سرزمین تشبیه می‌کنیم و برای سلول‌ها، جسم، عقل، نفس و نیروها، شخصیت‌هایی خلق می‌کنیم تا موضوع روشن‌تر شود. برای نمونه، کشوری را در نظر بگیرید که همه نوع انسان در آن یافت می‌شود. اقوام وحشی، انسان‌های فاسد، صالح و پیشرفته، در این سرزمین، شورایی وجود دارد که بزرگان تمام اقوام در آن جمع شده‌اند و همه تصمیم‌ها در این شورا بررسی می‌شود و نتیجه آن به عرض حاکم، یعنی فرمانروای بزرگ، می‌رسد. اگر حاکم درست تشخیص دهد، فرمان اجرا می‌شود.

مهم این است که تا زمانی شورا تصمیم منطقی و عقلانی می‌گیرد، مشکل ایجاد نمی‌شود؛ اما وقتی در اثر فشار رؤسای قبایل وحشی و افراد فاسد، شورا منحرف و تصمیم غیرمنطقی می‌گیرد، اوضاع تغییر می‌کند؛ زیرا فرمانروای بزرگ، یعنی عقل، دستوری صادر نمی‌کند. در این مرحله، رؤسای قبایل وحشی همیشه دنبال امیال منحرف خود هستند و حیله، تحریف و اغراقگویی در ذاتشان نهادینه شده است. آن‌ها علیه فرمانروای لایق، یک کودتای نرم انجام می‌دهند. در این شرایط، عقل به عنوان فرمانده از قدرت کنار گذاشته می‌شود و به حاشیه می‌رود. برای حفظ ظاهر، گاهی فرمان می‌دهد؛ اما عملاً زمام امور در اختیار نفس اماره است.

حال، ساکنان این شهر بزرگ در اثر افکار منفی و فساد، غرق در مستی، غرور و تخریب می شوند و در حالی که درگیر اعتیاد و بدبختی‌اند، حتی متوجه خرابی‌ها نمی‌شوند و انهدام آغاز می‌شود. تا این‌که یکی از بزرگان از خواب سنگین بیدار می‌شود. همان نفس لوامه (سرزنش‌کننده) که برای جلوگیری از انهدام بیشتر شهر به پا می‌خیزد. پس از آن، ظهور نفس مطمئنه آغاز می‌شود و آن روز، روز فرمانروایی مطلق عقل است. تا زمانی‌که فرمانبردار عقل نشویم، هرگز قادر نخواهیم بود به فرمانده‌ای لایق تبدیل شویم. بین فرماندهی عقل تا فرماندهی نفس اماره، از نظر مکانی به اندازه یک مو فاصله است؛ اما از نظر زمانی، هزاران سال به طول می‌انجامد. پس آن کنیم که فرمان است.

رابط خبری: راهنما همسفر مریم
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی الیگودرز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .