English Version
This Site Is Available In English

دیگران را برای پیشرفت خودمان تخریب نکنیم

دیگران را برای پیشرفت خودمان تخریب نکنیم

در ابتدا به معنی لغوی قیاس می‌پردازیم؛ قیاس به معنی مقایسه کردن است. مقایسه‌ خودم با دوستانم، خواهرم یا هر‌ شخص دیگری که می‌شناسم. استاد امین در این سی‌دی یک داستان بسیار زیبا تعریف می‌کنند که در ادامه‌ به آن خواهم پرداخت. استاد امین در ابتدای سی‌دی می‌فرمایند که در سفر دوم یک داستانی به نام تسخیر شدن برای افراد اتفاق می‌افتد و این اجتناب‌ناپذیر است که باید با سلامتی از این مرحله عبور کنند.

تسخیر همانند مواد، روی چشمان ما پرده و حجاب می‌کشد. در این‌جا افرادی که ما را دوست دارند، اشتباهاتمان را به ما گوشزد می‌کنند، ولی ما قبول نمی‌کنیم و از آن‌ها ناراحت و دلگیر می‌شویم و آن‌ها را دشمن فرض می‌کنیم؛ چون حس‌هایمان عوض و خاموش شده‌اند. با مصرف مواد حال خوبی داریم و خودمان را زیبا‌ترین انسان عالم می‌بینیم. این حالت در سفر اول با صو‌ر‌آشکار قابل‌ دیدن است ولی در سفر دوم موادی وجود ندارد و ما با صورپنهان در‌گیر هستیم که قابل‌ رؤیت نیست، به همین دلیل سفر دوم سخت است.

در سفر دوم باید سنت‌های الهی که در کلام‌الله  بیان شده‌ است را بشناسیم و این سنت‌ها غیرقابل تغییر هستند. داستان‌‌هایی مثل داستان حضرت یوسف، حضرت ابراهیم و...  همان سنت‌های الهی‌ هستند. خداوند صبر ایوب را برای ما مثال می‌زند که بعد از تمام سختی‌ها گفت: خدايا این رنج را از من برگردان؛ یعنی آزمایش ایمان را با پناه بردن به خدا قبول شد. هر کدام از داستان‌های پيامبران نشان از سنت‌های الهی دارند، مانند حضرت یوسف که به آن قدرت و زیبایی رسید، خودش را گم نکرد، به وظیفه الهی‌ خویش عمل کرد و به‌خوبی آزمایش الهی را پشت سر گذاشت.

استاد امین می‌فرمایند: « قدرت یکی از مباحث مهم است و باید در مورد آن صحبت شود؛ چون بسیاری از افراد و کشور‌ها وقتی به قدرت رسیدند، نتوانستند به‌خوبی از عهده مدیریت بر بیایند و به ویرانی رسيدند ». اکنون به تعریف داستان می‌پردازم که واقعی است. این داستان را خوب به ذهن بسپارید، چون در زندگی ممکن است برای ما نیز اتفاق بی‌افتد.

در سال ۱۷۹۰ میلادی، فردی خود‌کشی می‌کند و او را به بیمارستان می‌‌رسانند. او پس از درمان راهی تیمارستان می‌شود. این فرد بسیار معروف و ثروتمند بوده است به همین دلیل کشیش بالای سر او می‌رود تا دلیل این کارش را بداند؛ بیمار از او می‌پرسد آیا من را می‌شناسید؟ کشیش می‌گوید بله، شما یک آهنگ‌ساز بسیار معروف هستید، آقای آنتو‌نیو سالیری. می‌گوید آهنگ‌های من را می‌شناسید؟ کشیش می‌گوید بله تا حدودی؛ سپس سالیری پشت پیانو می‌نشیند و آهنگ می‌نوازد، می‌پرسد این آهنگ می‌شناسید؟ این آهنگ را شنیده‌اید؟ کشیش می‌گوید نه، چندین آهنگ می‌نوازد و کشیش هر بار می‌گوید نه، تا آخرین آهنگ کشیش با وجد می‌گوید بله این آهنگ را زیاد شنیده‌ام. سالیری می‌گوید مشکل همین‌ جا است! آهنگ‌های قبلی مال خودم بود ولی نشناختید، این آهنگ که مال من نیست و فقط من نواختم را خوب شناختید. کل اروپا این آهنگ را می‌شناسند و با آن شادی می‌کنند، ولی نمی‌دانند از چه کسی است؟ این آهنگ اثر آمادئوس موتزارت است و داستان را آغاز می‌کند.

