جلسه هفتم ازدوره سوم کارگاه های خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی تربت حیدریه به استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی همسفر نفیسه و دیبری همسفرزینب با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره60 با هم برابرند؟» روز یکشنبه ۱۸ مردادماه ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان جلسه تشکر میکنم که من را برای خدمت کردن در این جایگاه انتخاب کردند. دستور جلسه این هفته «عدالت، آیا همه افراد در کنگره60 با هم برابرند؟» است. در این دستور جلسه اولین چیزی که به ذهن من میآید ترازویی است که بر سر در دادگاهها هست. من در این دستور جلسه خودم را به چالش میکشم و میگویم: قرار است تو به دادگاهی بروی که خودت شاکی هستی، خودت متهم هستی و خودت قاضی هستی. از خودم میپرسم که آیا شرایط هر کدام از اینها را دارم یا نه.
من قبل از ورود به کنگره همیشه خودم شاکی بودم و شکایت داشتم که چرا این مشکلات را دارم و هزاران شکایت دیگر. بعد از ورود به کنگره یاد گرفتم که نقشهای دیگری هم وجود دارد. در این ترازو، یک قاضی که رأس مثلث هست، یک متهم و یک شاکی وجود دارد؛ یعنی من یک خواستههایی داشتم که به آنها نرسیده بودم و یک شکایتهایی داشتم و منتظر بودم یکی به من کمک کند. یک متهم بود؛ اما نقش قاضی، کسی که باید عدالت را برقرار کند، کسی هست که باید در جایگاه شناخت و معرفت بالایی باشد که من این را نداشتم. هیچوقت این جرئت را نداشتم که انگشت اتهام را به سمت خودم بگیرم و بگویم خودم متهم هستم. کمکم در کنگره آموزش گرفتم که دنیا و هستی بر مبنای دیگری هست و عدالت چیز دیگری است. کمکم با این آموزشها یاد گرفتم که عدالت یعنی چه؟
تصور من از عدالت این هست که دنیا و هستی مانند یک باغ پر از درخت میوه است و دو نفر زیر درخت گلابی نشستهاند و خواسته هر دو آنها گلابی است. یک نفر سر جای خودش مینشیند و میگوید من گلابی میخواهم و شکایت میکند که چرا به خواسته خودش نمیرسد. یک نفر میگوید من گلابی میخواهم، از سر جای خودم بلند میشوم و گلابی را برای خودم میچینم. یک تفاوتی بین این دو نفر باید باشد؛ این عدالت است و گلابی نصیب کسی میشود که تلاش کند.
دو کفه ترازو را الان درک میکنم که هستی میگوید: تو خواسته داری، اگر میخواهی به خواستهات برسی، داشتههای خودت را بریز روی کفه ترازو، ببینم چی داری. این داشتههای من میتواند از بخششی باشد که من دارم، از فداکاریهایی باشد که من دارم، از محبتی که به دیگران دارم و اینها را باید در کفه ترازو قرار دهم و ببینم آیا این داشتههای من با خواسته من در تعادل قرار میگیرد؟ آیا به اندازه خواستهام من عشق و محبت به دیگران دادهام یا نه؟ فقط خواسته داشتهام و تلاشی نکردم؟
فهمیدم که این عدالت در دنیا بر مبنای احساسات، رفتار و گفتار من است و اینکه چهقدر برای خواستهام تلاش میکنم. یک فرد بالای درخت میرود، گلابی را میچیند و میخورد و میگوید چه قدر شیرین است و یک نفر گلابی را میچیند و به دیگران هم میبخشد. من همیشه این سؤال را از خودم میپرسم که من چه قدر به سیستم هستی بدهکارم؟ چه قدر توانستهای حساب خودت را صفر کنی؟ چون ما با افکار، احساسات و کلام خودمان همیشه خودمان را بدهکار میکنیم. چیزی که در کنگره یاد گرفتهام این است که اگر یک خواستهای دارم، برایش شکایت نکنم و تلاش کنم. خواستههای ما بر مبنای ظرفیت و تلاش خودمان به ما داده میشود. آیا برای خواسته خودمان فداکاری کردهایم؟ آیا برای خودمان گلابی میچینیم یا نه؟
این موضوع در کنگره هم صدق میکند. عدالت در کنگره چه طور هست؟ یک همسفر را تصور کنیم. تکتک ما برای اولین بار که وارد کنگره شدیم و عضوی از این سیستم شدیم، حالا زمانی هست که ما تلاش خودمان را میکنیم یا نه؟ مینشینیم تا کسی به ما گلابی بدهد؟ فردی عضو کنگره میشود و حضور مداوم ندارد. راهنما به او میگوید سیدی بنویس، نمینویسد و چیزهای دیگر را اولویت قرار میدهد و خواسته خودش را فراموش میکند. راهنما میگوید اگر میخواهی آموزش بگیری، مرتب حضور داشته باش؛ اما متأسفانه همه چیز مهمتر از خواسته خودش است و در آخر شکایت میکنیم که چرا به خواسته خودمان نرسیدیم.
ما همیشه در کنگره میگوییم تو نمیتوانی مسافر خودت را تغییر بدهی؛ اما میتوانی خودت تغییر کنی؛ اما میدانم که هر چه قدر به سیستم خدمت کنی و حساب خودت را صفر کنی و به دیگران خدمت کنی، آن زمان کفه ترازو به نفع تو شده. حالا میگویی درست است که نتوانستهای مسافر خودت را تغییر بدهی؛ اما برای سیستم یک جایگاهی داری. حالا کفه ترازو آمده بالا و تو یک جایگاهی داری، حالا به خواسته خودت میرسی. همیشه سعی کنیم حساب خودمان را صفر کنیم. همیشه سعی کنیم با خدمت کردن کار مفید انجام دهیم، در هر جایی که هستیم تا همیشه کفه ترازو به نفع ما باشد تا عدالت برقرار باشد.
اگر از ما راهنما میخواهد که در طول سفر حضور داشته باشیم و مشارکت کنیم، فقط به این دلیل هست که ما به خواستههای خودمان برسیم و عدالت اجرا شود. این را از خودمان دریغ نکنیم. سعی کنیم جدی بگیریم فرصتی که خداوند در اختیار ما قرار داده است که برای خودمان، زندگیمان و اطرافیان خودمان مفید باشیم و سعی کنیم در سیستم همیشه اعتبار کسب کنیم و این اعتبار چگونه به دست میآید؟ با خدمت کردن، با حمایت از سبد و عضو سردار شدن و اینکه هیچ وقت کنگره به خدمتهای ما نیاز ندارد و این ما هستیم که به این خدمتها نیاز داریم؛ چون باید اعتبار کسب کنیم در این سیستم تا به خواستههایی که داریم برسیم.

مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر محمد
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر ناهید رهجوی راهنما همسفر فریده (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر لیلی
همسفران نمایندگی تربت حیدریه
- تعداد بازدید از این مطلب :
188