English Version
This Site Is Available In English

عبور از ناامیدی با چراغ عقل

عبور از ناامیدی با چراغ عقل

یازدهمین جلسه از دوره نود و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی آکادمی به استادی مرزبان محترم مسافر محمدحسین، نگهبانی مسافر بهروز و دبیری مسافر هادی، با دستور جلسه "وادی ششم، حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملأ اجرا نمائیم"  شنبه ۲۴ مردادماه ۱۴۰۵ در ساختمان سیمرغ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محمدحسین هستم، یک مسافر. خدای را شاکرم که یک‌بار دیگر قسمت شد تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. از ایجنت محترم آکادمی و تمامی خدمت‌گزاران کنگره 60 تشکر و خداقوت می‌گویم. در ابتدا از راهنماهای گرانقدر تشکر می‌کنم؛ به واسطه مرزبانیم که در خدمت شما بودم و روبه انتها است با تمام وجودم در این دوره لمس کردم که چقدر راهنماها دلسوزانه و بدون چشمداشت خدمت می‌کنند. به همین دلیل از راهنمای خدمتم علی آقا، همچنین راهنمای DST و راهنمای ویلیام خودم کمال تشکر را دارم.

زیرا آموزش های کنگره 60 و خدمت ایشان باعث می‌شود که یک رهجو در کنگره بماند و آموزش بگیرد زیرا آموزش انتهایی ندارد. حالا می‌خواهم تجربه‌ی خودم از وادی ششم و تأثیر آن بر من را با شما به اشتراک بگذارم. قسمتی در وادی ششم مثالی درباره‌ی ناامیدی می‌زند که برای من جالب بود و می‌خواهم درباره‌ی آن صحبت کنم. در اوایل ورودم به کنگره60 به واسطه تاریکی‌های مواد مخدر و حال بدی که داشتم مدام ناامیدی به سراغم می‌آمد و ذهن پریشانی داشتم و به واسطه تخریبی که در من صورت گرفته بود، ذهنم پریشان شده بود و این اتفاق، طبیعی بود زیرا معمولا تغییر در اوایل سخت است حتی اگر من هر روز از یک مسیر به خانه بروم ولی روز بعد مسیرم را حتی نزدیک‌تر عوض کنم شاید کمی سختی داشته باشد.

همش به خودم می‌گفتم من که حدود پانزده سال در تاریکی بودم، حالا برای رسیدن به رهایی باید حدود یازده ماه گوش به فرمان راهنما باشم و چشم گفتن را یاد بگیرم تا به رهایی و حال خوش برسم. با همه‌ی این حرف‌ها، در کتاب هم آمده که در برخی مواقع انسان دچار ناامیدی می‌شود و این ناامیدی معمولاً از طریق نفس وارد می‌شود که خواسته‌های خوبی ندارد و من را از صراط مستقیم خارج می‌کند و در همین زمان است که گویی صدایی در درونم که اتفاقا صدایش شبیه خودم است راهه درست را به من نشان می‌دهد و این صدای عقل است که مربوط به صور پنهان من است.

می‌گوید صبر داشته باش و مرا به خوبی‌ها دعوت می‌کند و به هدفم نزدیک‌تر می‌شوم. در سفراولم بعد این که خودم را سرگرم سی‌دی‌ها و آموزش کنگره کردم گویی از آن ناامیدی و حال بد کم‌کم خارج شدم و در برایم باز شد. کم‌کم به واسطه راهنمای خوبم با خدمت آشنا شدم و می‌دیدم روز به روز حالم بهتر می‌شود، به نظر من اتفاقی که در سفر اول من، افتاد و حالم را خوب می‌کرد، حتی اگر مشکلات زیادی داشتم، آن گوش دادن به صدای عقلم بود که فرماندهی آن را قبول کرده‌ بودم.

به قول معروف ترک لذت از خود آن لذت، لذت‌بخش‌تر است. اگر من به عقل، که از عقل کل گرفته می‌شود گوش فرا دهم، نور بیشتری به عقل من و صور پنهانِ من می‌تابد و آن نور بیشتر که بخشِ عظیمی از آن که در کنگره‌60 است اجازه خدمت کردن است، همان است که با رفتار درست من، کنگره به من خدمت و جایگاه خدمتی می‌دهد و آن خدمت مرا انتخاب می‌کند. باید این موضوع را بفهمم که به قول آقای مهندس، خوبی، خوب است و بدی بد، تمام تزکیه و پالایش در همین جمله‌ای که آقای مهندس می‌فرمایند خلاصه شده‌است. در آخر، برای همه‌ی عزیزانی که برای راهنمایی درس می‌خوانند آرزوی موفقیت می‌کنم. از اینکه به حرف‌های من توجه کردید، از همگی شما سپاسگزارم. 

تایپ: مسافر جلال لژیون هجدهم 

عکس: مسافر محمدرضا لژیون چهاردهم 

تنظیم خبر: مسافر حمید لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .