وادی هشتم برای من یکی از زیباترین و پرمعناترین وادیهاست؛ وادیای که به من یادآوری میکند هیچ چیزی با ایستادن و فقط آرزو کردن تغییر نمیکند. وقتی میگوییم «با حرکت راه نمایان میشود»، یعنی شاید خیلی وقتها منتظر باشیم اول مسیر برایمان کاملاً روشن شود و بعد قدم برداریم، در حالی که زندگی اینطور نیست. گاهی باید فقط قدم اول را برداریم و در ادامه، راه خودش را به ما نشان خواهد داد. این جمله برای من امید بزرگی است، چون میفهمم لازم نیست همه آینده را بدانم؛ کافی است امروز قدم درست خودم را بردارم. گاهی در زندگی آنقدر درگیر مشکلات و اتفاقات گذشته میشویم که جرأت حرکت کردن را از دست میدهیم. مدام به خودمان میگوییم اگر فلان اتفاق نمیافتاد، اگر فلان آدم این کار را نمیکرد، اگر من آن تصمیم را نمیگرفتم، امروز شرایط دیگری داشتم؛ اما گذشته دیگر قابل برگشت نیست. چیزی که در اختیار من است، همین لحظه و انتخابی است که امروز انجام میدهم. وادی هشتم به من یاد میدهد به جای ماندن در گذشته، باید حرکت کنم؛ حتی اگر قدمهایم کوچک باشند.
برای من حرکت فقط به معنای جابهجا شدن یا انجام دادن یک کار نیست. گاهی یک حرکت میتواند تغییر یک فکر، کنار گذاشتن یک عادت، بخشیدن یک نفر، قبول کردن یک اشتباه یا حتی شروع دوباره باشد. ممکن است از بیرون خیلی کوچک به نظر برسد؛ اما همان قدم کوچک میتواند آغاز یک مسیر بزرگ شود. انسان وقتی حرکت میکند، تجربه به دست میآورد و از دل تجربه است که آگاهی و شناخت بیشتری پیدا میکند. یکی از چیزهایی که خیلی به دلم نشست این است که در مسیر زندگی، همیشه همه چیز آسان و هموار نیست. ممکن است گاهی خسته شویم، زمین بخوریم یا حتی فکر کنیم دیگر توان ادامه دادن نداریم؛ اما زمین خوردن پایان راه نیست. مهم این است که دوباره بلند شویم و حرکت کنیم. شاید بعضی وقتها لازم باشد سرعت خودمان را کم کنیم، استراحت کنیم و دوباره ادامه بدهیم؛ اما نباید متوقف شویم؛ چون سکون، ما را در همان نقطه نگه میدارد؛ ولی حرکت، حتی اگر آهسته باشد، ما را به مقصد نزدیکتر میکند.
من از وادی هشتم این را هم یاد گرفتم که برای هر چیزی باید بهایش را پرداخت. اگر آرامش میخواهم، باید برایش تلاش کنم؛ اگر آگاهی میخواهم، باید آموزش ببینم؛ اگر رابطهای سالم میخواهم، باید خودم هم تغییر کنم. هیچ نتیجهای بدون عمل به دست نمیآید. شاید سالها آرزو داشته باشم شرایط زندگیام بهتر شود، اما تا وقتی خودم حرکتی نکنم، فقط آرزو باقی میماند. این وادی به من یادآوری میکند که خواستن، شروع است اما حرکت کردن است که خواسته را به واقعیت نزدیک میکند. گاهی هم لازم است در مسیر حرکت، بعضی آدمها و بعضی وابستگیها را رها کنیم. رها کردن همیشه به معنای بیمحبتی نیست؛ گاهی یعنی اجازه بدهیم هر انسانی مسیر خودش را طی کند و مسئولیت انتخابهای خودش را بپذیرد. من نمیتوانم به جای دیگری حرکت کنم، اما میتوانم با رفتار و حرکت درست خودم، الگوی خوبی باشم. شاید بهترین کمکی که میتوانم به دیگران بکنم این باشد که خودم در مسیر درست قدم بردارم.
در نهایت، وادی هشتم برای من یعنی امید داشتن و حرکت کردن. یعنی اگر امروز در جایی از زندگیام هستم که دوستش ندارم، محکوم نیستم همیشه همانجا بمانم. میتوانم از همین امروز یک قدم بردارم؛ شاید قدم اول خیلی کوچک باشد؛ اما همین قدم میتواند سرآغاز اتفاقات بزرگی شود. من یاد گرفتم منتظر نباشم همه چیز کامل و آماده شود؛ حرکت کنم، آموزش بگیرم، تجربه کنم و اجازه بدهم در طول مسیر، راه برایم روشنتر شود. شاید زیباترین برداشت من از این وادی این باشد که زندگی یک جاده از قبل کاملاً روشن نیست؛ ما با هر قدمی که درست و آگاهانه برمیداریم، قسمتی از این جاده را روشن میکنیم. پس اگر امروز هنوز جواب خیلی از سؤالهایم را نمیدانم، ناامید نمیشوم. قدمم را برمیدارم، چون باور دارم با حرکت، راه نمایان میشود.
نویسنده و ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
منبع: برداشت از سیدی وادی هشتم
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ارسال: راهنمای تازه واردین همسفر زهرا (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی پاسارگاد شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
49