جلسه سوم از دور اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی خوانسار به استادی مسافر علی نگهبانی مسافر جلال و دبیری مسافر علی با دستور جلسه( وادی ششم و تاثیر آن بر روی من)در روز یک شنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
ممنونم از نگهبان محترم و ایجنت محترم که اجازه دادند آموزش بگیرم.
دستور جلسهٔ امروزمان این است: «حکمِ عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا کنیم.» میخواهیم ببینیم آیا واقعاً پیش از این هم چنین کاری میکردیم یا نه.
عقل، فرماندهٔ بدن انسان است. بعضیها فکر میکنند عقل با مغز یکی است یا هر دو در یکجا هستند؛ اما نه. اگر بخواهیم عقل را تصور کنیم، مثل این است که بخواهیم خداوند را بشناسیم.
آموزگار کلاس پنجم بودم. یکی از بچهها پرسید: «آقا، چرا ما نمیتوانیم خدا را ببینیم؟» کمی فکر کردم و گفتم: «پاشو.» یک سیلی به گوشش زدم و گفتم: «چرا دستت را آوردی بالا؟» گفت: «دردم آمد.» گفتم: «خب، درد را نشانم بده ببینم چهجوری است.» گفت: «آقا، درد را که نمیشود نشان داد.» گفتم: «ولی دستت را آوردی بالا.» گفت: «آوردم، چون دردم آمد.» گفتم: «این آثار و نشانهٔ دردت بود، درست است؟» گفت: «بله، وقتی دردم آمد، دستم را آوردم بالا.»
گفتم: «خداوند را هم از آثار و نشانههایش میتوانی بشناسی.» پرسیدم: «آیا تا حالا دیدهاید کسی خودش یک برگِ درخت ساخته باشد؟» بچهها همه گفتند: «نشنیدهایم.» و واقعاً هم همینطور است. آنچه خداوند آفریده، آثار و نشانههای وجود اوست که با چشم میبینیم؛ اما خودِ خداوند را نمیبینیم.عقل هم همینطور است. عقل را نمیتوانیم ببینیم، اما آثار و نشانههایش را کاملاً میتوانیم ببینیم و درک کنیم. ما با چشم میبینیم، چشم صور آشکار است، با گوش میشنویم و با زبان حرف میزنیم؛ اینها پیداست. اما عقل فرماندهٔ کل بدن انسان است و دستورهایی که صادر میکند، عقل دستور بد صادر نمیکند، مگر اینکه گزارش بد دریافت کند. و تا جایی که بشود، چنین کاری نمیکند.
اتفاقاً همین هفتهٔ پیش، سریالی شرقی میدیدم که همین را نشان میداد: فرمانروایی خوب، اما عدهای با هم تبانی کرده بودند و فرمانروا را در جریان کارهای خوب قرار نمیدادند و همیشه کارهای خودشان را خوب جلوه میدادند.و واقعاً همینطور است. یک کشور را در نظر بگیریم که فرمانروایش خوب است، اما اقوام مختلفی در آن زندگی میکنند که کاری میکنند همیشه خودشان مطرح باشند و کارهای خوب مردم به گوش فرمانروا نرسد. اینها کاری میکنند که همیشه خودشان مطرح باشند و قدرت را در دست بگیرند.نیروهای اهریمنی هم در بدن انسان همین کار را میکنند. سعی میکنند جلوی کارهای خوب را بگیرند و کارهای بد را با لباسِ خوب جلوه دهند تا عقل اشتباه کند و فرمانِ خوب صادر نکند. عقل الان واقعاً همینطور است.زمانی که خودم مصرف میکردم، گاهی میشد که خانمم میخواست جایی برود ، مثلاً خانهٔ مادرش ، و من میگفتم: «خب، پاشو خودت برو.» در حالی که وسیله داشتم و میتوانستم ببرمش؛ اما بهخاطر اینکه بنشینم و موادم را مصرف کنم، او را تنها میفرستادم تا خودش برود و برگردد.و آرامآرام تلنگری به خودم زدم که: «من چرا این کار را میکنم؟» کمکم مصرفم بیشتر و اوضاع بدتر شد. بدترش این بود که گاهی میرفتم و دو سه ساعت مینشستم و یک ساعتش برای خودم گریه میکردم. این وجدان، داشت از نفسِ اَمّاره به سمت نفسِ لوّامه میرفت و من واقعاً ناراحت بودم؛ تا اینکه با کنگره آشنا شدم.وقتی با کنگره آشنا شدم، زندگیام کاملاً تغییر کرد. بچههایم تغییر کردند و آنقدر خوشحال بودند که واقعاً نمیتوانم وصفش کنم. همسفرم هم با من میآمد و واقعاً خوشحال بود.بعد از آمدن به کنگره بود که فهمیدم چرا اخلاق همسفرم تغییر کرده بود. به فاصلهٔ کمتر از یک ماه، دیگر یکجور دیگر شد و عین دو رفیق شدیم. کارِ من باعث شده بود که ناخودآگاه کارها و حرفهایی بزند که من ناراحت میشدم و خودش هم همیشه ناراحت بود.و اکنون باید به جایی برسیم که وقتی نفسِ لوّامه آرامآرام تقویت میشود، انسان کارهای بد و ضد ارزشیاش را کنار بگذارد و به نفسِ مطمئنه برسد؛ همانجایی که عقل دیگر اشتباه نمیکند، فرماندهی خودش را بهدست میگیرد و کارش را بهخوبی انجام میدهد.
از همهتان تشکر میکنم، بهویژه از ایجنت محترم. ببخشید که زیاد حرف زدم. گفته شده: «مَن لم یشکُرِ المخلوقَ لم یشکُرِ الخالق»؛ اگر انسان از انسان تشکر کند، مانند این است که از خدا تشکر کرده است.
ممنون و متشکر از اینکه به حرفهایم گوش کردید.
عکس،تایپ و ویرایش همسفر علی
تنظیم و ارسال مسافر محمد
مسافران نمایندگی خوانسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
130