سالیری می‌گوید پدر من خدا‌پرست کامل بود‌ و فقط عبادت می‌کرد. من نیز جز عبادت کار دیگری نباید می‌کردم. وقتی به کلیسا می‌رفتم، موسیقی کلیسا روح و روان من را به پرواز در می‌آورد و بسیار لذت می‌بردم؛ ولی نمی‌توانستم این موضوع را به پدرم بگویم. یک روز از عیسی‌ مسيح خواستم که من را در موسیقی مثل جواهر به درخشش در‌آورد و بعد از مرگم محبوب قلب‌ها شوم. فردای آن روز معجزه شد و پدرش از دنیا رفت. بعد از فوت پدرش، این‌قدر در کارش پیشرفت کرد که استاد خصوصی پادشاه بود و به جایگاه خوبی در درگاه پادشاه رسید. حال موتزارت از چهار سالگی آهنگ می‌ساخت و در شش سالگی بسیار موفق شده بود. در مکانی او را دیدم و بسیار هنر‌مند قابلی بود. کم‌کم احساس کردم که او دارد جای من را در دربار می‌گیرد، بعد از آن تصمیم گرفتم موتزارت را تخریب کنم؛ حتی در خانه‌ او آدمی گذاشتم تا آهنگ هایش را بدزدد و برای من بیاورد، خیلی تلاش کردم که او پیشرفت نکند.

موتزارت یک هنرمند بسیار مهربان، مردم دوست و خانواده دوست بود، به همین دلیل مردم شهر از من دور شدند و به سمت او کشیده شدند. من در حال از دست دادن جایگاه خود بودم و به همین دلیل دست به تخریب او زده بودم. دلایل این کارهای ضدارزشی، همان عقل جزئی ماست که به طور محدود کار می‌کند. فقط بر اساس چیزهایی که می‌بیند قضاوت و قیاس می‌کند. به عنوان مثال من اگر پنج ساعت درس خواندم و دوستم یک ساعت، پس من باید نمره بیست بگیرم؛ شاید دوست من در جای دیگر تلاش کرده که من از آن بی‌خبر هستم، پس نباید به طور منفی قیاس کنیم. مسافری که بارها سفر خود را خراب می‌کند و خود را با مسافری که سفرش را به خوبی طی کرده مقایسه می‌کند، بسیار کار اشتباهی است و نتیجه این می‌شود که از آن شخص، خودمان یا خدا نفرت پیدا کنیم. آدمی که از خودش بیزار باشد نمی‌تواند سفر کند و از خدا طلبکار می‌شود. قیاس باعث می‌شود نفس اماره قدرت ما را به دست بگیرد.

حس اولین قوه برای به کار افتادن عقل است؛ مثل سوخت برای ماشین، اگر در موتور ماشین به جای بنزین، نیتروگلیسیرین بریزیم منفجر می‌شود. مغز ما نیز همین‌طور است، ناگهان منفجر می‌شود و نفس، مغز را کیش و مات می‌کند. حالا سالیری می‌گفت چرا من با این‌که پدرم این‌قدر‌ مرا اذیت کرده و آن همه سختی که پشت سرگذاشته‌ام، الان باید اجازه بدهم که یک بچه بیاید و جای من را بگیرد؟ بنابراین مجسمه‌ مسيح را آتش زد.

موتزارت در سن ۳۵ سالگی فوت می‌کند و او را چون فقیر بود در قبر جمعی دفن می‌کنند. در آن سن ۸۰۰ قطعه‌ موسیقی ساخته بود و گوش دادن به موسیقی‌های او هوش را بالا می‌برد. در اروپا و آمریکا او را می‌پرستیدند و ۵۰ سال بعد از مرگ او، مجسمه‌اش را ساختند. اکنون می‌توانیم تفاوت بین دو موسیقی‌دان را ببینیم. موسیقی به موتزارت هدیه داده شده و ذاتی بود، گوش دادن به آن‌ها لذت‌بخش بود، به مردم کمک می‌کرد و محبوب آن‌ها بود؛ اما سالیری موسیقی را برای محبوبيت می‌خواست. قیاس می‌تواند مثبت و منفی باشد. می‌توانیم با قیاس منفی خودمان را نابود و اسیر نفس اماره کنیم؛ ولی با قیاس مثبت از راه راست پیشرفت کنیم و به اوج برسیم.

نتیجه می‌گیریم خواسته‌های نا‌معقول و قیاس اشتباه می‌تواند انسان را به نابودی بکشاند. اگر انسان می‌خواهد چیزی را درک کند، باید شرایط برای او فراهم شود تا خوب رشد کند. اگر ما درست قیاس کنیم و به جای مقایسه‌ منفی که او بد است و من خوب هستم، او بدتر است و من بهتر هستم، بگوید او بهتر است، پس من هم مثل او خوب باشم، پیشرفت خواهیم کرد. قیاس مسیر خوبی برای نفس اماره است که انسان را از مسیر خود گمراه کند؛ چون ما به ظاهر می‌بینیم که عدالت برقرار نشده است و بدون دیدن پشت پرده، از راه نادرست وارد می‌شویم، قضاوت و قیاس منفی می‌کنیم و برای پیشرفت خودمان، اشخاص دیگر را نابود می‌کنیم.

منبع: سی‌دی قیاس (استاد امین)
نویسنده: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر فرنگیس (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .