دهمین جلسه از دور هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی مسافر مهدی و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر کمال با دستور جلسه :« وادی ششم و تاثیر آن روی من » روز یکشنبه مورخ۱۴۰۵/۵/۲۵رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که امروز توانستم این جایگاه را تجربه کنم. از راهنمای محترم، آقای قاسم، تشکر میکنم که به من فرصت دادند این جایگاه را تجربه کنم.
از راهنمای خودم، آقا مهدی، بسیار بسیار تشکر میکنم؛ اینکه امروز اینجا نشستهام و حالم خوب است و میتوانم صحبت کنم، مدیون ایشان هستم. همچنین از راهنمای درمان سیگارم، علی آقا، هم تشکر میکنم.
در مورد دستور جلسه، چیزی که از این دستور جلسه یاد گرفتم و همیشه در ذهنم هست، این است که وقتی تیتر وادی را میبینی: «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمایید.»
اولین باری که من این را شنیدم، یک مقدار برایم مبهم بود، ولی وقتی وادیها را مینویسی و سیدیها را شروع میکنی به نوشتن، مهندس یک جوری این را برایت باز میکند که من برای خودم همیشه میگویم یک سری چیزها را مهندس باید برای ما ترجمه کند تا ما متوجه شویم.
چیزی که من از این وادی برداشت کردم، این است که بدن ما مثل شهر میماند، یا همان «شهر وجودی». این شهر یک پادشاه دارد، یک فرمانروا دارد و این فرمانروا به این شهر حکومت میکند. یک فرمانروای عادل است و به بدی حکم نمیکند و هر چیزی که حکم میکند، به نفع این شهر و به سود این شهر است و آن فرمانده، عقل ماست.
خوب، این عقل را من خودم همیشه با مغز اشتباه میگرفتم. بعد متوجه شدم که مغز کاملاً با عقل فرق دارد. این عقل مشخص نیست کجای جسم ما قرار گرفته و جای مشخصی ندارد و مغز هم از ابزار این عقل به حساب میآید و اینها کاملاً با هم فرق دارند.
زمانی پیش میآید که من شروع میکنم به انجام یکسری کارهای ضد ارزشی؛ حالا مواد میکشم یا کارهای دیگر. زمانی که شروع میکنم از این صراط مستقیم فاصله میگیرم، یک کودتا درون من شکل میگیرد.
و یکسری نیروها هستند، در وادی اشاره میکند، یکسری از قبایلی هستند؛ این قبایل وحشی که میآیند و آن قدرت را با کودتا سعی میکنند از این پادشاه بگیرند.
و این زمانی اتفاق میافتد که من شروع میکنم، حالا مواد میکشم، سیگار میکشم یا کارهای دیگر انجام میدهم و به مرور این فرمانده قدرتش را از دست میدهد.
و به یک جایی میرسد که کاملاً قدرتش را از دست میدهد و کاملاً قدرت میافتد دست آن قبایل وحشی، نیروهای منفی، و آنها زمام کار را به دست میگیرند.
و آنها هم دیگر مثل این فرمانده نیستند که به خوبی ما حکم کنند؛ آنها فقط دنبال نابودی ما هستند و به نابودی ما حکم میکنند.
ولی اینجا نکتهای که هست، به این صورت نیست که کاملاً از بین برود؛ یعنی حالا آنها با کودتا نیرو را میگیرند و ما به سمت تاریکیها کشیده میشویم، ولی نکتهاش این است که این عقل هم هست، فقط قدرتش را از دست میدهد.
و یک زمانی فرا میرسد، تو میبینی که این نیروهایی که الان قدرت جسمی تو را دست گرفتهاند، کاملاً دارند تو را به سمت نابودی میکشند و تو به این فکر میافتی که باید قدرت را از دست اینها بگیری و قدرت را دوباره به عقل بسپاری.
آنجا وارد مرحله «نفس لوامه» میشوی، یعنی همان سرزنشکننده.
و چهجوری میشود قدرت را از اینها گرفت؟ اینجا یک چیزی که آقای مهندس خیلی خوب بیان میکند، انجام دادن کارهای خیلی کوچک است.
همانجوری که در آموزشهای کنگره هست، درون ما دو موجود جز خودمان وجود دارد. یکی نفسمان، یعنی خودمان هستیم، یکی جن و دیگری روح و اینجا، هر کاری که بخواهی انجام بدهی، یک دوگانگی در تو، شکل میگیرد.
مثلاً یک مثال کوچکش، میخواهم بلند شوم مسواک بزنم. این عقل من است که میگوید بلند شو، مسواک بزن؛ دارد فرمان میدهد. ولی خب، یک صدایی هم میگوید: «ولش کن، مسواک نزن.»
میخواهم بلند شوم یک لیوان آب بخورم. عقل من به من میگوید که بلند شو، یک لیوان آب برای خودت بریز و بخور. ولی یک صدایی میگوید: «نه، به همسفرت بگو یک لیوان آب برایت بیاورد.»
این زمانی که این کارهای کوچک را بتوانی اجرا کنی و به عقل گوش کنی، یعنی همان لحظه که عقل به من میگوید بلند شو، برو دوش بگیر، پاشم، گوش کنم و پاشم مسواکم را بزنم یا خودم بلند شوم برای خودم یک لیوان آب بریزم.
زمانی که از این کارهای کوچک شروع بکنی و فرمان عقل را اجرا کنی، آن فرمانده که عقل است، دوباره شروع میکند به قدرت گرفتن و موفق میشود که دوباره قدرت آن شهر وجودی ما را در دست خودش بگیرد و از دست آن نیروهای منفی نجاتش بدهد.
و هرچه ما این کارهای کوچک را اجرا کنیم، همانجوری میتوانیم فرمانهای بزرگتر را هم اجرا کنیم.
تا زمانی که این کوچکها را نتوانیم اجرا کنیم، فرمانهای بزرگ را هم هیچوقت نمیتوانیم اجرا کنیم.
و به نظر من، مهمترین نکته این وادی همین است که از فرمانهای کوچک بتوانیم شروع بکنیم تا بتوانیم به اجرای فرمانهای بزرگ هم برسیم.
خیلی ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.
.jpg)
نگارش: مسافر محسن
عکاس: مسافر عباس
تنظیم: مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
81