زمانی که برای اولین بار واژه «عدالت» را میشنوم، شاید اولین چیزی که به ذهنم میرسد، برابری است؛ اینکه همه با هم یکسان باشند، همه به یک اندازه داشته باشند و با همه یکسان رفتار شود. اما هرچه بیشتر در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ آموزش میگیرم، بیشتر متوجه میشوم که عدالت با برابری یکسان نیست.
عدالت یعنی هر چیز در جایگاه خودش قرار بگیرد و هر انسانی نتیجه عملکرد و انتخابهای خودش را دریافت کند. زیباترین قسمت دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند؟» برای من این سؤال است که آیا همه در کنگره۶۰ برابرند؟
پاسخ من این است که از نظر ارزش انسانی، بله؛ اما از نظر جایگاه، مسئولیت و عملکرد، خیر. همه ما وقتی وارد کنگره میشویم، گذشته، تحصیلات، شغل، ثروت، مقام و عنوان خود را پشت در میگذاریم. در آن لحظه، همه ما یک انسان هستیم که نیاز به آموزش، محبت و کمک داریم. برای همه فرصت یکسانی برای آموزش فراهم است؛ همه میتوانند بنشینند، گوش کنند، یاد بگیرند و حرکت کنند. اما از همان لحظهای که حرکت آغاز میشود، مسیر هر انسان با دیگری متفاوت خواهد شد.
یکی گوش میدهد و به آنچه آموخته عمل میکند و دیگری تنها میشنود و تغییری در خود ایجاد نمیکند. یکی برای خدمت کردن قدم برمیدارد و دیگری هنوز درگیر خواستههای نفس خود است. یکی حرمتها را رعایت میکند و دیگری ممکن است بارها از قوانین عبور کند. با این حال آیا میتوان گفت این دو نفر در جایگاه یکسانی هستند؟ به طورقطع خیر و این نابرابری، اگر بر اساس عملکرد و شایستگی باشد، بیعدالتی نیست؛ بلکه عین عدالت است.
من به عنوان یک همسفر، وقتی وارد کنگره شدم، شاید تصور میکردم برای خوب شدن شرایط زندگی، فقط باید مشکل مسافرم حل شود. اما به مرور متوجه شدم که کنگره باعث میشود من نیز خود را پیدا کنم. دریافتم که قرار نیست فقط مسافر من تغییر کند؛ من هم باید آموزش بگیرم، نگرشم را تغییر بدهم و سهم خودم را در این سفر بشناسم.
در کنگره یاد گرفتم که جایگاه امروز من، نتیجه عملکرد گذشته من است. اگر امروز آرامترم، اگر بهتر میبخشم، اگر کمتر قضاوت میکنم، اگر قبل از حرف زدن فکر میکنم و اگر میتوانم در کنار یک انسان دیگر با عشق و بدون منت حرکت کنم، اینها اتفاقی نیست. نتیجه آموزش و حرکت است. اگر جایی هنوز گرفتار خشم، کینه، قضاوت، توقع یا ناراحتی هستم، به جای اینکه دیگران را مقصر بدانم، باید به خودم نگاه کنم و ببینم کجای مسیر را اشتباه رفتهام.
این همان جایی است که مفهوم عدالت برای من رنگ دیگری پیدا میکند. «هر کس آن درود عاقبت کار که کشت.» در کنگره، جایگاهها نیز بر اساس عملکرد و خدمت شکل میگیرند. راهنما بودن تنها داشتن یک شال یا نشستن در جایگاه خاص نیست. پشت آن جایگاه، سالها آموزش، تجربه، صبر، خدمت و مسئولیت وجود دارد. وقتی یک راهنمای همسفر را میبینم که با عشق، بدون چشمداشت و با صبوری کنار خانوادهها میایستد، به من یادآوری میشود که خدمت یک امتیاز ساده نیست؛ یک مسئولیت بزرگ است.
راهنما ممکن است خسته باشد، ممکن است مشکلات شخصی خودش را داشته باشد؛ اما وقتی وارد لژیون میشود، باید دلش را از مسائل خودش جدا کند و برای آموزش و کمک به دیگران آماده باشد.
اینجاست که میفهمم جایگاه، حق ویژه نیست؛ مسئولیت ویژه است. اگر کسی به جایگاه بالاتری رسیده، قرار نیست دیگران را کوچک ببیند. برعکس، هرچه جایگاه بالاتر میرود، مسئولیت انسان نیز بیشتر میشود.
یک راهنما باید بیشتر از دیگران مراقب گفتار و رفتار خودش باشد؛ زیرا دیگران از او آموزش میگیرند. یک مرزبان باید بیشتر از دیگران حرمتها را رعایت کند؛ زیرا مسئولیت شعبه را بر عهده دارد. احترام به جایگاه راهنما، مرزبان، دیدهبان و سایر خدمتگزاران، احترام به نظم و ساختار است. امروز شاید من در جایگاهی باشم که نیاز به آموزش دارم و فرد دیگری در جایگاه آموزش دادن اما ممکن است فردا جایگاهها تغییر کنند.
جایگاهها ماندگار نیستند؛ چیزی که ماندگار است، عملکرد ما است. ممکن است روزی شال راهنمایی بر دوش من باشد و روزی نباشد. ممکن است روزی در جایگاه خدمت باشم و روزی شخص دیگری در این جایگاه باشد؛ اما آنچه در وجود من باقی میماند، دانایی، تجربه، محبت و آموزشهایی است که در مسیر به دست آوردهام.
بنابراین، چه زیباست زمانی که جایگاهی در اختیار ما قرار میگیرد، به جای قدرتنمایی، از آن برای خدمت استفاده کنیم. عدالت فقط این نیست که من چه چیزی دریافت کردم؟ گاهی عدالت این است که از خودم بپرسم: من برای جایگاهی که دارم چه کردهام؟آیا قدر آن را میدانم؟ آیا به اندازه مسئولیتی که پذیرفتهام، خدمت میکنم؟ آیا باعث آرامش هستم یا حاشیه و ناراحتی ایجاد میکنم؟ آیا حضور من در کنگره باعث رشد دیگران میشود یا فقط به دنبال خواستههای خودم هستم؟
این سؤالها شاید ساده باشند؛ اما جواب دادن به آنها نیاز به صادق بودن با خود دارد. از طرفی، کنگره به من یاد داده که اگر کسی امروز در جایگاهی بالاتر از من قرار دارد، به جای حسادت و مقایسه، میتوانم از او آموزش بگیرم. اگر کسی موفق شده است، یعنی راهی وجود دارد. اگر کسی توانسته خدمت کند، یعنی من هم میتوانم با حرکت درست، روزی به جایگاه خدمت برسم. قرار نیست جایگاه دیگران را پایین بیاورم تا خودم احساس بزرگی کنم؛ باید خودم را بالا بکشم.
یکی از زیباترین آموزشهایی که از مفهوم عدالت میگیرم، این است که به جایگاهها احترام بگذارم، نه اینکه افراد را بر اساس جایگاهشان قضاوت کنم. من تصور میکنم عدالت زمانی در زندگی من جاری میشود که بتوانم مسئولیت خودم را بپذیرم. وقتی اشتباه میکنم، نگویم فلانی باعث شد. وقتی ناراحت میشوم، نگویم همه علیه من هستند. وقتی جایگاهی را از دست میدهم، قبل از متهم کردن دیگران، به عملکرد خودم نگاه کنم.
وقتی جایگاه خوبی به دست میآورم، مغرور نشوم و بدانم این جایگاه امانتی است که باید از آن درست استفاده کنم. کنگره به من یاد داده است که معرفت، عدالت و عمل سالم از هم جدا نیستند. اگر معرفت نداشته باشم، ممکن است عدالت را اشتباه تشخیص بدهم. اگر معرفت داشته باشم؛ اما عمل نکنم، دانایی من فقط در ذهنم باقی میماند و زمانی که معرفت به عمل سالم تبدیل شود، کمکم عدالت را در زندگی خود تجربه میکنم.
برای منِ همسفر، عدالت تنها یک کلمه در دستور جلسه نیست. عدالت را میتوانم در رابطه با مسافرم، فرزندم، خانوادهام، راهنمایم و حتی خودم تمرین کنم. گاهی عدالت یعنی محبت کنم. گاهی یعنی سکوت کنم. گاهی یعنی ببخشم. گاهی یعنی حد و مرز خودم را حفظ کنم. گاهی یعنی به کسی اجازه ندهم از محبت من سوءاستفاده کند و گاهی عدالت یعنی مسئولیت اشتباه خودم را بپذیرم.
امروز بیشتر از گذشته میفهمم که عدالت همیشه آن چیزی نیست که من دوست دارم اتفاق بیفتد. گاهی چیزی که برای من سخت است، ممکن است برای رشد من لازم باشد. گاهی نشنیدن یک «بله» میتواند بزرگترین آموزش زندگی من باشد. گاهی از دست دادن یک جایگاه میتواند فرصتی باشد برای اینکه دوباره خودم را پیدا کنم و گاهی پذیرفتن یک مسئولیت، امتحانی است برای اینکه ببینم واقعاً چقدر آموزشها را کاربردی کردهام.
در پایان، اگر از من بپرسند آیا همه افراد در کنگره۶۰ با هم برابرند، میگویم: ما در انسان بودن، در حق آموزش دیدن و در فرصت حرکت کردن با هم برابر هستیم؛ اما در جایگاه، عملکرد، مسئولیت و میزان خدمتی که انجام میدهیم، برابر نیستیم. شاید زیبایی عدالت دقیقاً همین باشد. هرکس میتواند از نقطهای که ایستاده حرکت کند و جایگاه خودش را تغییر دهد.
هیچکس مجبور نیست تا همیشه در جایگاه دیروز خودش بماند.
اگر امروز حال خوبی ندارم، میتوانم حرکت کنم. اگر امروز دانایی کمی دارم، میتوانم آموزش بگیرم. اگر امروز خدمتگزار نیستم، میتوانم خدمت را یاد بگیرم. اگر امروز در تاریکی هستم، میتوانم قدم به سوی روشنایی بردارم و چه زیباست که کنگره به من یاد داده است: «برای تغییر جایگاه، لازم نیست جایگاه دیگران را خراب کنم؛ کافی است خودم را بسازم.»
امیدوارم بتوانم ارزش جایگاهی را که امروز در آن قرار گرفتهام بدانم، حرمتها را رعایت کنم، خدمتگزار خوبی باشم و هر روز قدمی به سمت انسانیت، محبت، معرفت و عمل سالم بردارم؛ چراکه در نهایت، شاید بزرگترین عدالت این باشد که هر انسانی فرصت پیدا کند خودش را بشناسد، مسئولیت زندگیاش را بپذیرد و با حرکت درست، جایگاه شایسته خودش را پیدا کند. به امید روزی که همه ما، نه فقط از عدالت سخن بگوییم، بلکه عدالت را در رفتار و زندگی خود جاری کنیم.
منابع: سخنان مهندس حسین دژاکام در کارگاههای آموزشی، سایت کنگره۶۰ و آموزههای شخصی
نویسنده و رابط خبری: راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
123