همسفر نرجس و مسافرشان با تخریب چند سال آنتی ایکس مصرفی شیره کشیدنی وارد کنگره شدند. به مدت ۱۰ ماه و یک روز با متد DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر مسعود و همسفر زهرا سفر کردند. الآن هم به مدت ۳ سال هست که به دستان آقای مهندس آزاد و رها هستند. همسفر نرجس در کنگره خدمتهایی از جمله سایت و عکاسی، خدمت نگهبانی کارگاه آموزشی خصوصی را هم تجربه کردهاند. در آزمون راهنمایی قبول شدهاند و شال خوشرنگ نارنجی را هم دریافت کردهاند منتهی مراتب هنوز تشکیل لژیون ندادهاند. در لژیون سردار هم عضو بودهاند و در ادامه با دستان پرمهر آقای مهندس موفق به دریافت شال بسیار زیبای پهلوانی شدهاند و خزانهداری لژیون سردار را هم بر عهده دارند. ورزشبان ایروبیک هم هستند. هم اکنون هم در جایگاه پر از آموزش مرزبانی در حال خدمت هستند.
حس و حالتان را قبل از دریافت شال مرزبانی و بعد از دریافت شال برایمان توضیح دهید؟
من به واسطه شرایطی که در زندگیام داشتم هیچوقت فکر نمیکردم در جایگاه مرزبانی بتوانم خدمت کنم؛ یعنی تنها خدمتی که در کنگره یک درصد هم احتمال نمیدادم که بتوانم انجام بدهم خدمت مرزبانی بود به واسطه شرایطی که در خانه داشتم و نمیتوانستم زودتر از ساعت به شعبه بیایم؛ اما به خاطر شرایط به وجود آمده در جامعه که مدارس تعطیل شد توانستم این مسئولیت را که به من پیشنهاد دادند را قبول کنم. خدا را شکر میکنم بابت دریافت آن، حالا هم خیلی خوشحالم که این خدمت را به من دادند و واقعاً یک موهبت برای من بود و از جایی که توقع نداشتم این خدمت به من داده شد.
به نظر شما مهمترین وظایف یک مرزبان چیست؟
مهمترین وظیفه یک مرزبان همانطور که در جزوه شرح وظایف آمده این است که بتوانم قوانین کنگره۶۰ را در شعبه اجرا کنم و هر قانونی که آقای مهندس و شورای دیدهبانان میگذارند را باید در شعبه اجرایی کنیم و در کنارش هم فکر میکنم باید یک همدلی با همسفرها داشته باشیم تا بتوانیم این قوانین را در شعبه اجرا کنیم و بتوانیم شعبه را بهتر اداره کنیم.
آیا پیش آمده است که با سکوت خود مسیر یک همسفر را تغییر دهید؟
بعضی وقتها میشود با سکوت یک گرهای را راحتتر باز کرد تا اینکه من بخواهم برخوردی داشته باشم یا تذکری بدهم. یک مواقعی هست که سکوت معنایش خیلی بیشتر هست و شاید خیلی بهتر بتواند به یک همسفری که حال خودش خراب است کمک کند.
چگونه تصمیم به پهلوان شدن گرفتید اندکی توضیح دهید؟
من قبل از اینکه وارد کنگره شوم سختیهای زیادی را در زندگیام کشیدهام و بعد از اینکه مسافرم رها شد اول خودش را تشویق کردم که پهلوان شود و در ادامه وقتی با خودم فکر کردم یادم آمد که یک روزی حاضر بودم همه زندگیام را بدهم که فقط مشکل اعتیاد از زندگی من حل شود و با خودم فکر کردم درست است که مسافرم پهلوان شده؛ اما من چه کاری از دستم برمیآید. میگویند صد خودتان را باید بازی کنید. من میتوانستم صدم را بازی کنم و ترجیح دادم این کار را بکنم فقط هم به واسطه سپاسگزاری از کنگره بدون هیچ توقع دیگری.

اگر بخواهید یک پیام برای تازه وارد روز اول حضورتان در کنگره بگویید آن چیست؟
برای کسی که تازه وارد میآید و در دفتر ما مینشیند خیلی پیش میآید که خیلی گله دارند، حالشان خیلی بد هست، خیلی ناامید هستند. من این عزیزان را که میبینم یاد روز اولی میافتم که خودم وارد کنگره شدم که چهقدر گله و شکایت داشتم؛ اما راهنمای تازه واردین من را با لبخند همراه کرد و به من امیدواری داد. من هم سعی میکنم کسی که تازه وارد کنگره میشود به او امیدواری بدهم و به او بگویم که این روزها را همه ما تجربه کردهایم و الآن به حال خوش رسیدهایم. نگران نباش و در این راه قدم بگذار و بدان که آینده خوبی در انتظارت خواهد بود.
به عنوان خزانهدار لژیون سردار چه کارهایی از این لژیون بر عهده شما است اندکی توضیح دهید؟
وظیفه خزانهدار لژیون سردار جمعآوری اطلاعات مالی همسفرها هست که در لژیون سردار شرکت میکنند. این اطلاعات را باید دقیق یادداشت کند، مدارک آن را جمعآوری کند و تقریباً هر ماه دفتر لژیون سردار مرکزی ببرد و گلریزان شعبه را گزارش بدهد و در انتهای سال مالی هم دوباره به قسمت لژیون سردار مرکز گزارش بدهد تا ببینیم شعبه چهقدر توانسته به تعهدش عمل کند.
یک خزانهدار با اعداد و ارقام برای ارسال گزارشها به قسمت لژیون سردار مرکز سر و کار دارد چگونه برای این خدمت تمرکز لازم را در خودتان برای اشتباه کمتر به کار گرفتید؟
برای اینکه تمرکز لازم را داشته باشم همیشه هر پرداختی صورت میگیرد همان موقع آن را ثبت میکنم، همان موقع مدارک آن را بایگانی میکنم و همینطور این اطلاعات مالی را جداگانه برای خودم یادداشت میکنم و در دفتر نگهداری میکنم که داشته باشم و همیشه هم آن را به روزرسانی میکنم.
با توجه به اينکه شخصیت شما آرام است این آرامش را در جایگاه مرزبانی چه طور به یک تازه وارد یا فردی که بی قرار است انتقال میدهید؟
ما انسانها همیشه وقتی که با همدیگر برخورد داریم حتی اگر هیچ حرفی با هم نزنیم حس همدیگر را دریافت میکنیم. وقتی یک کسی جلوی من قرار میگیرد حتی اگر با من صحبت نکند میتوانم بفهمم که شخصیت او آرام است یا یک شخصیت مثلاً مضطربی دارد. من به عنوان یک مرزبان اگر خودم از درونم آرامش نداشته باشم حتی اگر حرفهای قشنگی بزنم آن فرد مقابل حس من را میفهمد؛ اما اگر بتوانم آرامش درونی خودم را به آن شخص انتقال بدهم او شاید به ادامه این مسیر امیدوارتر شود و انگیزهای برایش به وجود بیاید تا جلسات بعدی هم به گنگره مراجعه کنند.
با توجه به نزدیک بودن آزمون راهنمایی و قبولی خودتان در آزمون دوره قبل در جایگاه راهنمایی چه راهکاری برای همسفران میتوانید داشته باشید که با تمرکز بیشتری مطالب را مطالعه کنند؟
من برای قبولی در راهنمایی میتوانم بگویم یک شبه یا یک ماهه درس نخواندم. همیشه آزمونهای شعبه را شرکت میکردم. برای هر آزمون نهایت تلاشم را میکردم. من یک سال در شعبهای که بودم آزمونهای هر ماه را دادم و مدام منابع را مرور میکردم؛ البته که منابع کنگره60 یک جوری هست که این مرور باید همیشه مداومت داشته باشد وگرنه مطالب فراموشت میشود و سعی کردم هر چهقدر که به امتحان نزدیک میشویم مرور مطالبم را بالا ببرم، برای خودم نکات مهم را یادداشت برداری میکردم و جداگانه آنها را مینوشتم و مثلاً یک هفته قبل از امتحان یا چند روز قبل از آن نکتههای یادداشت شده خودم را مرور میکردم و خدا را شکر میکنم که توانستم در امتحان موفق شوم.
در جایگاه مرزبانی چه طور میتوانید آنوزشها را کاربردی کنید که هم قانون را اجرا کرده باشید هم بتوانید محبت را چاشنی کارتان قرار دهید؟
جایگاه مرزبان یک جایگاهی هست که من ملزم هستم که قوانین را رعایت کنم و هیچ راه گریزی ندارد؛ اما روش انتقال دادن این قوانین میتواند متفاوت باشد. همین لحن صحبت من میتواند متفاوت باشد یا رفتار من میتواند گواه این باشد که من آن قانون را با مهربانی میخواهم از همسفران که اجرا کنند؛ ولی میتوانم با یک رفتار بدی این کار را انجام بدهم با یک لحن بدی انجام بدهم. خب مطمئنا تاثیرگذاریاش کمتر خواهد بود.
انجام کارهای مرزبانی، خزانهداری لژیون سردار و کارهای منزل را چه طور با همدیگر انجام میدهید که بتوانید هم به بهترین نحو ممکن خدمت خود را در این جایگاهها انجام دهید؟
من از وقتی که وارد کنگره شدم حتی آن روزهایی که خدمت هم نداشتم از همان ابتدای ورودم به کنگره باعث شد که یک برنامهریزی برای خودم در زندگیام داشته باشم؛ یعنی واقعاً اگر برنامهریزی نداشته باشی حضورت در کنگره یک مقداری سخت میشود. به مرور هم که خدمتها به آن اضافه شد این برنامهریزی من دقیقتر بود، حالا میتوانم بگویم از روز قبلی که فردا میخواهم کنگره بیایم کارهای منزلم را انجام میدهم، کارهای لژیون سردار را انجام میدهم، کارهای خزانهداری را انجام میدهم و سعی میکنم آن برنامهریزی را همیشه داشته باشم دیگر بدون برنامهریزی مطمئناً به مشکل میخورم.
مصاحبهکننده: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه واردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمال الملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
24