جلسه سوم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ روزهای سهشنبه نمایندگی بجنورد با دستورجلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره 60 برابرند؟» به استادی راهنمای تازه واردین مسافر صادق، نگهبانی مسافر کمال و دبیری مسافر جلال در تاریخ 20 مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، صادق هستم مسافر. تشکر میکنم از ایجنت محترم و لژیون مرزبانی که استادی و مسئولیتِ اداره این جلسه را به من واگذار کردند. واقعاً دلم برای تکتک شما عزیزان تنگ شده بود؛ اولین جلسهٔ استادیِ من در نمایندگی بجنورد مصادف شد با گرفتن شال رهنمای تازهواردینِ که بابت این موضوع بسیار خوشحالم.
این اتفاقاتِ خوب، اتفاقاتِ بدی هم در کنارش داشت؛ اماانرژیِ شما و همچنین دیدار مجدد شما،دوست داشتم درجمع شما باشم و انرژی مثبت بگیرم. هیچوقت کوچکترین ناراحتیای اجازه ندادم به وجودم ورود کند، خدا را شکر میکنم که در این جایگاه قرار گرفتم.
دستور جلسه: عدالت آیا همه در کنگره ۶۰ با هم برابرند؟ این سؤالی است که دو جواب دارد؛ بله با هم برابرند، نه با هم برابر نیستند. این دستورِ جلسه هر سال تکرار میشودمن در این ۴، ۵ سال، هر بار که این دستور جلسه بود، یک چیز جدیدی متوجه شدم و هیچ وقت برای من تکراری نشده است. آیامن که روز اول به کنگره ۶۰میآیم ، از من میپرسند شغلت چه هست؟درآمدت چقدر است؟پدر و مادرت چه کسی هست؟کدام منطقه میشینی؟ نه. حتی اگر پزشک هم به اینجا مراجعه کند، همان سؤالهای همیشگی؛ چی مصرف میکنی، چند ساله مصرف میکنی یا چقدر مواد مصرف میکنی؟آیا به شما بنا به شغلتان یا تحصیلاتتان صندلیِ رنگِ دیگری میدهند یا جایگاهِ بهتری میدهند؟پس آن عدالت هیچ فرقی بین ما نمیگذارد؛ پزشک باشیم، درآمدمان بالا باشد، پسرِ فلانی باشیم.
من در این ۴ سال خیلیها را دیدم که شاید با شخصیتهای خیلی بالایی به این شعبه آمدند؛ افرادی بودند که شاید در شیروان سرشناس بودند، ولی پذیرشِ آنها دقیقاً با همان ضابطهای که برای پذیرشِ یک نفر مصرف کننده بیکار هم یکی بود هیچ فرقی بین این دو نبود.
عدالت را خودِ من مشخص میکنم ولی جلوتر که میآییم، چه ۱ ماه، ۲ ماه که میگذرد، منِ صادق مشخص میکنم که چقدر فرق هست بین من با یک رهجوی دیگر. مثل یک مسابقهای هست، ولی به من بستگی دارد که چقدر پیش بیفتم، چقدر جلو بیفتم. آن عدالت را من آنجا مشخص میکنم.

خیلی وقتها گفتم که ۴ ماه، ۵ ماه اوایل سفرم جزوِ بدترین شاگردهای لژیون ۲ شیروان بودم؛ من یکسره غر میزدم؛ یکسره میگفتم این شربتِ من آب دارد، این راهنما با من لج هست، این راهنما اینجوری نگاه میکند، یکبار به ذهنم خطور نکرد که «آقا صادق، تو داری چکار میکنی؟»؛ یکبار خودم را قضاوت نکردم چرا؟ چون منِ صادق، جلسه تمام میشد و به فکر این بودم که کجا بروم خانه که نمیتوانستم کاری بکنم؛ تو ماشین، تو بیابان، چهار جا عشقوحال، بعد میرفتم خانه. سیدی نمینوشتم، سرِ وقت نمیآمدم. بعد میگفتم چرا مثلاً فلانی را راهنما اینقدر تحویل میگیرد، چرا حالِ او خوب است؟ نمیگفتم خودم مقصر هستم، همیشه انگشتم روی این و آن بود که ایشان مقصر است. ولی خودم آیا آن کارهایی را که راهنما میگفت یا کنگره میگفت انجام میدادم؟ سیدی را مینوشتم؟ نه. شربتم بالا و پایین بود، گریزهایم را میزدم.اشاره ام روی همه بود الا خودم. ولی یکجایی متوجه شدم باید خوب باشی. قوانینِ کنگره یکراستا دارد؛ زوری هم ندارد، شربت دستِ خودِ من است، فقط ساعتهایش را راهنما میگوید. راهنماها همه یک آموزش دیدند، یک آزمون دادند. نمیآیند برایِ یک رهجو، راهنمای بد بگذارند؛ نه، همهی راهنماها خوب هستند. پس امکاناتی که کنگره برای منِ رهجویِ سفرِ اولی گذاشته، همه یکی است. بستگی به منِ صادق دارد که چقدر از آن امکانات بخواهم استفاده کنم و پیش بروم؛ این زرنگیِ منِ رهجو را نشان میدهد.
میتوانیم خودمان را گول بزنیم؛ آخرش هم شاید به رهایی برسیم، تهران هم برویم بیاییم، ولی رهاییِ پایداری نداشته باشیم. ولی میتوانیم در راستای کنگره رو به جلو بیاییم دارویِ مناسب و آموزشهای که کنگره گذاشته، سیدیهای آن، اگر منِ رهجو تکبهتک اینها را انجام بدهم، به آن رهایی خواهم رسید.
همچنین برای رهجوی سفرِ دومی هم این صحبت صدق میکند. اگر من هم در سفرِ دوم سیدی ننویسم، اگر آموزشهای کنگره را ادامه ندهم، خواهناخواه از مسیر صراط مستقیم دور میشویم. اگر من گرفتارِ حاشیههای دوروبر شوم «حاشیهها دقیقاً مثل زبالههایی میماند که اطراف گردباد هستند؛ یک روز، دو روز، سه روز، چهار روز، پرت میشویم بیرون.» که در کنگره به آن میگوییم«گردبادِ سبز». تلاشم را میکنم که گرفتارِ حاشیه نشوم بچسبم به آموزشِ خودم، اگر به آن حاشیههای دوروبرِ گردباد بچسبیم، دو روز، سه روز، چهار روز، پرت میشویم بیرون. اینجاست که عدالت را خودم برای خودم مشخص میکنم. ما همه در ورود به کنگره امکانات یکسانی داریم؛ یک چیزها میدهند، یک آموزش میدهند، یک دارو میدهند؛ همه ما یکی هستیم، هیچ فرقی نمیکنیم.بنابراین عدالت را منِ رهجو مشخص میکنم که آیا آن عدالتِ واقعی برای من اجرا میشود یا نه؛ همهچیز دستِ خودمان است. اینجاست که میگوییم آن عدالت برای من اتفاق میافتد یا نمیافتد.
آرزویِ سلامتی و تندرستی برا همه شما عزیزان دارم . خیلی ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.
در ادامه برگزاری جلسه هماهنگی راهنمایان:

.jpg)
در ادامه برگزاری چهارمین آزمون داخلی:
.jpg)
مرزبان خبری: مسافر محمد
تایپ: مسافر موسی الرضا لزیون سوم
ارسال: مسافر جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
100