دوازدهمین جلسه از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر عباس، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن روی من»
یکشنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
خداقوت میگویم به ایجنت محترم و تمامی خدمتگزاران شعبه و همچنین از نگهبان جلسه امیر آقا متشکرم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و آموزش ببینم.
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید. امروز دستور جلسه هفتگی وادی ششم است و در کنگره ۶۰ اعتقاد بر این است که برای درمان اعتیاد باید سه ضلع به درمان برسد: ضلع جسم، ضلع روان و ضلع جهانبینی و این سه ضلع باید همزمان به درمان و تعادل برسند تا یک مصرفکننده مواد مخدر به درمان و رهایی حقیقی از اعتیاد برسد.
اعتیاد یک بیماری است که شیطان یا نیروهای تاریکی و منفی بر انسان تسلط یافته و یک جنگ بزرگ با نیروی منفی است و برای پیروزی در این جنگ باید به یک علم، آگاهی و دانایی بالایی دست یابیم تا بتوانیم اعتیاد را درمان کنیم و از این نبرد پیروز بیرون بیاییم.
به نظر من در کنگره مهمترین رکن و اساس درمان، آموزش است و خود من اکثر جواب سؤالهایی که قبلاً داشتم را از وادیها کسب کردهام. قبلاً پر از سؤالهای بیجوابی بودم که هیچ مکانی برایش هیچ جوابی نداشت و این سؤالها همیشه در پسذهنم وجود داشت و تنها مکانی که توانستم جوابی برایشان پیدا کنم، آموزشهای کنگره و همچنین وادیهای کنگره ۶۰ بود.
من نمیتوانستم با اعتیاد نبرد کنم و باید وادیها را بسیار جدی بگیریم و وادی ششم یکی از وادیهای بسیار اساسی است که میگوید باید حکم عقل را در قالب یک فرمانده کامل به اجرا دربیاوریم. کنگره ۶۰ انسان را به دو بخش تقسیم میکند و در آموزشها بیان میشود که انسان دو بخش صور آشکار و صور پنهان را دارد.
صور آشکار که همه با آن آشنا هستیم، جسم و هر چیزی که بعد فیزیکی داشته باشد است و صور پنهان هم یعنی چیزی که جسم و ماده نیست، مثل روح، نفس، عقل و... که جزو صور نهان انسان است و در صور پنهان دو پارامتر بسیار مهم وجود دارد به اسم عقل و نفس که در وادی ششم کاملاً به آن پرداخته شده است.
من قبلاً تصور میکردم که مغز همان عقل است، ولی الان آموختم که مغز یک مترجم است برای عقل و در عالم ماده با مغز میتوان دستورات عقل را ترجمه کرد و رابطی است بین صور آشکار و صور پنهان انسان. در کنگره آموختهام که جسم فانی است و از بین خواهد رفت و عقل چون در صور پنهان است و دارای جسم و فیزیک نیست، هرگز از بین نمیرود و فانی نیست.
ما هنوز نتوانستهایم جنس عقل را کشف کنیم که از چیست، ولی یقین داریم که فیزیکی نیست و فرّ ایزدی دارد، یعنی از قدرت خداوند است و اعتقاد داریم که عقل هرگز اشتباه نمیکند، ولی ما مشاهده میکنیم در زندگی خودم اشتباهات بسیار زیاد و بزرگی را انجام دادهام. استاد امین در جزوه جهانبینی، مدل عقل را توضیح دادهاند که جسم انسان مانند یک شهر وجودی است و در یک منطقه خوشآبوهوا دستورات توسط عقل صادر میشود و نگهبانهایی هم وجود دارند که از عقل نگهبانی و نگهداری و مراقبت میکنند و اجازه نمیدهند فرمانها و دستورات اشتباه به عقل برسند که استاد امین در جزوه جهانبینی به این نگهبانها «سربازان دانایی» گفته است.
یعنی انسان هر چه داناییاش بیشتر باشد، امکان ندارد که انسان کارهای اشتباه را انجام دهد و سربازان قلعه عقل نخواهند گذاشت که انسان اشتباه کند. حالا چه اتفاقی میافتد که این سربازان اجازه میدهند دستورات غلط از جانب عقل صادر شود؟
خواستههای نامعقول با تغییر ظاهر خواستهها و با پوشش زیبا قرار دادن بر خواستههای نامعقول باعث میشوند این خواستهها به فرمانده که عقل است برسند و عقل هم با توجه به ماهیت خواستهها دستورات را صادر میکند و تنها راه مقابله با این نوع خواستهها و نفس اماره که خواستههای نامعقول را در ظاهری معقول از نگهبانان قلعه عقل عبور میدهند، افزایش دانایی است و دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر رنگ و لباسی.
در وادی به نفس اشاره شده است و عاملی هم که باعث میشود عقل دستورات نادرست را صادر کند، همین نفس اماره است که با توجه به اینکه شهر وجودی انسان ساکنینی دارد و هر چه ساکنین خواستههای نامعقول داشته باشند و دست به شورش بزنند، میتوانند با کمک نفس اماره فرماندهی شهر وجودی را در دست بگیرند و دستورات نامعقول را به فرمانده که همان عقل است دیکته کنند و باعث شوند که حکمهای نامعقولی صادر شود و نفس اماره فرماندهی را به دست میگیرد که این حالت پایینترین سطح آگاهی انسان و بالاترین سطح آگاهی حیوانات است و در اعتیاد هم این موضوع رخ میدهد که با مصرف مواد، فرماندهی جسم را به نفس اماره تحویل میدهیم.
نفس کارش صادر کردن خواسته است و در زمان اعتیاد من نفسم فقط برای مصرف مواد خواسته ایجاد میکرد و چون در مرحله نفس اماره بودم، فقط مصرف مواد مخدر برایم اولویت داشت و برایم اصلاً مهم نبود که خانوادهام در چه شرایط سختی است و تنها مصرف مواد مخدر برایم اولویت داشت چون نفس اماره بر من حاکم بود.
یک مرحله دیگر از نفس وجود دارد به نام نفس لوّامه که در کتاب آسمانی ما هم این بیان شده است که:
وَنَفۡسࣲ وَمَا سَوَّىٰهَا ، فَأَلۡهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقۡوَىٰهَا
یعنی نفس انسان وقتی به مرحله میانه میرسد، به آن خوبیها و زشتیها الهام میشود، ولی در نفس اماره فقط بدیها الهام و القا میشود و در نفس میانه که میرسیم از هر دو بخش نیکی و بدی به ما الهام میشود و اگر بخواهیم که مرحله بالاتر برسیم، تنها راهش تزکیه و پالایش نفس است و فقط در صراط مستقیم حرکت کردن است که فرمان عقل را اجرا میکند.
مثلاً من تصمیم میگیرم در طول سفرم ساعت ۶ صبح بیدار شوم و شربتم را بخورم و دیگر نخوابم و مثلاً سیدی بنویسم و به این موضوعات عمل کنم و این همان حکم عقل را اجرا کردن و به فرمان عقل نزدیک شدن است و همان «شو شود» است و «شو شود» کار بسیار عجیب و غریبی نیست و همین که تصمیم میگیرم درمان شوم و به آن عمل کنم و در مسیر درمان حرکت کنم، همان فرمان عقل و «شو شود» است.
برای رسیدن به نتیجه باید تسلیم کنگره و راهنما شویم و باید مطیع باشیم و با خوردن تنها شربت هرگز به درمان نخواهیم رسید، باید در تمام اضلاع درمان حرکت کنیم و جلو برویم.