جلسه اول از دوره هشتادوهشتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آکادمی به استادی راهنما همسفر مونس، نگهبانی همسفر ریحانه و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند؟» روز سهشنبه ۲۰ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
من از زمانی که زبان باز کردم و صحبت کردن را یاد گرفتم، کلماتی مثل بابا، مامان و باران را تلفظ کردم. با رفتن به مدرسه، نوشتن کلماتی مانند دارا، سارا، سبد و نان را آموختم. سپس وارد دانشگاه شدم، با گذشت زمان و کسب تجربیات زندگی، معانی و مفاهیمی مثل غیبت، تهمت و «عدالت» را درک کردم.
تعریف من از عدالت، مساوی بودن حقوق و شرایط برای همه افراد بود. همه چیز خوب پیش میرفت تا زمانی که خودم را با دیگران مقایسه نکرده بودم. اما امان از روزی که میدیدم همسایه ما ماشینش را عوض کرده و از پراید به پژو ۴۰۵ رسیده است. دست به آسمان میبردم که «خدایا! من اینهمه زحمت میکشم، پس چرا ماشین او عوض شد؟ مگر جای حق ننشستهای، پس عدالتت کجاست؟» این طرز تفکر باعث میشد ذهنم به جای تلاش درست، مدام درگیر این باشد که حقم را خوردهاند و عدالت وجود ندارد.
در چنین شرایطی، دستهای از انسانها انتخاب میشوند تا قدم به عرصهای فراتر از زندگی معمولی، یعنی کنگره۶۰ بگذارند. محیطی با آموزشهایی که معانی و مفاهیم را برای ما کاملاً تغییر میدهد. اولین بار که معنی عدالت را از دیدگاه کنگره فهمیدم، مانند سیلی محکمی بود که به صورتم خورد. تازه متوجه شدم تفکر گذشتهام چقدر اشتباه بوده است. اما وقتی در مسیر آموزش درست قرار میگیری، شروع به تفکر میکنی.
یک مثال ساده، نور خورشید است. تابش نور خورشید برای همه یکسان است و نه به کسی بیشتر یا از روی ترس کمتر میتابد. اصل ماجرا، چگونگی بهرهبرداری ما از این نور است. همه میدانیم بهترین زمان تابش نور، صبحگاه است که باعث تنظیم ساعت بیولوژیک، بهبود خواب، خلقوقو و تمرکز میشود. بعضی افراد صبح زود بیدار میشوند، پیادهروی میروند و از این نور استفاده میکنند. اما کسی که استفاده نکرده، وقتی شادابی و سلامت آنها را میبیند، میگوید: «معلوم نیست چه مکملهای گرانی مصرف میکنند». در حالی که آنها فقط از همان نور آفتاب درست استفاده کردهاند. اما من نوعی، بدون هیچ تلاشی میگفتم: «من بدبختم و به هیچجا نرسیدم» و طلبکارانه حکمت و عدالت خدا را زیر سوال میبردم.
در کنگره هم امکانات برای همگان یکسان تعریف شده، صندلی، چای و قند برای همه یکشکل است و به کسی به دلیل غم بیشتر، ترحم یا امکانات ویژهای تعلق نمیگیرد. پس چرا بعضی مراحل پیشرفت را سریع طی میکنند و عدهای درجا میزنند؟ این دقیقاً همان نحوه بهرهگیری از نور آموزش است.
در دوران مرزبانی، ما ساعت یک ربع به سه در را باز میکردیم؛ اما عدهای همیشه زودتر جلوی در بودند تا وارد شوند و خدمت کنند. از شستن دستشویی و تی کشیدن گرفته تا چای دم کردن. در مقابل، عدهای هم بودند که شستن دستشویی را کسری از شأن میدانستند یا بهانههای مختلف میآوردند و انتظار داشتند مرزبانان همه کارها را انجام دهند.
عدالت به معنای برابری یکسان برای همه نیست. وقتی فردی وارد کنگره میشود و اهمیت این مکان را درک میکند، شروع به زحمت کشیدن و خدمت میکند. چنین فردی زودتر ۴۰ سیدی را مینویسد، دبیر لژیون، راهنما، ایجنت یا مسئول بخشهای مختلف میشود. بخشش را یاد میگیرد و در جایگاههای سردار، دنور و پهلوان قرار میگیرد. او از خدمت در شرایط سخت (مثل آشپزخانه و دمکردن چای در گرمای تابستان که جا دارد از خدمتگزاران آن تشکر کنیم) شانه خالی نمیکند.
از زمانی که وارد کنگره شدم، آرامش بیشتری دارم؛ چون فهمیدم هر جا نقص و کمبودی در من وجود دارد، تنها مقصر خودم هستم. پذیرش اینکه «هر جایگاهی دارم، حق من است» شاید در ابتدا دردناک باشد؛ اما وقتی از نور آموزشها درست استفاده کنم، آگاهی و شناختی پیدا میکنم که میتوانم با تلاش، جایگاهم را تغییر دهم. همه ما نتیجه رفتار، عملکرد و آگاهی خود را دریافت میکنیم و همین دریافتها جایگاه ما را مشخص میکند. امیدوارم همیشه در جایگاهی قرار داشته باشیم که از آن لذت ببریم.
تقدیر و تشکر از نگهبان و دبیر دوره قبل

رهایی ۴۰ سیدی همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون اول)

مرحله ۳۰ سیدی همسفر مریم و همسفر نرگس رهجویان راهنما همسفر فاطمه (لژیون نوزدهم)


مرزبانان کشیک: همسفر صدیقه و مسافر حامد
عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
تایپیست: همسفر اشرف رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر آیدا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
1497