وادی ششم با این جمله آغاز میشود: «حکم عقل را در قالب فرمانده، اجرا کنیم.» به نظر من وادی ششم یکی از مهمترین و کاربردیترین وادیهاست، چون ما را با یکی از مهمترین مسائل زندگی یعنی «عقل» آشنا میکند. در وادیهای قبل، یاد گرفتیم که باید حرکت کنیم و مسئولیت زندگی خودمان را بپذیریم. یاد گرفتیم که تفکر کردن میتواند آغاز یک تغییر بزرگ در زندگی ما باشد. اما در وادی ششم متوجه میشوم که فقط تفکر کردن کافی نیست. باید بتوانم از عقل خود استفاده کنم و فرمان درست را اجرا کنم. عقل در کنگره۶۰ مانند یک قاضی عادل معرفی میشود. عقلی که در شرایط سالم میتواند خوب را از بد تشخیص دهد. اما زمانی که انسان درگیر تخریب و تاریکی است، ممکن است فرمان عقل ضعیف شود. در این شرایط، خواستههای نفس و احساسات نادرست میتوانند جای عقل را بگیرند. گاهی انسان میداند کاری اشتباه است، اما باز هم آن را انجام میدهد. این همان جایی است که بین دانستن و عمل کردن فاصله ایجاد میشود. ممکن است بدانم دروغ گفتن درست نیست، اما باز هم دروغ بگویم. ممکن است بدانم خشمگین شدن مشکلی را حل نمیکند، اما باز هم با کوچکترین مسئله عصبانی شوم. ممکن است بدانم باید مسئولیت کارهایم را قبول کنم، اما باز هم تقصیرها را گردن دیگران بیندازم. پس عقل زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که فرمان آن اجرا شود.
در کنگره ۶۰ یاد میگیریم که انسان باید بهتدریج فرماندهی عقل را به دست بیاورد. این فرماندهی یکشبه به وجود نمیآید. بلکه با آموزش، تجربه و انجام دادن کارهای درست شکل میگیرد. به نظر من یکی از زیباییهای وادی ششم همین تدریجی بودن آن است. ما قرار نیست یکدفعه انسان کاملی شویم. قرار است هر روز یک قدم کوچک در جهت درست برداریم. وقتی یک کار درست را انجام میدهیم، در واقع به عقل خود فرصت رشد میدهیم. وقتی از انجام یک کار نادرست خودداری میکنیم، قدرت عقل بیشتر میشود. وقتی به قول خود عمل میکنیم، اعتماد به نفس و اعتماد به عقل خودمان افزایش پیدا میکند. وقتی مسئولیت رفتار خودمان را میپذیریم، از نظر عقلی یک قدم جلوتر میرویم. من فکر میکنم یکی از مشکلات انسان این است که گاهی بین خواستههای نفس و فرمان عقل اشتباه میکند. نفس همیشه چیزی را میخواهد که ممکن است برای ما مفید نباشد. ممکن است نفس به ما بگوید الان راحت باش و کار را به فردا موکول کن. اما عقل میگوید اگر امروز انجامش بدهی، فردا آسودهتری. نفس ممکن است بگوید جواب کسی را با عصبانیت بده، اما عقل میگوید سکوت کن و اجازه بده شرایط آرام شود. نفس ممکن است بگوید انتقام بگیر. اما عقل میگوید بخشش و گذشت میتواند تو را از یک چرخه تاریک خارج کند. بنابراین هرچه بیشتر آموزش ببینیم و تجربه کنیم، تشخیص فرمان عقل برایمان آسانتر میشود.
در مسیر درمان نیز همین موضوع اهمیت زیادی دارد. کسی که میخواهد از تاریکی خارج شود، باید یاد بگیرد به جای خواستههای لحظهای، به فرمان درست عمل کند. ممکن است در ابتدا انجام دادن کار درست سخت باشد، اما با تکرار، کمکم انجام آن به یک رفتار طبیعی تبدیل میشود. در کنگره۶۰ ما یاد میگیریم که درمان فقط قطع یک ماده یا کنار گذاشتن یک رفتار نیست. درمان یعنی ساختن دوباره انسان. یعنی عقل، تفکر، احساس و رفتار انسان به تعادل نزدیک شوند. به همین دلیل وادی ششم برای من فقط یک آموزش تئوری نیست. بلکه یک نقشه برای زندگی است.من میتوانم هر روز از خودم بپرسم که آیا کاری که میخواهم انجام بدهم، فرمان عقل است یا فرمان نفس؟ آیا این تصمیم مرا به آرامش نزدیک میکند یا از آرامش دور میکند؟ آیا نتیجه این کار در آینده به نفع من است یا فقط یک لذت کوتاهمدت به من میدهد؟ این سؤالها میتوانند کمک کنند که قبل از تصمیمگیری کمی بیشتر فکر کنیم.
