English Version
This Site Is Available In English

انسان معمولاً سقوط را به یک‌باره و با شدت زیاد شروع نمی‌کند؛ از قدم‌های کوچک شروع می‌کند.

انسان معمولاً سقوط را به یک‌باره و با شدت زیاد شروع نمی‌کند؛ از قدم‌های کوچک شروع می‌کند.

جلسه ویلیام نمایندگی عطار نیشابوری روزهای سه شنبه ساعت 15:30 راهنمای محترم:مسافر مهدی


خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان؛مهدی هستم، مسافر.

ابتدا از همه شما تشکر می‌کنم ،امیدوارم تعطیلات به همه شما خوش گذشته باشد و به خیر و خوشی تمام شده باشد.
موضوعی که امروز می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم، شاید مستقیماً در دستور جلسه نباشد؛ اما برای خود من بسیار کاربردی بوده و فکر می‌کنم برای دوستان، به‌ویژه تازه‌واردها، مفید باشد.
سؤال من این است: چرا انسان، با اینکه می‌داند یک مسیر تاریک است، باز هم آن را انتخاب می‌کند؟ وقتی می‌خواهیم وارد یک راه شویم، معمولاً همان ابتدای مسیر می‌توانیم روشنایی و تاریکی آن را ببینیم. می‌دانیم که یک کار ضد ارزشی، دیر یا زود برای ما هزینه دارد؛ می‌دانیم ممکن است گرفتار شویم، آرامش خود را از دست بدهیم و زندگی‌مان به هم بریزد. با این حال، گاهی باز هم آن راه را انتخاب می‌کنیم.
دلیلش این است که انسان دنبال لذت می‌رود. برای رسیدن به آن لذت، چشمش را بر پیامدهای آینده می‌بندد. همه ما شاید پیش از مصرف، هشدارها را شنیده بودیم که روزهای سختی در انتظارمان است؛ اما با خودمان می‌گفتیم: «من با بقیه فرق دارم.» این همان تفکرِ خیال‌خواسته است؛ ولی تفکر، خیال، خواسته آن چیزی نیست که ما می خواهیم و می بینیم بلکه آن چیزی است که ما نمی خواهیم و نمی بینیم. گاهی به دوستی می‌گوییم: «این کار را انجام نده؛ آن چیزی که در ذهن توست، واقعیت ندارد.» اما او به دلیل لذتی که در آن عمل می‌بیند، هشدار را نادیده می‌گیرد. ممکن است دو سال بعد برگردد و بگوید: «همه‌چیز در زندگی‌ام به هم ریخته است.» مسئله این است که او از همان ابتدا تاریکی را دیده بود، اما لذت را انتخاب کرد.
این موضوع در درمان هم خودش را نشان می‌دهد. فردی که تازه از مصرف فاصله گرفته، شاید هنوز از تاریکی آن بیرون نیامده باشد که دوباره به سراغ سیگار، بی‌نظمی، بی‌احترامی یا رفتارهای ضد ارزشی دیگر می‌رود. در واقع، دوباره تاریکی را انتخاب می‌کند. انسان معمولاً سقوط را از یک‌باره و با شدت زیاد شروع نمی‌کند؛ از قدم‌های کوچک شروع می‌کند.
پله‌های سقوط
سقوط از پله‌های کوچک آغاز می‌شود:
بددهنی با پدر و مادر،بی‌احترامی به همسر یا فرزند،تحویل نگرفتن خانواده،غیبت از جلسات،انجام ندادن وظایف،ننوشتن سی دی های آموزشی،درمان نکردن سیگار،کم‌رنگ شدن ارتباط با آموزش
شاید هرکدام از این‌ها در ابتدا کوچک به نظر برسند؛ اما همین پله‌های کوچک، انسان را آرام‌آرام به سمت پایین می‌برند. یک روز به خودت می‌آیی و می‌بینی چهره‌ات، تیپت، رفتارت، شخصیتت و حتی جایگاهت را از دست داده‌ای.
