دهمین جلسه از دوره هفـــتادو دوم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا با استادی مسافر نعمت ، به نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر پرویز با دستورجلسه"وادی ششم ، حکم عقل را در قالب فرمانده ،کاملا اجرا نمائیم" روز دوشنبه 26 مرداد ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان، نعمت هستم یک مسافر. خدا خودم را سپاسگزارم و از گروه مرزبانی و ایجنت محترم کمال تشکر و قدردانی را دارم. تشکر ویژهای نیز از راهنمای عزیزم، آقا قادر دارم ، که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و همچنین از راهنمای سیگارم آقای حیرانی نیز سپاسگزارم. خب، دستور جلسه وادی ششم است. خب باید بگویم که پیش از ورود به وادی ششم، باید پنج وادی یا «آبادی» را، پشت سر بگذاریم. وادی اول، «تفکر» است. من در سفر اولم ، باید به این فکر کنم که به چه چیزهایی بیندیشم و به چه چیزهایی نیندیشم؛ مثلاً به این فکر نکنم که راهنمای من چقدر به نفر کناریام دارو میدهد یا چرا به من ۴ سیسی دارو میدهد. اینها افکاری است که یک مسافر در سفر اول با خود دارد که این نوع تفکرات مخرب است. وادی دوم میگوید نا امید نشو و ادامه بده . من خودم بسیار ناامید شده بودم و این وادی خیلی به دادم رسید. وادی سوم میگوید: «باید بدانی که ، کسی به کمکت نمیآید؛ باید خودت به خودت کمک کنی.» من وقتی وارد کنگره شدم، از پدر و مادر، خواهر، برادر و مادرم همه گذشتم و فهمیدم که خودم باید به خودم یاری برسانم. وادی چهارم، در مورد مسائل حیاتی است و میگوید: «آقا، تو خودت حرکت کن؛ حرکت از تو، برکت از خداست.» من وقتی که سفر میکردم، از خدا میخواستم که حال مرا خوب کند و این را متوجه شدم که باید خودم به داد خودم برسم و مسائل را حل کنم. وادی پنجم که رسیدم، گفت: «آقا نعمت، تو این همه فکر کردی، بس است دیگر! چقدر میخواهی فکر کنی؟ حرکت کن!» کنگره خیلی زیبا، واضح و ساده میگوید: «اگر میخواهی به فرمان عقل برسی، از کارهای کوچک شروع کن.»

مثلاً اگر خواستی مسواک بزنی بلند شدی انجام دادی و تنبلی نکردی، به فرمان عقل رسیدهای؛ ولی اگر تنبلی کردی، آن حسِ تنبلی، همان احساس آلوده کنندهای است که آدم را از انجام کارهای ساده بازمیدارد، مانند بردن آشغال به بیرون.کنگره به زیبایی میگوید: «از یک کار ساده شروع کن.» همین که آشغال را جلوی در بگذاری، به فرمان عقل نزدیک میشوی. کنگره میگوید: «آقا، در صراط مستقیم باش و ضد ارزش انجام نده.» این گونه است که به فرمان عقل میرسی. اما وقتی حس و حالت آلوده شود، فرمان عقل، خودبهخود فرمانهای بیاساس وضد ارزشی به آدم میدهد. بنده13 ماه و ۷ روز سفر کردم و غیبت نداشتم، حتی با آن حال بد. دوستانم میدانند که حتی پول شربت را هم نداشتم و با یارانه زندگی میکردم. از کارم زده شده بودم و دخترم ۱۳ یا ۱۴ ساله بود؛ وقتی به مدرسه میرفت، پول نداشتم که برایش کیف مدرسه بخرم. شاید باور نکنید، ولی باز هم آمدم. واقعاً سختیها را با چشم و دل دیدم و تحمل کردم. بهقول معروف، کفش آهنی به پا کردم و آمدم. خدای را شکر که به آن فرمان عقل دست یافتم که اکنون مدنظر کنگره است. این توفیق را مدیون راهنماییهای کنگره ۶۰ هستم. یک بار دیگر از تمام راهنمایانی که در این شعبه زحمت کشیدند، تشکر میکنم .از اینکه گوش دادید، بسیار سپاسگزارم.
تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
39