گاهی انسان به دلیل عجله، تصمیمی میگیرد که بعداً مجبور میشود هزینه زیادی برای آن پرداخت کند. عقل به ما یاد میدهد قبل از عمل، نتیجه کار را ببینیم. یکی از نشانههای رشد عقل این است که انسان بتواند آینده یک تصمیم را ببیند. یعنی فقط به امروز نگاه نکند. بلکه ببیند کاری که امروز انجام میدهد، فردای او را چگونه خواهد ساخت. به نظر من انسان زمانی به فرماندهی عقل نزدیک میشود که بتواند خودش را مدیریت کند. اگر انسان نتواند خشم خودش را مدیریت کند، هنوز بخشی از فرماندهی را به احساسات سپرده است. اگر نتواند خواستههای نادرست خودش را کنترل کند، هنوز نفس بر او فرمانروایی میکند. اما هر بار که بتواند یک خواسته نادرست را کنترل کند، یک قدم به فرماندهی عقل نزدیکتر میشود.این مسیر ممکن است سخت باشد، اما غیرممکن نیست. همانطور که در کنگره بارها یاد میگیریم، هیچ تغییر بزرگی بدون حرکت و تکرار به وجود نمیآید. من فکر میکنم وادی ششم به ما یاد میدهد که باید به عقل خود احترام بگذاریم. عقل چیزی نیست که فقط درباره دیگران قضاوت کند. بلکه باید ابتدا خودمان را بررسی کنیم. باید ببینیم در تصمیمهای روزمره چقدر از عقل خود استفاده میکنیم. در خانواده، در کار، در ارتباط با دیگران و حتی در تنهایی خودمان.
گاهی بزرگترین امتحان عقل، زمانی است که هیچکس ما را نمیبیند. در آن لحظه است که مشخص میشود واقعاً فرمان عقل را اجرا میکنیم یا فقط در حضور دیگران رفتار درست داریم، به نظر من هدف وادی ششم این نیست که ما را از زندگی و خواستههایمان دور کند. بلکه میخواهد به ما کمک کند خواستههای درست را از خواستههای نادرست تشخیص بدهیم. انسانی که عقل خود را تقویت کرده است، بهتر میتواند انتخاب کند، بهتر میتواند نه بگوید، بهتر میتواند صبر کند، بهتر میتواند مسئولیت بپذیرد و بهتر میتواند از اشتباهات گذشته خود درس بگیرد. در نهایت، من وادی ششم را دعوتی برای برگشتن به فرماندهی واقعی در وجود خودمان میدانم. فرماندهی که با زور و اجبار به دست نمیآید. بلکه با آموزش، تجربه، تزکیه و عمل سالم به وجود میآید.
اگر امروز بتوانم یک تصمیم درست بگیرم، حتی اگر کوچک باشد، یعنی یک قدم به فرمان عقل نزدیک شدهام. اگر بتوانم امروز جلوی یک خشم، یک حرف نادرست یا یک تصمیم عجولانه را بگیرم، یعنی فرمان عقل را اجرا کردهام و اگر بتوانم هر روز این مسیر را ادامه بدهم، بهتدریج شخصیت و زندگی من تغییر خواهد کرد. امیدوارم همه ما بتوانیم از مرحله دانستن عبور کنیم و به مرحله عمل کردن برسیم.چون دانستن بدون عمل، تغییر زیادی در زندگی ما ایجاد نمیکند. امیدوارم روزی برسد که عقل در وجودم فرمانده واقعی باشد و بتوانم فرمانهای درست آن را در زندگی اجرا کنم.
منابع: سیدی وادی ششم و کتاب عشق و آموزشهای کنگره۶۰
نویسنده: راهنما همسفر سمانه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
0