زندگی ما بر مبنای سه محور جبر، اختیار و فرمان الهی استوار است که با هم در تعامل هستند؛ بخشی از آن جبر، دیگری اختیار و فرمان الهی میباشد. تقدیر، نامه پیشین است؛ مانند اینکه شما چکی را برای شش ماه دیگر مینویسید و آن را فراموش میکنید؛ اما موعد پرداخت آن فرامیرسد. تقدیر یعنی گندم کاشتهای تا نه ماه دیگر باید صبر کنی که وقت برداشت آن برسد. اگر حنظل هم کاشته باشی، همان را برداشت میکنی. برخی امور در زندگی ما تقدیر است؛ اما نباید تصور کنیم که هرچه اتفاق میافتد، تنها تقدیر به حساب میآید. ما باید به تلاش و کوشش خود ادامه دهیم مابقی کار با ما نیست و خواست و تقدیر به ما مربوط است؛ اما اکنون آن را بهیاد نمیآوریم.
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت!»
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
گاهی مسائلی برای ما تقدیر است که از آن بیخبر هستیم باید صبر کنیم تا زمانش برسد. بعضی مواقع هرچه میکوشیم و به هر دری میزنیم، بسته است؛ اما زمانی دیگر، بدون آنکه به در بکوبیم، درها باز میشوند. این موضوع به «زمان فرمان» بستگی دارد و باید صبر کرد تا گشایش حاصل شود؛ زیرا هرچیزی وقت و زمانی دارد. خواست از آن ما است؛ اما تقدیر و فرمان الهی در اختیار ما نیست. تنها بخشی از آن در دست ما قرار دارد که اگر صبر پیشه کنیم و آرام باشیم موعد آن فرامیرسد. در باب تبدیل ما در همهحال از آغاز خلقت در گردش و چرخش هستیم و آنچه انجام میپذیرد، تبدیل است و چرخشها، تبدیل را به انجام میرسانند. مسئله مهم در خلقت وجود حیات، لذت بردن و سپس مسئله تبدیل میباشد. پایه و اساس جهان خلقت دائماً درحال تبدیل شدن است؛ زیرا در جهان هیچچیز از بین نمیرود. انرژیها مورد نیاز هستند و هیچکدام به بطالت نمیرود. همه نیروهایی که پرورش یافتهاند برای حیات، ارتقاء و بهرهبرداری از آن ضروری هستند.
برای تبدیل شدن باید مراحل مختلفی طی شود که ما تابع آن هستیم یا میشویم. هر تبدیلی شرایط خاص خود را دارد که باید مدنظر قرار گیرد؛ بهعنوان مثال، برای لقاح و تبدیل شدن به جنین یا برای درمان یک مصرفکننده، رسیدن به تعادل در وزن و تغذیه سالم، شرایطی لازم است. هر تبدیل پارامترهای خاص خود را دارد؛ شرایط، زمان، هدف، عناصر، کاتالیزورها و نیاز تبدیل. برای تبدیل، عاملی بسیار حیاتی وجود دارد و آن ایجاد محبت است که میتواند تغییر و تبدیل را پدید آورد. پایه محبت، معرفت میباشد. ما نمیتوانیم بدون شناخت انسانها، حیوانات یا درختان را دوست داشته باشیم، گذشت کنیم و انتقام نگیریم. معرفت بهمعنای شناخت، آگاهی و دانایی است که شامل سه ضلع «آموزش، تجربه و تفکر» میباشد.
دانش مثبت، محبت از آن پدید میآید و اگر منفی باشد، نفرت زاده میشود. دانش منفی، یعنی ساخت بمب شیمیایی، ویروس یا سوءاستفاده از نیاز مردم برای کسب پول؛ اما دانش مثبت، الهی است. محبت در تمامی روابط انسانی نقش دارد؛ به عبارت دیگر، آنجا که بین انسانها محبت باشد، سازندگی شکل میگیرد. ما در کنگره۶۰ محبت را میبینیم و ساختارها بهوجود میآیند؛ زیرا پایه محبت در آنجا برقرار میشود. این محبت بهخاطر آن است که دیگران خدمت کردند، کاشتند و ما برداشت کردیم و به رهایی رسیدیم.
در کنگره گفته میشود: «هرکس از این در وارد شد، نانش دهید و از ایمانش نپرسید» شعبدهبازی خداوند و کارهای معنوی اینگونه است؛ پول نمیگیری، اما پول خودش میآید.
در هر کاری که بنیان آن بر محبت استوار باشد، ارتقاء و تعالی نهفته است. اگر در دل قاضی، محبت باشد هرگز حق را ناحق نمیکند، زمانیکه غذا با چاشنی محبت طبخ شود، گواراتر میشود، مهندس و پزشک نیز با داشتن محبت میتوانند کارشان را به بهترین شکل به انجام برسانند. برای رسیدن به این سطح از محبت، باید به دانش و آگاهی دست یافت؛ چراکه وقتی به آگاهی برسیم، دیگر نیازی به زور و اجبار برای دوست داشتن نیست و ما بهطور طبیعی به آن میرسیم. امواج الهی، همچون الهام، تقوا، امواج عشق و انرژیهایی که ذرات را به هم نزدیک میکنند، همگی در پیوند با محبت معنا مییابند. آنجا که محبت و ارتباط در کنار هم قرار میگیرند، زبانها یکی میشود و اهداف همسو میگردد، همدلی پدید میآید و دیگر کسی را دشمن نمیبینیم. در این فضای مشترک، نگاهها یکی میشود، دلها برای یکدیگر تنگ میگردد و با نزدیک شدن به هم، از تنهایی رها میشویم و درسهای تازهای میآموزیم. انسان ذاتاً و فطرتاً مثبتنگر و شیفته محبت و عشق است، مشروط بر آنکه آن را بیاموزد و برایش به یقین برسد.
کنگره ما را با خودمان آشنا میکند و آدرس درونمان را به خودمان میدهد تا خویشتن، خویش را بازیابیم؛ چون بسیاری از ما خود را گم کردهایم. شناخت خود، دگرگونی عمیقی در انسان ایجاد میکند؛ چراکه فرد از انسانی آشفته و نامتعادل، به انسانی متعادل بدل میشود و با یافتن نشان خود، جایگاهش را میشناسد؛ از اینرو ارزش واقعی خود را درک میکند و میداند که موجودی ارزشمند است. مهندس دژاکام مسیری را به من نشان دادند که بدانم، میتوانم از جایگاه کنونیام ارتقاء یابم، ایشان سندی زنده و محکم برای اثبات این حقیقت هستند. بیشک، محبت و خودشناسی، کلیدهای ارزشمندی برای سازندگی و ارتقاء هر انسانی است.
نویسنده: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ویرایش: رابط خبری همسفر شیما رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
344