English Version
This Site Is Available In English

فرمان عقل، مسیر رشد و پیشرفت

فرمان عقل، مسیر رشد و پیشرفت

هشتمین جلسه از دوره پنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر با استادی راهنمای محترم مسافر امیرعباس، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی ششم: حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملاً اجرا نمائیم» دوشنبه 26 مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، امیرعباس هستم، یک مسافر.

از راهنمای محترم، مسافر امیرعاشقی، تشکر می‌کنم که فرصت خدمتگزاری را به من دادند. همچنین از ایجنت محترم، نگهبان و دبیر ایشان نیز سپاسگزارم.

خدا را شاکرم که این توفیق حاصل شد تا بتوانم در این جایگاه خدمت کنم.

وادی ششم: حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ، کاملاً اجرا نماییم.

اگر من حکم عقل را در قالب فرمانروای شهر وجودی‌ام به‌طور کامل اجرا نمایم، تابش آن را خواهم دید و نتیجه‌اش را در اتفاقاتی که در زندگی‌ام رخ می‌دهد، مشاهده خواهم کرد؛ اتفاقاتی مانند صلح، آرامش، شکوفایی، جهش و پیشرفت. در واقع دیگر مسئله، «چه کنم، چه کنم» نیست؛ بلکه حرکت به سمت جلوست.

برای اجرای حکم عقل نیز نمی‌توانم انتظار داشته باشم که یک‌شبه به اسرار کائنات دست پیدا کنم؛ اینکه بخواهم یک‌باره ره صدشبه را بروم و به همه‌چیز دست پیدا کنم، امکان‌پذیر نیست.

همان‌طور که در متون کنگره ۶۰ آمده است، باید ذره‌ذره حکم عقل را در قالب فرمان‌های کوچک اجرا کنیم. همین فرمان‌های کوچک که انجام می‌دهم، باعث می‌شوند قدرت لازم را برای مرحله بعد و انجام کارهای بزرگ‌تر به دست بیاورم.

وقتی وارد کنگره می‌شوم، یک زمین دارم؛ زمینی به نام شهر وجودی. این زمین نیاز دارد که سنگ‌هایش برداشته شود و شخم بخورد. گاهی اوقات راهنما انسان را شخم می‌زند، چون ممکن است در ابتدا خودم توان شخم زدن زمین وجودی‌ام را نداشته باشم. راهنما در بسیاری از موارد کمک می‌کند تا سنگ‌های درشتِ داخل زمینم را بردارم. اگر خاک زمینم به آب نیاز دارد، باید به آن آب بدهم.

برای مثال، وقتی می‌خواهم یک تخم یا دانه باارزش را در این زمین بکارم، آن دانه به املاح معدنی نیاز دارد. این املاح چگونه به دست می‌آیند؟ از طریق اجرای همین فرمان‌های کوچک.

به این ترتیب، زمین دیگر لم‌یزرع نیست؛ آماده کشت است و می‌توان دانه را در آن پرورش داد. اجرای فرمان‌ها و حکم عقل باعث می‌شود یک دانه، تبدیل به هفتاد دانه شود.

اما اگر در مقابل فرمان عقل یا کار ضد ارزشی را انجام دهم و نافرمانی کنم، به‌سرعت سهمیه زمین من قطع می‌شود. هرچه کاشته بودم، خشک می‌شود و تمام زحمتی که برای رویش و پرورش آن کشیده بودم، از بین می‌رود. دوباره تبدیل به زمینی می‌شوم که مانند بیابانی بی‌آب‌وعلف است. چرا؟ چون به نفس اماره گوش داده‌ام.

اما وقتی در مرحله نفس اماره هستم و می‌خواهم کار ضد ارزشی انجام دهم، نفس من نهیب می‌زند که آن کار را انجام ندهم و به من هشدار می‌دهد که با این کار، شهر وجودی خودم را بی‌آب‌وعلف می‌کنم.

در متون کنگره داستان دیگری نیز وجود دارد. گروهی بودند که ماهی یک‌بار از آن‌ها سرقت می‌شد و ماهی یک‌بار نیز به دهکده‌شان حمله می‌شد.

پس از اینکه تمام زحمات این گروه، در طول یک سال، بر اثر این سرقت‌ها و آسیب‌ها از بین رفت و هرچه برنج و گندم می‌کاشتند، توسط سارقان به سرقت می‌رفت و آسیب می‌دید، به این نتیجه رسیدند که به گروهی از راهزنان پول بدهند تا به دهکده آن‌ها بیایند و در ازای دریافت پول، از آن‌ها در برابر سارقان محافظت کنند.

گروهی شمشیر به دست و قلچماق به دهکده آمدند و در آنجا ساکن شدند. اما بعد از مدتی چه اتفاقی افتاد؟

همین افراد برای همیشه در آن دهکده ماندند و از آن به بعد، خودشان پول مردم و محصولات زمین‌های کشاورزی را از آن‌ها می‌گرفتند. تمام زحماتشان را تاراج می‌کردند و با خود می‌بردند.

در شهر وجودی ما نیز دقیقاً همین اتفاق می‌تواند رخ دهد. من ممکن است گروهی را اجیر کنم؛ شیشه بکشم یا تریاک مصرف کنم تا حالم را خوب کنم، فقط به این دلیل که بتوانم سر کار حاضر شوم. اما نباید اجازه بدهم که عقل من به خواب برود.

آقای مهندس و راهنمایان عزیز کمک می‌کنند تا عقل من به خواب نرود و بتوانم فرمان آن را به‌طور کامل اجرا نمایم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .