هر موجودی در هستی منحصربهفرد است و برای حضور در حلقه آفرینش، دارای یک خواست درونی است. همانطورکه در تاروپود یک فرش، وجود هر گره برای کاملشدن نقش کلی آن الزامی است، در جهان آفرینش نیز هر موجودی جایگاه و مسیر مشخصی دارد که رشد و تکاملش تنها در آن راه رقم میخورد، بنابراین خواست درونی انسان صرفاً انجام یک کار بزرگ یا شگفتانگیز نیست؛ بلکه همان مسیری است که او را در جهت تکامل واقعیاش بهحرکت درمیآورد.
اگر انسان از خواست درونی خود فاصله بگیرد، ممکن است انرژی بسیار زیادی را صرف کند اما درنهایت به نتیجه، آرامش و رضایتمندی مطلوب دست نیابد. در چنین حالتی، فرد دچار سرگشتگی و گمراهی میشود. بهطورکلی، حرکت انسان در هستی میتواند در سه جهت شکل بگیرد: حرکت در جهت رشد و صعود به سطوح بالاتر، درجازدن در یک سطح و چرخیدن به دور خود یا سقوط به سطوح پایینتر و از دستدادن داشتههای گذشته.
از این نقطه، مفهوم صراط مستقیم روشنتر میشود. صراط مستقیم، مسیری است که کاملاً در راستای تکامل موجود قرار دارد. همانگونه که در هندسه، کوتاهترین فاصله میان دو سطح، خط عمود بر آنهاست، برای هر انسان نیز تنها یک مسیر مستقیم و اختصاصی در جهت تکامل وجود دارد و همه راهها را نمیتوان صراط مستقیم دانست.
خواست درونی انسان از دو بخش اصلی تشکیل شده است: رسیدن به تعادل و رسیدن به تعالی. نکته حیاتی این است که تعادل همواره مقدم بر تعالی است.
همانطورکه یک کودک ابتدا باید راهرفتن را بیاموزد تا بتواند بدود، انسان نیز ابتدا باید گرهها، مشکلات و عدم تعادلهای وجودی خود را درمان کند و به تعادل برسد تا پس از آن بتواند وارد مرحله تعالی شود.
مفهوم تعادل، ما را به واژه عدالت میرساند. عدالت بهمعنای قرارگرفتن هر چیزی در جایگاه واقعی خودش است. قوانین هستی برای همه مخلوقات یکسان عمل میکنند اما تفاوت در جایگاه انسانها به نیروها و حسهایی مربوط میشود که در درون خود پرورش دادهاند. بهعنوان مثال، انسانیکه با آموزش و تزکیه، نقطه تحمل خود را بالا برده، در برابر فشارها دوام بیشتری دارد؛ زیرا یک نیروی مکمل در درون او شکل گرفته است.
بنابراین تفاوت در نتایج و جایگاهها به هیچوجه نشاندهنده بیعدالتی هستی نیست بلکه عین عدالت است.
تعادل را میتوان در سه حالت بررسی کرد:
تعادل پایدار: موجود ممکن است بر اثر یک فشار یا تکانه، موقتاً دچار آشوب و بههمریختگی شود اما دوباره به وضعیت اولیه و مسیر درست خود بازمیگردد.
تعادل ناپایدار: با واردشدن کوچکترین تکانه، موجود از جایگاهش خارج شده و توانایی بازگشت به حالت قبل را ندارد.
تعادل بیتفاوت: حالتی که در آن، واردآمدن ضربه یا تغییر شرایط، هیچ تأثیر و جهشی در وضعیت موجود ایجاد نمیکند.
در انسان نیز این سه حالت قابل مشاهده است. کسیکه در صراط مستقیم قدم برمیدارد، ممکن است در مواجهه با مشکلات دچار ناراحتی و آشوب شود اما بهواسطه آموزشها دوباره خود را بازیابی میکند و به مسیر بازمیگردد؛ این همان تعادل پایدار است.
در درمان اعتیاد به روش DST، وجود نیروی مکمل، یعنی خمر و سیستم ایکس نقش همان نیروی مکمل را برای ایجاد تعادل پایدار ایفا میکند. فردیکه صرفاً به روش سقوط آزاد مواد را کنار میگذارد، این نیروی مکمل را در جسم و روان خود بازسازی نکرده است؛ بههمین دلیل، جایگاه او همواره در تعادل ناپایدار قرار دارد و با کوچکترین تکانه دچار لغزش میشود.
از سوی دیگر، انسانیکه در مسیر تاریکی و گمراهی قرار گرفته و در همان سطح مدام بهدور خود میچرخد، ممکن است به تعادل بیتفاوت برسد؛ یعنی دیگر هدفی برای رشد ندارد و سمتوسوی حرکت برایش تفاوتی نمیکند.
درنهایت، خواست درونی هر فرد همان مسیری است که بیشترین میزان تکامل و پایدارترین نوع تعادل را برای او به ارمغان میآورد.
مهمترین برداشت از این مبحث، داشتن صداقت با خود و بررسی بدون تعارف وضعیت فعلیمان است. اگر در مسیری تلاش میکنیم اما آن تلاش برای ما انرژی، آرامش و احساس رضایت درونی تولید نمیکند، باید در درستبودن آن مسیر شک کنیم و ببینیم آیا واقعاً در جهت خواست درونی ما قرار دارد یا خیر.
ما توانایی انجام همزمان همه کارها را نداریم اما میتوانیم با دوری از خواستههای نامعقول، حرکتهای اضافی و راههای بیهوده را حذف کنیم.
منبع: فایل صوتی انواع تعادل
نویسنده و رابط خبری: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
60