جلسه هشتم از دوره سی وسوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر ایمان، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر شهریار با دستور جلسۀ «عدالت، آیا همه افراد در کنگره ۶۰ با هم برابرند؟» یکشنبه 18مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان ایمان هستم، یک مسافر. خیلی خوشحالم که در جمع شما عزیزان هستم. خدا را شکر میکنم که کنگره دوباره به روال عادی خودش برگشته است. امیدوارم تعطیلات به همگی خوش گذشته باشد و با موفقیت سپری کرده باشید.
واقعاً نعمت کنگره مثل سلامتی است؛ تا زمانی که آن را داریم، قدرش را نمیدانیم، اما وقتی بنا به هر دلیلی چند روز از کنگره دور میشویم، آن حس خوب، انرژی و عشقی را که در جلسات هفتگی دریافت میکنیم، بیشتر درک میکنیم. وقتی یک یا دو هفته از این نعمت محروم میشویم، واقعاً نبودنش را در زندگیمان احساس میکنیم.
خدا را شکر میکنم و سپاسگزارم از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر عزیز که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه امروز «عدالت؛ آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟»چیزی که من از عدالت در کنگره متوجه شدم و درک کردم، دقیقاً برعکس چیزی بود که قبل از ورود به کنگره در ذهن من وجود داشت.
قبل از کنگره همیشه از جامعه، خانواده، محل کار و حتی محل زندگیام شکایت داشتم. در هر جامعه و اجتماعی که قرار میگرفتم، همیشه شکوه و شکایت میکردم که چرا فلان شخص با من اینگونه رفتار کرد؟ چرا جایگاه من اینجاست؟ من جایگاهم بالاتر از چیزی است که الان در آن قرار دارم.
اگر در این خانواده به دنیا نیامده بودم، شاید آدم بهتری میشدم. اگر در این شهر یا کشور زندگی نمیکردم، شاید به فرد دیگری تبدیل میشدم. تمام این افکار همیشه در ذهن من بود تا اینکه به کنگره آمدم. در بدو ورود، راهنمای تازهواردین یک سری اطلاعات اولیه درباره کنگره به من داد و بعد وارد لژیون شدم. آنجا کمکم جواب بسیاری از سؤالهایی را که سالها از افراد مختلف میپرسیدم، دریافت کردم.
سؤالهایی درباره اعتقاداتم، درباره قدرت مطلق و آن نیروی برتری که همیشه در هستی به دنبال آن بودم. هیچکس به من آموزش نداده بود که برای رسیدن به خدا، ابتدا باید به خودم برسم و خودم را بشناسم. یکی از مطالبی که در کنگره به من گفته شد و در ابتدا پذیرفتنش برایم خیلی سخت بود، این بود که انسان در شکلگیری مسیر زندگی خودش نقش دارد؛ حتی در انتخاب خانواده و محیطی که در آن قرار گرفته است.
برای من سؤال بود که اگر خودم انتخاب کردهام، پس چرا چیزی از آن انتخاب به یاد ندارم؟ چرا هیچ خاطرهای از انتخاب خودم ندارم؟ اگر من خانواده و جامعهای را که در آن زندگی میکنم انتخاب کردهام، چرا از آن بیخبرم؟ اما هرچه جلوتر آمدم، کمکم مفهوم این آموزشها را در زندگی خودم دیدم.
در کنگره همیشه این سؤال مطرح است که «آیا همه برابرند یا نه؟» من سفرم را انجام دادم و دقیقاً چیزهایی را که راهنمایم گفت، تجربه کردم. به من گفته شد اگر این پروتکل و پکیج درمان را بهدرستی اجرا کنم، میتوانم به درمان برسم و پرونده اعتیاد برای همیشه بسته شود.
من هم عمل کردم؛ شربت OT را به مدت ده ماه مصرف کردم، سیدیها را نوشتم، آموزشها را گرفتم، فرمانبرداری کردم و نتیجهاش را هم دیدم. نتیجه، حال خوب و آرامشی بود که بعد از آن به دست آوردم. اما اتفاقی که دیروز برای من افتاد، باعث شد دوباره به موضوع عدالت عمیقتر فکر کنم.
دیروز مرزبان محترم با من تماس گرفتند و برای استادی جلسه از من دعوت کردند. از همان لحظه با خودم فکر میکردم که امروز چه چیزی برای گفتن دارم؟ چه تجربهای دارم که بتوانم با شما عزیزان در میان بگذارم؟ همان روز، هنوز ظهر نشده بود که یکی از افرادی را که سالها با هم مصرف میکردیم، سر راه خودم دیدم.
مدتی بود به او فکر میکردم و با خودم میگفتم کجاست؟ چه کار میکند؟ در چه وضعیتی است؟ آیا زنده است یا نه؟ با خودم فکر میکردم اگر همان مسیری را که من قبلاً میرفتم، ادامه داده باشد، الان چه شرایطی دارد.دیروز، بهصورت کاملاً اتفاقی او را دیدم.