سقوط شاید در ابتدا لذت داشته باشد، اما هزینه دارد؛ هزینه‌اش را با انرژی، آرامش، شخصیت، روابط و زندگی‌مان می‌پردازیم. برای بازگشت هم باید هزینه کنیم، اما این بار باید پله‌های جدیدی از جنس روشنایی بسازیم. نمی‌توان با همان پله‌های تاریکی به روشنایی برگشت.
ساختن پله‌های روشنایی
برای ساختن پله‌های روشنایی، به سه ابزار مهم نیاز داریم:
خدمت کردن: خدمت به انسان انرژی می‌دهد و ساختار درونی او را بازسازی می‌کند.
نوشتن: نوشتن باعث می‌شود آموزش‌ها در ذهن و جان ما ماندگار شوند و بتوانیم تغییر کنیم.
حضور به‌موقع در جلسات: حضور منظم، ارتباط ما را با آموزش و مسیر درمان حفظ می‌کند.
من از زمانی که وارد سفر دوم شدم، تلاش کردم جلسات را از دست ندهم؛ چون فهمیدم ساختن، اتفاقی نیست. اگر بخواهیم از دل سنگ، ساختاری تازه بسازیم، باید برای آن وقت، انرژی و استمرار بگذاریم.
مشکلات هم بخشی از مسیر هستند. مشکل مانند سنگ محک عمل می‌کند؛ توان، تحمل، دانایی و ظرفیت ما را می‌سنجد. گاهی یک مسئله به اندازه چند سال آموزش به انسان درس می‌دهد و نشان می‌دهد که هنوز چقدر به خدمت، آموزش، تفکر و کنگره ۶۰ نیاز دارد.
هدف انسان از آمدن به این دنیا، رسیدن به تکامل است؛ هرچند تکاملی نسبی. برای من، کنگره ۶۰ یکی از بهترین مکان‌ها برای حرکت در این مسیر است؛ به شرط آنکه حضور ما فقط فیزیکی نباشد. اگر به کنگره می‌آییم، باید دفتر و قلم همراه داشته باشیم، بنویسیم و آموزش بگیریم. نوشتن، یک عمل ساده نیست؛ ابزاری برای تغییر کردن است.
مراقبت از حس
نکته مهم دیگر، مراقبت از حس است. در آموزش‌های کنگره ۶۰، حس اولین نیروی به‌کارگیری قوه عقل است؛ بنابراین وقتی حس انسان آلوده شود، فرمانی که عقل صادر می‌کند نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.
نیروی بازدارنده یکی از کارهای مهمش آلوده کردن حس انسان است. ممکن است از طریق یک دلخوری، سوءتفاهم، رفتار نادرست، رفت‌وآمد نامناسب یا حرفی که می‌زنیم، حس ما را نسبت به دیگران و مسیر آموزش آلوده کند. اگر حس آلوده شود، نگاه ما، قضاوت ما و تصمیم‌های ما هم آلوده می‌شود.
پس باید مراقب رفتار، گفتار، مشارکت‌ها، روابط و رفت‌وآمدهای خود باشیم. نیروی بازدارنده برای هر انسانی ابزار مخصوصی دارد و کارش را بسیار ماهرانه انجام می‌دهد. اگر بتواند حس انسان را آلوده کند، مسیر حرکت او را مختل می‌کند.
من همه دوستان این لژیون را بسیار دوست دارم و دلم نمی‌خواهد روزی برسد که جای کسی در این جمع خالی باشد. به همین دلیل از همه شما می‌خواهم مراقب خودتان، مسیرتان و انتخاب‌هایتان باشید. تاریکی معمولاً از یک انتخاب کوچک آغاز می‌شود و روشنایی نیز با یک انتخاب درست، یک خدمت، یک نوشته و یک حضور به‌موقع ساخته می‌شود.
متشکرم که با سکوت خود به صحبت‌های من گوش کردید.


ضبط صدا: مسافر اشکان(لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان(لژیون دوم)
انتشار:مسافر علی نگهبان سایت(لژیون دوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .