به نام قدرت مطلق الله
عدالت از خود انسان آغاز میشود، نه از دیگران. برای اجرای عدالت، ابتدا باید خودمان را بشناسیم.
جهان هستی و فرمان مطلق خداوند بر مبنای عدالت برنامهریزی شده است و اگر این عدالت وجود نداشت، همهچیز به هم میریخت و جهان هستی به سمت بینظمی پیش میرفت.
ما باید یاد بگیریم که هیچوقت قضاوت عجولانه نداشته باشیم، چون قضاوت عجولانه انسان را از عدالت دور میکند. باید ابتدا حرف هر دو طرف را بشنویم و بعد قضاوت کنیم و هیچوقت یکطرفه و از روی احساسات تصمیم نگیریم، بلکه با تجربه و تفکر تصمیم بگیریم.
در جهان هستی هیچ چیز بدون حساب و کتاب اتفاق نمیافتد و همهچیز بر پایه قانون انجام میشود. هر کاری که ما انجام میدهیم، دیر یا زود نتیجه آن را خواهیم دید. اگر کار درست انجام دهیم، نتیجه درست میبینیم و اگر نادرست و اشتباه عمل کنیم، نتیجه اشتباه خواهیم دید.
پس عدالت یعنی هر عملی، عکسالعمل متناسب با خودش را به دنبال دارد. عدالت باعث رشد انسان میشود و انسان را به آرامش میرساند.
برای رسیدن به عدالت باید دانایی خود را بیشتر کنیم، چون دانایی باعث میشود حق خود و دیگران را بشناسیم و بتوانیم تصمیمهای درستی بگیریم. زمانی که دانایی با عمل سالم همراه شود، عدالت در زندگی انسان شکل میگیرد.
عدالت با احساسات و سلیقههای شخصی تفاوت دارد. زمانی که انسان خلق شد، به او اختیار داده شد تا تاریکیها و روشناییها را تجربه کند.
یکی از اولین و مهمترین چیزها برای رسیدن به عدالت، معرفت است. معرفت یعنی شناخت و آگاهی. اگر انسان کاری را در جهت خیر انجام دهد، میگوییم معرفت او در جهت خیر است و اگر در جهت شر انجام دهد، معرفت او در جهت شر است؛ زیرا نسبت به نقاط خوب و بد آن آگاهی دارد.
گاهی ممکن است بخواهیم یک عمل نیک انجام دهیم، اما نتیجه آن به عمل شر تبدیل شود. برای مثال، ما ضامن کسی میشویم تا وام بگیرد. او چند ماه قسطهایش را پرداخت میکند، اما در ماههای بعد دیگر قسطها را نمیدهد و در نهایت ما مجبور میشویم بدهی او را پرداخت کنیم. در اینجا کاری که با نیت خیر انجام داده بودیم، ممکن است نتیجه خوبی برای ما نداشته باشد.
ما باید تعادل را برقرار کنیم؛ یک جا صحبت کنیم و یک جا سکوت کنیم و بدانیم چه زمانی و چگونه رفتار کنیم. تا زمانی که معرفت و دانایی را کسب نکنیم، نمیتوانیم به عدالت واقعی برسیم.
در کنگره ۶۰، همه افراد فرصت یکسانی برای آموزش، درمان و خدمت دارند، اما جایگاه همه یکسان نیست. هر جایگاهی با تلاش، آموزش و شایستگی خود فرد به دست میآید و هیچ جایگاهی بدون تلاش و شایستگی به کسی داده نمیشود.
اگر کسی در کنگره آموزش ببیند، بیشتر خدمت کند و قوانین کنگره را رعایت کند، مسئولیت بیشتری به او داده میشود. این موضوع بیعدالتی نیست، بلکه خودِ عدالت است؛ زیرا هر کس متناسب با تلاش، آموزش و شایستگی خود در جایگاه مناسب قرار میگیرد.
یکی از چیزهای جالبی که من در کنگره دیدم، این بود که در ابتدای ورود، هیچ فرقی بین آدمها گذاشته نمیشود. کسی که وارد کنگره میشود، همه عنوانها و جایگاههای بیرون از کنگره را کنار میگذارد و وارد محیطی میشود که همه با نام کوچک یکدیگر را صدا میزنند و در کنار هم آموزش میگیرند و خدمت میکنند.
البته جایگاه کسی که چند سال است وارد کنگره شده با کسی که تازه وارد کنگره شده، یکی نیست. ممکن است شخصی مدت زیادی در کنگره باشد اما هنوز به رهایی نرسیده باشد و شخص دیگری در حدود ده ماه به رهایی برسد؛ بنابراین جایگاه این دو نفر یکسان نیست. با این حال، ما باید به تازهواردها احترام بگذاریم و با مهربانی با آنها برخورد کنیم.
من قبل از ورودم به کنگره، خیلی از دوستانم به من میگفتند: «شما باید همراه همسرت به کنگره بروی.» اما من این موضوع را جدی نمیگرفتم.
به من میگفتند اگر همراه همسرت باشی، دل او گرم میشود، ولی من این حرفها را پشت گوش میانداختم و مدام به او ایراد میگرفتم. چون شنیده بودم که باید داروهایش را سر ساعت مصرف کند، ولی چون دقیق این کار را انجام نمیداد، مدام با او بحث میکردم. شاید همین رفتارها باعث شد که او درمانش را نصفهکاره رها کند.
بعد از دو سال، مسافرم بیماری خیلی سختی گرفت. من ترسیدم و هرچه اصرار کردم که با من به کنگره بیاید، امروز و فردا کرد. اما من خودم به کنگره آمدم و در حال حاضر دوباره درمان را شروع کردهایم.
خوشحالم که خداوند این فرصت را به من داد تا دوباره بتوانم زندگیام را بسازم.
در کنگره با راهنمای خوبم آشنا شدم و کمکم قوانین کنگره را یاد گرفتم و سیدیها را گوش دادم. متوجه شدم که چقدر در زندگی اشتباه داشتهام.
یاد گرفتم که بدون تفکر کردن هیچ کاری انجام ندهم، چون خداوند هیچ انسانی را بیهوده خلق نکرده است. یاد گرفتم به دیگران احترام بگذارم، کارهای خودم را انجام بدهم و مسئولیت کارهایم را به دیگران واگذار نکنم و از تجربه دیگران استفاده کنم.
تجربه من از سیدی عدالت این است که هیچوقت در زندگی کسی را بیمورد قضاوت نکنم. ابتدا حرفهای دو طرف را بشنوم و بعد نتیجهگیری کنم و با عدالت صحبت و رفتار کنم.
برای مثال، من دوستانی را که به کنگره میآمدند، مدام مسخره میکردم و میگفتم: «اینها همه زندگیشان شده کنگره.» اما وقتی دیدم یکییکی سالم شدند و برای همسرانشان جشن رهایی گرفتند، تازه فهمیدم که چقدر قضاوت بیجا کرده بودم.
آنها با پیدا کردن راه درست و جدا شدن از راه نادرست توانستند به هدفشان برسند و زندگی خوبی را دوباره تجربه کنند.
در پایان به این نتیجه میرسم که عدالت یعنی هر چیز در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد و انسان نتیجه اعمال، انتخابها و تلاشهای خودش را ببیند.
نویسنده:همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فرزانه(لژیون پنجم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
همسفران نمایندگی امیرکبیر
- تعداد بازدید از این مطلب :
34