وقتی او را دیدم، ظاهر بسیار آشفتهای داشت. به من گفت بعد از حدود شش سال حبس، تقریباً بیست روز است که آزاد شده. علت دستگیریاش هم داشتن بیستوهشت گرم شیشه و هروئین بوده و برایش هجده سال حبس بریده بودند که بعد از شش سال شامل عفو شده و آزاد شده بود. آن روز داشت به سمت مهرنجان میرفت تا دوباره مواد تهیه کند.
من او را سوار کردم و تا محلی که میخواست برود، با خودم بردم. در طول مسیر که با او صحبت میکردم، فقط به یک موضوع فکر میکردم: اگر من هم همان مسیر را ادامه داده بودم، امروز جای من کجا بود؟ عدالت یعنی همین. مثلثی که پشت سر من قرار دارد، به من میگوید: معرفت، عمل سالم و عدالت.
ما در کنگره ابتدا علم، دانش، آگاهی و آموزش را کسب میکنیم. بعد تلاش میکنیم دانایی خودمان را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم و در نهایت، عمل سالم انجام دهیم. نتیجه این فرآیند، اجرای عدالت در زندگی ماست. این معرفت میتواند در مسیر ارزشها قرار بگیرد یا در مسیر ضد ارزشها.
اگر من همان مسیر ضد ارزشی گذشته را ادامه داده بودم، امروز یا در این دنیا نبودم یا اگر هم بودم، احتمالاً پشت میلههای زندان قرار داشتم؛ چون مسیری که من در گذشته طی میکردم، یک مسیر کاملاً تاریک بود و به جای خوبی ختم نمیشد.
این موضوع از دیروز تا امروز ذهن من را بسیار درگیر کرده است که چرا کنگره سر راه من قرار گرفت؟ ما باید همیشه از خودمان سؤال کنیم. کسانی هستند که شاید در خانههای روبهروی ما زندگی میکنند و همچنان مصرف میکنند. آقا سعید موسوی همیشه میگفتند: «صدای زنگ کنگره در خانهشان شنیده میشود، ولی به کنگره نمیآیند.»
پس من باید از خودم سؤال کنم: چرا من انتخاب شدم که به کنگره بیایم؟ آیا من الگوی خوبی برای کسی هستم که میخواهد به کنگره بیاید؟ آیا درست عمل میکنم؟ یا فقط آمدهام یک صندلی را اشغال کنم و کار خودم را انجام بدهم؟ من باید یاد بگیرم در هر مقطعی از سفر که هستم، درست عمل کنم. چه سفر اول باشم، چه سفر دوم، چه سفر وایت، سفر ایکس یا هر جایگاهی که در آن قرار دارم، تفاوتی ندارد. اصل، درست عمل کردن است.
عدالت به این معنی نیست که همهچیز با هم مساوی باشد؛ بلکه عدالت یعنی هر چیزی در جای خودش قرار داشته باشد. اگر من در کنگره نبودم و از این روش استفاده نمیکردم، دقیقاً جای من همان جایی بود که دربارهاش صحبت کردم. این میشد عدالت؛ عدالتی که باید در برابر اعمال و انتخابهای من اجرا میشد.
اگر امروز حال خوبی دارم، نتیجه عملکرد من است. امروز وقتی از خواب بیدار میشوم، نیازم این است که صورتم را بشویم، صبحانه بخورم و سر کار بروم. اما گذشته را که به یاد میآورم، صبح که از خواب بیدار میشدم، ابتدا باید مواد مصرف میکردم تا بتوانم حتی کوچکترین نیازهای جسمی خودم را برطرف کنم.
مواد مخدر انسان را به جایی میرساند که کوچکترین نیازهای جسمی مثل گرسنگی، تشنگی و حتی رفتن به دستشویی، تحت تأثیر مصرف مواد قرار میگیرد؛ چه برسد به احساسات درونی، صور پنهان و سایر نیازهای انسانی. امیدوارم در هر مقطعی که هستیم، بتوانیم درست عمل کنیم و بهترینِ خودمان باشیم.
من همیشه از روزی که وارد کنگره شدم، یک جمله را با خودم تکرار کردهام. راهنمایم به من گفت: «همان اندازهای که برای موادت ارزش قائل بودی، باید چند برابر بیشتر برای کنگره ارزش قائل شوی.» اگر برای رفتن به یک مهمانی، اول مواد مصرف میکردم و بعد به مهمانی میرفتم، کنگره هم باید برای من همینقدر اهمیت داشته باشد.
یعنی نباید در سفر اول، به خاطر کار، مهمانی یا هر مسئله دیگری، کنگره را در اولویت دوم قرار بدهم. اگر میخواهم به درمان واقعی برسم و حال خوب را تجربه کنم، باید برای کنگره و آموزشهای آن ارزش و اولویت قائل باشم. در پایان، از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم. خدا قوت و ممنونم.
.jpeg)
دیتاشو و ضبط صدا: مسافر فرزاد ل۲، مسافر مهدی ل۱
تایپ: مسافر بهنام ل۱، مسافر وحید ل۱۵، مسافر سعید ل9
ویرایش: مسافر جواد ل14
تنظیم و ارسال: مسافر علی ل3
سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
135